|
از زنون اطلاعات زيادى در دسترس نمى باشد .منابع اصلى اطلاعات در باره زنون ارسطو و گفتگوهاى او با پارمنيدس كه توسط افلاطون تنظيم شده است مىباشد.زنون اهل الئا و دوست و شاگرد پارمنيدس بود . گفته مىشود كه همراه با استاد خود سفرى به آتن داشته است كه گويا در اين سفر ملاقاتى هم با سقراط كه در سن جوانى بوده است دارند. زنون كه به شدت تحت تاثير فلسفه استادش قرار داشت قدم در راه فلاسفه الئاتيك(1) گذاشت. او به نوعى شيوه احتجاج لفظى و جدل استاد خود را به پيش برد.مهمترين مطلبى كه هنگام مطالعه زنون با آن برمىخوريم پاردوكسهايى(2) است كه وى در دفاع از فلسفه الئاتيك مطرح كرده است. البته معمولا در كتب فلسفى اين موضوع مطرح مىگردد كه اثر پاردوكسهاى زنون بر فلسفه الئاتيك اثرى منفى بوده است زيرا با پاسخ دادن به اين پاردوكسها ماهيت اين فلسفه زير سوال رفته است.بنا به اظهارات افلاطون زنون قبل از سفر به يونان كتابى نوشته است كه در آن چهل پارادوكس خود را بيان نموده است. كه برخى از اين پارادوكسها تاثير عميقى در گسترش رياضيات داشته اند. پاردوكسهاى مطرح شده توسط زنون به دو بخش قابل قسمت هستند. دسته اول كه در باره رد تعدد و كثرت واثبات نوعى وحدت وجود است. دسته به دوم اين پاردوكسها هم به مبحث حركت مىپردازد و آن را غير ممكن مىداند.شايد بهترين مثال براى دسته اول اين پاردوكسها نمونه زير باشد:اگر يك خط را در نظر آوريم اين خط را مىتوان نصف كرد حال هر بخش آن نيز قابل تقسيم به دو بخش ديگر است و روشن است كه اين روند دو نيم كردن نيز انتهايى ندارد يعنى در هر مرحله با خط مواجه ايم و هيچگاه با اين دو نيم كردنها به نقطه نخواهيم رسيد پس در كل چنين مىتوان نتيجه گرفت كه خط نمىتواند كه از يك سرى نقاط تشكيل شده باشد .(نوعى وحدت و رد تعدد) و اما در باره دسته دوم يعنى پارادوكسهاى حركت مىتوان دو نمونه زير را بيان كرد: 1 براى اينكه فاصله اى را بپيماييم قبل از اينكه به انتهاى راه برسيم بايد از نيمه آن راه عبور كنيم و براى گذر از نيمه آن راه بايد نيمه نيمه آن را پيمود و اين روند نيز ادامه دارد و پايانى براى آن نيست پس اين حركت هرگز آغاز نخواهد شد . معادل رياضى اين پارادوكس زنون سرى رياضى زيراست: 1/2 + 1/4 + 1/8 + …. كه البته بهتر است كه اين سرى را به صورت معكوس يعنى به اين شكل بنويسيم: …. + 1/32 + 1/16 + 1/8 + 1/4 + 1/2 كه البته از لحاظ رياضى روشن است كه اين سرى داراى جواب است يعنى: 1/2 + 1/4 + 1/8 + … = 1 2 آشيل سريعترين دوندگان است ولى هيچگاه در يك مسابقه به لاك پشتى كه از او كمى جلوتر باشد نخواهد رسيد چون زمانى كه آشيل كمى حركت كند لاك پشت نيز مسافت بسيار كمى را طى مىكند كه آشيل براى رسيدن به لاك پشت مجبور است ايد مسافت را نيز طى كند و اين روند نيز هيچ وقت پايان نخواهد يافت. (پاردوكسى براى حركت) به پاردوكسهاى زنون فيلسوفان زيادى نظير هيوم , كانت و هگل پاسخ داده اند. البته گروهى از معاصران وى نظير سوفسطاييان هم جواب هايى براى اين پارادوكسها ارايه داده اند كه در آينده به آنها خواهيم پرداخت.
