|
مرحوم علامه مجلسىقدس سره در بحارالانوار (ج 52، ص 159) مىنويسند : رسالهاى يافتم مشهور به داستان جزيرهى خضراء . . . و چون آن را در كتابهاى روايى نديدم، عين آن را در فصل جداگانهاى آوردم . يابندهى آن متن مىگويد: در آن متن چنين آمده است : من (فضل بن يحيى كوفى) در سال 699 ه . ق . در كربلا از دو نفر، داستانى شنيدم . آن ها داستان را، از زين الدين على بن فاضل مازندرانى، نقل مىكردند . داستان مربوط به جزيرهى خضرا در درياى سفيد بود . مشتاق شدم داستان را از خود على بن فاضل بشنوم . به همين دليل به حله رفتم و در خانهى سيد فخرالدين، با على بن فاضل ملاقات كردم و اصل داستان را جويا شدم . او، داستان را در حضور عدهاى از دانشمندان حله و نواحى آن چنين بازگو كرد: سالها در دمشق نزد شيخ عبدالرحيم حنفى و شيخ زين الدين على مغربى اندلسى تحصيل مىكردم . روزى شيخ مغربى عزم سفر به مصر كرد . من و عدهاى از شاگردان با او همراه شديم . به قاهره رسيديم . استاد مدتى در الازهر به تدريس پرداخت، تا اينكه نامهاى از اندلس آمد كه خبر از بيمارى پدر استاد مىداد . استاد عزم اندلس كرد . من و برخى از شاگردان با او همراه شديم . به اولين قريه اندلس كه رسيديم، من بيمار شدم . به ناچار، استاد مرا به خطيب آن قريه سپرد و خود به سفر ادامه داد . سه روز بيمار بودم، پس از آن، روزى در اطراف ده قدم مىزدم كه كاروانى از طرف كوههاى ساحل درياى غربى وارد شدند و با خود پشم و روغن و كالاهاى ديگر داشتند . پرسيدم: از كجا مىآيند؟ گفتند: از دهى از سرزمين بربرها مىآيند كه نزديك جزاير رافضيان است . هنگامى كه نام رافضيان را شنيدم، مشتاق زيارت آنان شدم . تا محل آنان، 25 روز راه بود كه دو روز بىآب و آبادى و بقيه آباد بودند، حركت كردم و به سرزمين آباد رسيدم . به جزيرهاى رسيدم با ديوارهاى بلند و برجهاى مستحكم كه بر ساحل دريا قرار داشت . مردم آن جزيره، شيعه بودند و اذان و نماز آنها بر هيات شيعيان بود . آنان از من پذيرايى كردند . پرسيدم: غذاى شما از كجا تامين مىشود؟ گفتند: از جزيرهى خضراء در درياى سفيد كه جزاير فرزندان امام زمان (عج) است كه سالى دو مرتبه، براى ما غذا مىآورند . منتظر شدم تا كاروان كشتىها از جزيرهى خضراء رسيد . فرماندهى آن، پيرمردى بود كه مرا مىشناخت و اسم من و پدرم را نيز مىدانست . او مرا با خود به جزيرهى خضراء برد . شانزده روز كه گذشت، آب سفيدى در اطراف كشتى ديدم و علت آن را پرسيدم . شيخ گفت: اين درياى سفيد است و آن جزيرهى خضراء . اين آبهاى سفيد، اطراف جزيره را گرفته است و هرگاه كشتى دشمنان ما وارد آن شود، غرق مىگردد . وارد جزيره شديم . شهر داراى قلعهها و برجهاى زياد و هفتحصار بود . خانههاى آن از سنگ مرمر روشن بود . . . . در مسجد جزيره با سيد شمس الدين محمد كه عالم آن جزيره بود، ملاقات كردم . او مرا در مسجد جاى داد . آنان نماز جمعه مىخواندند (واجب مىدانستند .) از سيد شمس الدين پرسيدم: آيا امام حاضر است؟ گفت: نه، ولى من نايب خاص او هستم . به او گفتم: امام را ديدهاى؟ گفت: نه، ولى پدرم، صداى او را شنيده و جدم، او را ديده است . سيد مرا به اطراف برد . در آنجا كوهى مرتفع بود كه قبهاى در آن وجود داشت و دو خادم در آنجا بودند . سيد گفت: من هر صبح جمعه آنجا مىروم و امام زمان را زيارت مىكنم و در آنجا ورقهاى مىيابم كه مسايل مورد نياز درآن نوشته شده است . من نيز به آن كوه رفتم و خادمان قبه از من پذيرايى كردند . . . در مورد ديدن امام زمان ( عج) از آنان پرسيدم، گفتند: غير ممكن است . دربارهى سيد شمس الدين از شيخ محمد (كه با او به خضراء آمدم) پرسيدم . گفت: او از فرزندان فرزندان امام است و بين او و امام، پنج واسطه است . با سيد شمس الدين، گفت وگوى بسيار كردم و قرآن را نزد او خواندم . از او دربارهى ارتباط آيات و اينكه برخى آيات، با قبل بى ارتباط هستند، پرسيدم . پاسخ داد: . . . . مسلمانان پس از رسول خدا و به دستور خلفا، قرآن را جمعآورى كردند . از همين رو، آياتى كه در قدح و مذمتخلفا بود، از آن ساقط كردند . از همين جهت، آيات را نامربوط مىبينى، ولى قرآن على عليه السلام كه نزد صاحب الامر (عج) است، از هر نقصى مبراست و همه چيز در آن آمده است . در جمعهى دومى كه در آن جا بودم، پس از نماز، سر و صداى بسيار زيادى از بيرون مسجد شنيده شد . پرسيدم: اين صداها چيست؟ سيد پاسخ داد : فرماندهان ارتش ما هر دو جمعهى ميانى ماه سوار مىشوند و منتظر فرج هستند . پس از اينكه آنان را در بيرون مسجد ديدم، سيد گفت: آيا آنان را شمارش كردى؟ گفتم: نه . گفت: آنان سيصد نفرند و سيزده نفر باقى ماندهاند . از سيد پرسيدم : علماى ما احاديثى نقل مىكنند كه هر كس پس از غيبت ادعا كند مرا ديده است، دروغ مىگويد . حال چگونه است كه برخى از شما، او را مىبينيد؟ سيد گفت : درست مىگويى، ولى اين حديث مربوط به زمانى است كه دشمنان آن حضرت و فرعونهاى بنى العباس فراوان بودند، اما اكنون كه اين چنين نيست و سرزمين ما از آنان دور است، ديدار آن حضرت ممكن است . سيد شمس الدين ادعا كرد كه: تو نيز امام زمان (عج) را دو مرتبه ديدهاى، ولى نشناختهاى . همچنين گفت كه آن حضرت، خمس را بر شيعيان خود مباح كرده است و آن حضرت هر سال حج مىگذارد و پدرانش را در مدينه، عراق و طوس زيارت مىكند . اين خلاصهاى از داستان بود . البته كسانى كه خواهان اطلاع دقيقترى هستند، مىتوانند داستان را در بحارالانوار يا منابع ديگر مطالعه كنند . البته افرادی براین داستان خرده گرفته و آن را کذب می دانند ولی این هم روایتی بوده که چند دهه پیش افرادی منطقی دانسته بودند.
+ نوشته شده در ساعت   توسط Ali
|
عامل بسيار موثر براي افزايش اعتماد به نفس ، ارتباط با خداست . كسي كه از خدا حمايت مي طلبد ، پشتوانه بسيار عظيمي را احساس مي كند . كمك خواستن از خدا يعني بهره گرفتن از كل نيروي طبيعي و ماوراي طبيعي . كسي كه از عظيم ترين نيروي هستي بهره مي برد و او را به ياري مي طلبد ، حتي توانايي جا به جا كردن كوهها را در خود حس مي كند . اعتقاد و هدايت از خدا ، توانايي شما را خداگونه مي كند . وقتي شما به خدا توكل مي كنيد ، آن نيروي عظيم را در خود حس مي كنيد و از قدرت و اعتماد به نفسي سرشار بهره مند مي شويد كه هرگونه ترس از شكست را در شما مي كشد و از بين مي برد . با خدا باشيد و به او توكل كنيد . از او ياري بخواهيد . هر روز صبح با خود بگوييد :( امروز به خدا توكل مي كنم و اداره عالي امور را به خدا مي سپارم )
+ نوشته شده در ساعت   توسط Ali
|
«افلاطون»دركتاب هفتم جمهوريت خودخطاب به گلاگون سوفسطايى در زمينه ى شكل گيرى مدينه اشاره به حكومت جهانى داردكه توسط