+ نوشته شده در ساعت   توسط Ali
|
معروفترين فيلسوف الئاتيك پارمنيدس است او در خانواده اى برجسته در الئا بدنيا آمد از پارمنيدس غالبا به عنوان شاگرد زنوفان ياد مىشود وى نزد همشهريان خود به خاطر وضع يك سرى از احترام بالايى برخوردار بود. پارمنيدس به خاطر زندگى نمونه اش مورد تحسين بود به طورى كه زندگى خاص وى در ميان يونانيان تبديل به ضرب المثل وجود داشتپارمنيدس معاصر هراكليتوس بود چناچه در بعضى جاها با كنايه به مخالفتهايى با وى مىپردازد كه بيانگر فلسفه هاى كاملا متفاوت اين دو است چناچه در پيش ديديم فلسفه هراكليتوس فلسفه تغيير و تحول است وفلسفه اضداد و فلسفه اى كه حس در آن نقش اساسى بازى مىكند بر خلاف آن فلسفه پارمنيدس فلسفه آرامش و سكون و بىحركتى و وحدت است كه فقط بر عقل تكيه دارد و حس در آن بكلى كنار گذاشته شده است او زندگى بشر را داراى دو بعد مىدانست بعد اول كه حقيقت ودرستى است كه او اين بعد را به عقل و خرد مربوط مىكرد وبعد دوم خطا پذير و پر از اشتباه است كه دنيا حواس است پارمنيدس نيز مانند ديگر يونانيان عقيده داشت كه هر چه وجود دارد پيوسته وجود داشته است وخواهد داشت او درگامى ديگر تبديل و حركت وتغيير را خطاى حواس دانست ومنكر همه آنها شد واينگونه او نيز مانند استاد , خود را در زمره عقل گرايان(Rationalism) محض قرار داد وى در باره ازلى بودن وجود بدين شكل استدلال مىكند: اگر وجود آغازى داشت يا از وجود پديد آمده يا از عدم اگر بگوييم كه از وجود پديدار شده پس منشا آن خود است و حادث بودن منتفى و اگر بگوييم از عدم پديد آمده از لحاظ عقلى غير قابل قبول است.در مورد تغيير وتحول ومرگ وفنا چنين مىگويد: تحول يا وتغيير يا از وجود است به وجود يا از وجود است به فنا اگر از وجود است به وجود پس تغييرى نداريم و اگر از وجود است به عدم كه اين گزينه از لحاظ عقلى اشتباه است يا حركت اينگونه رد مىكند حركت بايد در مكان باشد و مكان هم يا و جود است يا عدم اگر وجود است پس حركت وجود در وجود است يعنى سكون و اگر عدم است ديگر حركت ممكن نيست چون حركت بايد در مكان باشد.پارمنيدس خلا را نيز با چنين استدلالهايى رد مىكند او مىگويد وجود يكى است وپيوسته وبدون اجزا زيرا اگر اجزايى داشت يا چند تا بود بين اين اجزا بايد خلا باشد و خلا يا وجود است يا عدم اگر وجود است كه ديگر بين اجزا وجود پيوستگى وجود دارد و اگر عدم است عدم قادر به ايجاد گسستگى بين اجزا نيست در مجموع وى وجود را يكى , نامحدود, همگن , قايم به ذات ازلى وابدى و غير متحرك مىپندارد و در و محسوسات ما را كه همه خلاف اين را نشان مىدهد باطل مىداند و راه اثبات را فقط در عقل و مجردات مىبيند
+ نوشته شده در ساعت   توسط Ali
|
هراكليتوس از معروفترين فيلسوفان پيش از سقراطى است كه فلسفه او را بسيارى از فلاسفه بزرگ غرب مورد توجه قرار داده اند از آنجمله مىتوان به افلاطون هگل نيچه هايدگر و لنين اشاره كردهراكليتوس در شهر افه سوس كه دومين شهر بزرگ يونان بود و نزديك ميلتوس قرار داشت به دنيا آمد اما وى تفاوتى عمده با سه فيلسوف طبيعى ميلتوسى داشت او برخلاف سه فيلسوف قبلى كه بدنبال ماده اوليه طيبعت مىگشتند تلاش خود را روى آهنگ تغييرات طبيعت و چگونگى اين تغييرات متمركز كرده بود او تغيير دايمى وجريان داشتن و سيال بودن را سرشت و خصلت و اصلى طبيعت مىدانست شايد به خاطر همين توجه به تغييرات باشد كه او آتش را به عنوان اصل و مبدا مطرح مىكند البته بايد توجه داشت كه نقش آتش براى هراكليتوس مانند نقش آب براى طالس يا هوا براى آناكسيمنس نيست و بيشتر آتش براى او جنبه سمبوليك دارد براى مثال هراكليتوس اين مسئله را مطرح مىكند كه اگر A را يك ماده اوليه فرض كنيم كه به ماده B تبديل مىشود و سپس B به C تبديل شود اما چون معكوس اين روند نيز امكان پذير است پس B توانايى تبديل به A و C و C نيز توانايى تبديل به A و B را دارد پس هر كدام از اين مواد را مىتوانيم ماده اوليه فرض كنيم در نتيجه چيزى كه اينجا اهميت پيدا مىكند نفس اين تغييرات است نه اينكه ماده اوليه چه بوده.هراكليتوس بيان مىكند كه هيچگاه نمىتوان در يك رودخانه دوبار پا گذاشت از اين جهت كه بار دوم رود تغيير كرده است و رود قبلى نيست و در ضمن ما هم شخص قبلى نيستيم كه پا در رودخانه گذاشته بوديم.اين تغيير و تحول دايمى جهان را مىتوان جنبه اول دكترين هراكليتوس دانست جنبه دوم دكترين او در باره كشمكش اضداد در جهان مىباشد او مرگ شخصى را لازمه زندگى شخص ديگر مىداند بدى و نيكى را يكى مىداند كه فقط در نظر ما متفاوتند خوشى و بدحالى را لازم و ملزوم هم مىداند در جمله اى چنين بيان مىكند دريا تميزترين و كثيفترين آبهاست زيرا براى ماهى سالم و گوارا ست و براى انسان مضر و غير قابل نوشيدن است در جمله اى ديگر چنين مىگويد خدا روز و شب است و سيرى و گرسنگى زمستان و تابستان است و جنگ وصلح . البته روشن است كه خداى او آن خداى اساطيرى و آسمانى نيست چون وى در جاهاى مختلفى واژه يونانى لوگوس(Logos) به معناى خرد و منطق را به جاى كلمه خدا به كار برده است خداى او خدايى است كه آشكارا در برخورد اضداد طبيعت قابل مشاهده است در حقيقت اوبه منطقى كه از طريق اضداد تغييرات طبيعت را كنترل مىكند خدا يا لوگوس مىگويد او نيز مانند ساير يونانيان باستان به دنيايى ازلى و ابدى معتقد است چناچه در جمله اى اين مطلب را اينگونه بيان كرده است: اين جهان را نه خدا و نه انسانى ساخته است بلكه هميشه از قبل بوده است و خواهد بود.هراكليتوس از لحاظ اجتماعى شخصى گوشه گير و مردم گريز بوده است و اين بدان جهت است كه دايما به تغييرات مردم توجه مىكرده و دوست امروز را به سبب تغييرات اوضاع دشمن فردا و دشمن ديروز را دوست امروز مىدانسته از اين جهت مردم را شايسته اعتماد نمى دانست و از آنها كناره گيرى مىكرد به همين جهت به او حكيم گريان هم مىگويند.
+ نوشته شده در ساعت   توسط Ali
|
در قرن پنجم پيش از ميلاد شاهد ظهور فلسفه جديدى در مستعمره يونانى الئا در جنوب ايتاليا هستيم كه فلسفه اينان به الئايتيسم معروف گشت كه اين فلسفه را بايد نطفه فلسفه خردگرايى محض يا Rationalism دانست موسس اين مكتب زنوفان مىباشد زنوفان در سال 570 قبل از ميلاد در يونا يعنى قسمت آسيايى يونان باستان به دنيا آمد او در طى جنگهاى ايران و يونان از زادگاهش مهاجرت مىكند و به سيسيل پناهنده مىشود كه بعدها در آنجا به عنوان موسس مدرسه الئيها شهرت مىيابد . بيشتر اطلاعات ما از زنوفان از قطعات شعر به جاى مانده از اوست زنوفان لبه تيز اشعار خود را رو به اشعار اساطيرى هومر و هزويد مىكند آنها را به خاطر دو جنبه شان به سخره مىگيرد اعتراض اول زنوفان به هرودت و هزويد فروانى بىحد و حصر خدايان اشعار آنهاست جنبه ديگرى كه زنوفان به شدت از آن انتقاد مىكند شيوه صورتگرى خدايان در اين اشعار اساطيريست كه در اين اشعار اغلب خدايان به صورت انسانها فرض شده اند وبراى آنها صفاتى نظير صفات انسانى تصور شده است براى مثال او اعتراض خود را در جايى اينچنين بيان مىكند : اگر شيرها و اسبها قادر به نقاشى بودند خدايان را به شكل شير و اسب مىكشيدندبراى زنوفان خدا يكى است و فاقد صورت انسانى داراى قدرت و بدون حركت خداى او علت و سبب همه چيز است بدون اينكه نياز داشته باشد كارى انجام دهد او بوسيله خرد بر همه جا سيطره دارد او خدا را به نوعى معادل با كيهان مىداند او همه جهان را يكى و خدايى مىداند زنوفان مىگويد اشيا و اجسام را نامهاى ديگرى از خدا هستند و درتوضيح غير متحرك بودن خدا اين مطلب را ذكر مىكند كه اگر خدا همه چيز است پس كجا مىتواند برودهمانطور كه مشاهده شد زنوفان به نوعى وحدت وجود اعتقاد دارد كه قرنها بعد ادامه اين افكار نزد عقل گرايانى نظير اسپينوزا مشاهده مىكنيم
+ نوشته شده در ساعت   توسط Ali
|
سومين فيلسوف طبيعى ميلتوسى آناكسيمنس است كه او را طالس و آناكسيماندر را ادامه داد او گمان مىكرد كه ماده اوليه طبيعت هواست او آب را هواى فشرده و آتش را هواى رقيق تصور مىكرد
+ نوشته شده در ساعت   توسط Ali
|
نخستين فيلسوف يونانى كه سعى در توصيف نظام طبيعت كرد طالس( Thales ) بود از طالس دست نوشته اى بجا نمانده است واطلاعات ما در باره او بيشتر از گفته هاى هرودت و به خصوص ارسطو است وى تقريبا در سال 640 قبل از ميلاد در ميلتوس به دنيا آمد زندگى وى مصادف با بعضى از حملات ايران به يونان بود وى سفرهايى به خارج از يونان داشته كه از آن جمله مىتوان سفر به مصر و فينيقيه( فلسطين امروزى ) ياد كرد نقل مىكنند كه يكى از سفرهاى او به مصر براى يادگيرى هندسه بوده است كه مشهور است وى در اين سفر ارتفاع يكى از اهرام مصر را بوسيله اندازه گيرى سايه آن محاسبه مىكند بدين شكل كه در موقعى از روز كه طول سايه خود با قدش يكسان است طول سايه هرم را اندازه گيرى مىكند وى دستى نيز در نجوم داشته به طوريكه وى وقوع خورشيد گرفتگى سال 585 قبل از ميلاد را پيش بينى كرده بود.طالس گمان مىكرد كه كل طبيعت بايد از يك ماده اوليه تشكيل شده باشد كه وى با مشاهده وبررسى طبيعت به اين نتيجه رسيد كه آب ماده اوليه طبيعت است دليل اين نتيجه گيرى چندان مشخص نسيت ولى احتمال دارد كه او با مشاهده اينكه همه موجودات زنده براى زندگى به آب نياز دارندوآب تقريبا در همه جاى زمين يافت مىشود وبا توجه به اين موضوع اين ماده اوليه بايد به وفور يافت شود اينگونه نتيجه گيرى كرده باشد بدين گونه است كه طالس اولين فيلسوف طبيعى مىباشد جداى از نتيجه طالس چيزى كه براى ما اهميت دارد نوع فلسفه اى است كه او در اين نتيجه گيرى بكار برد طالس نيز مانند ديگر فيلسوفان طبيعى يونان احتمالا بايد به ازلى بودن جهان و قبول نداشتن به وجود آمدن طبيعت از عدم اعتقاد داشته يونانيان باستان يا برايشان شروع جهان اهميت نداشته و يا ازلى بودن وبى آغاز جهان برايشان امرى مسلم بوده است به عبارت ديگر آنها معتقد بوند كه جهان قديم است نه حادث از اين روست كه فيلسوفان طبيعى يونان بيشتر به ماهيت و كيفيت و چگونگى طبيعت پرداخته اند
+ نوشته شده در ساعت   توسط Ali
|
فيلسوف طبيعى بعدى كه شاگرد طالس نيز بوده است آناكسيماندر است كتاب "در باره طبيعت" كه نخستين متن فلسفى شناخته شده به شمار مىرود از اوست وى نيز اهل ميلتوس بوده ومانند استاد خويش به ماده اوليه طبيعت اعتقاد داشته است ولى او به نوعى ديگرى از ماده غير از چيزى كه طالس به آن فكر مىكرد مىانديشيد او به جوهرى بىانتها ازلى وابدى كه داراى خواص گرمى و سردى وخشكى و رطوبت باشد فكر مىكرد(Apeiron). اوگمان مىكرد كه هرگاه اين اضداد از هم جدا شوند ظهور و بروز طبيعت را خواهيم ديد و جمع شدن اين اضداد منجر به مرگ خواهد. آناكسيماندر به نوعى تكامل موجودات زنده اعتقاد داشته است چنانچه به پيداش انسان از نوعى ماهى اشاره كرده است
+ نوشته شده در ساعت   توسط Ali
|
انتظار... کمتر از بیست و چهار ساعت دیگر برای اولین باربه خاط یک جراحی ساده وارد اتاق عمل می شوم ...دلم جمکران است ... اما اگر بپرسند آخرین خواسته ام چیست خواهم گفت آرزودارم سرانجام تمام مردم زمین در مقابل نادانی متحد شوند و به سوی دانائی ( خدا ) حرکت کنند من قبول کردم که گناه نمک زندگی است اگر شورش در نیاید وپذیرفتم که دربازی زندگی انسان بد نداریم هرچند نقشهای بد فراوان داریم من باور کردم که زندگی با همه ی شکوهش تنها یک مسیر خیالگونه است که باید آن را زیبا تصور کرد. علی اکبری
+ نوشته شده در ساعت   توسط Ali
بوش با طرح مقابله با گرم شدن کره زمين به اجلاس سران هشت کشورصنعتی جهان ميرود پرزيدنت بوش ميگويد بسود آمريکاست که به کشورهای صعنعتی تشکيل دهنده گروه هشت در گسترش تجارت، پيشبرد عمران و رفع مشکلات ناشی از تغييرات جوّی کمک کند. پرزيدنت بوش امروز در پيام هفتگی راديوئی خود گفت در باره تمامی اين مسائل هفته آينده با ديگر رهبران گروه هشت که در آلمان تشکيل جلسه ميدهند صحبت و تبادل نظر خواهد کرد. پرزيدنت بوش بر اقداماتی تاکيد گذاشت که دولت وی در اين هفته برای پيشبرد آنچه که وی صلح و فرصت در گوشه و کنار جهان توصيف کرد انجام داده است. پرزيدنت بوش همچنين از دستور خود برای سخت تر کردن تحريم های تنبيهی عليه سودان برای مقابله با کشتار جاری در ناحيه دارفور سخن به ميان آورد. پرزيدنت بوش يادآور شد که از کنگره خواسته است بودجه کمک به مبارزه با بيماری ايدز در آفريقا را دو برابر کند و به سی ميليارد دلار برساند. پرزيدنت بوش همچنين بر پيشنهاد خود در مورد تعيين هدفهائی درازمدت توسط آمريکا و کشورهای ديگر برای کاستن از گازهای مضرّ موسوم به گلخانه ای برای مقابله با مشکلات ناشی از تغييرات جوّی تاکيد گذاشت. اد مارکی، نماينده دمکرات مجلس نمايندگان که جوابيه دمکرات ها را مطرح ميکرد ضمن انتقاد از استراتژی جديد پرزيدنت بوش برای مقابله با گرم شدن کره زمين، آن را تغيير جهتی از حالت انکاربه حالت تاخير توصيف کرد. اد مارکی نماينده ايالت ماساچوستس در مجلس نمايندگان و رئيس کميته تغييرات جوی در کنگره آمريکاست.
+ نوشته شده در ساعت   توسط Ali
اهمیت واکنش ما به حملات یازدهم سپتامبر اکنون بیش از زمان وقوع آن آشکار شده است. دلیل آن هم این است که ما می توانستیم گزینه نبرد امنیتی را انتخاب کنیم، ولی چنین نکردیم. ما ارزشها را انتخاب کردیم. ما گفتیم که طالبان و یا صدام دیگری نمیخواهیم. ما میدانستیم که شکست یک ایدئولوژی افراطی با زندانی کردن و کشتن رهبران آن محقق نمیشود، باید انگارههای آن را مغلوب کرد. به عقیده من، موقعیتی که ما با آن مواجهیم به طور قطع جنگ است، ولی یک جنگ کاملا غیرمتعارف، جنگی که نمی توان به روشهای معمولی در آن پیروز شد. ما در جنگ مقابل افراطگرایی پیروز نخواهیم شد، مگر آن که در حوزه ارزشها هم به همان شدت پیروز شویم. ما وقتی پیروز میشویم که نشان دهیم ارزشهای ما قویتر، بهتر و عادلانهتر از اندیشه رقیب است. این همچنین بدین معناست که به دنیا نشان دهیم ما در اعمال ارزشهایمان نیز منصف و عادل هستیم. ما هیچگاه نخواهیم توانست از حمایت واقعی برای اعمال قدرت که برای حفاظت از زندگی خود ضروری به نظر میرسد، برخوردار شویم، مگر آن که در عین حال با همان قدرت با فقر جهانی، آلودگی زیست محیطی و بیعدالتی نیز مبارزه کنیم. ریشههای موج کنونی تروریزم جهانی و افراطگرایی عمیق هستند. این ریشهها به دهها سال انزوا، مورد ظلم و تعدی قرار گرفتن جهان عرب و اسلام بازمیگردد. با این حال چنین تروریزمی هیچگاه توجیهپذیر نبوده و نیست. به نظر من، قابل توجه ترین نکته درباره قرآن این است که این کتاب چقدر ترقیخواه است. من به عنوان عضوی از آیین دیگری با نهایت فروتنی مینویسم. از جایگاه یک بیگانه، قرآن یک کتاب اصلاحطلبانه است، کتابی که کوشش میکند یهودیت و مسیحیت را به خواستگاه اصلیشان برگرداند. کاری که اصلاحگرایان، قرنها بعد تلاش کردند با کلیسای مسیحی انجام دهند. قرآن جامع است. علم و دانش را ستایش میکند و از خرافه متنفر است. کاربردیست و نسبت به زمانش در مواجهه با ازدواج، زنان و حکومت بسیار پیشرو بوده است. در سایه راهنماییهای این کتاب، رواج اسلام و نفوذ آن در سرزمینهایی که سابقا مسیحی یا پیرو ادیان دیگر بودهاند، هیجانانگیز بوده است. طی قرنها، اسلام یک امپراطوری به وجود آورد و در اکتشاف، هنر و فرهنگ، بهترین بوده است. در اوایل قرون وسطی، پیشوایان تساهل و تسامح در سرزمینهای مسلمان یافت میشدند تا در میان مسیحیان. اما اوایل قرن بیستم، پس از آنکه رنسانس، پروتستانیزم و عصر روشنگری دنیای غرب را متاثر کرد، دنیای اسلام و اعراب دچار بدبینی و تزلزل شده و در موضع تدافعی فرو رفت. بعضی کشورهای مسلمان، مانند ترکیه، حرکتی مقتدرانه به سوی سکولاریزم برداشتند. در حالیکه بعضی دیگر خود را گرفتار استعمار، ملیگرایی نوپا، ظلم سیاسی و تندروی مذهبی دیدند. مسلمانان وضعیت تاسفبار خود را وضعیت تاسفبار اسلام دانستند. تندروهای سیاسی تبدیل به تندروهای مذهبی شدند و برعکس. کسانی که در قدرت بودند با راه دادن رهبران و ایدئولوژی تندرو اسلامی به بدنه قدرت، به آن میدان دادند. نتیجه آن فاجعهآمیز بود. رادیکالیزم مذهبی مقبول و رادیکالیزم سیاسی منکوب شد و بنابراین در ذهن بسیاری با هم یکی شدند تا منشا تغییرات شوند. این تفکر به وجود آمد که راه بازیابی اقتدار و ثبات اسلام پیوند دادن افراطگرایی مذهبی و سیاستهای پوپولیستی و دشمنی با "غرب" و رهبران مذهبیای که با آنها همکاری میکردند، است. افراطگرایی با تفکر و دکترین مذهبی شروع شد. اما به زودی، با الهام گرفتن از ایده برادری مسلمانان که توسط افراطگرایان وهابی حمایت و در برخی مدارس مذهبی خاورمیانه و آسیا ترویج میشد، این ایدئولوژی متولد و به تمام نقاط دنیا صادر شد. در 11 سپتامبر، 3000 انسان به قتل رسیدند. اما این تروریزم در خیابانهای نیویورک شروع نشد. بسیاری قبل از آن تاریخ کشته شده بودند، نه فقط در حرکات تروریستی بر علیه غرب، بلکه در شورشها و ناآرامیهای سیاسی در اقصی نقاط دنیا. قربانیان آن در تاریخ متاخر بسیاری سرزمینها دیده میشوند: هند، اندونزی، کنیا، لیبی، پاکستان، روسیه، عربستان، یمن و بسیاری دیگر. بیش از 100 هزار نفر در الجزایر کشته شدند. در چچن و کشمیر، اختلافات سیاسیای که میتوانستند رفع شوند، زیر فشار تروریزم به طرز وحشیانهای غیر قابل حل شدند. امروز، در 30 یا 40 کشور، تروریستها در حال برنامهریزی برای عملیاتهایی هستند که به نحوی با این ایدئولوژی در ارتباط است. هرچند باندهای تروریستی نسبتا کوچک هستند، اما از حس نفرت بسیار گستردهتری که در سراسر جهان اسلام و اعراب وجود دارد، بهرهبرداری میکنند. تونی بلر
+ نوشته شده در ساعت   توسط Ali
بحث 30 يا 30 ممنوع ! امروزدرمحل كارم تابلوئي ديدم كه با تيتر فوق نصب شده بود مديريت محترم حتي از نوشتن كلمه ي سياسي هم خودداري كرده شايد برايش مهم نباشد كه بداند كسي مثل من سالها در عالم سياست به دنبال پرتقال فروش گشته و البته غير از هندوانه فروش كسي را نديده! واقعا اين ما مردم هستيم كه به سياست كار داريم يا اين سياست است كه به ما كار دارد نتايج آمار نشاندهنده ي اين واقعيت هستند كه ملت ما نسبت به بسياري از ملتهامشاركت سياسي خوبي دارند پس چرا در خيلي از مكانهاي جدي ! بحث سياسي ترجيحا ممنوع است شايد به اين خاطر باشد كه سياست در شكل جدي خودش خطرناك است ولي در ظاهر نمايشي آزاد و مورد تشويق است منظورم از سياست نمايشي سياستي است كه در خدمت دولت نفتي باشديادمان باشد وقتي قبول كرده ايم دين و سياست يكي شود نتيجه اين است كه شنيدن آواي زن جرم است بيرون بودن چند تار موي خانمها بر اندازي نرم است آب خوردن در ماه رمضان سياسي است ... همه چيز و همه كس آنقدر سياسي هستند كه حتي نمايندگان مجلس شوراي اسلامي هم هنوز تعريف و معني جرم سياسي را نمي فهمند آيا واقعا در چنين مملكتي مي توان بحث 30 يا سي نكرد!
+ نوشته شده در ساعت   توسط Ali
|
|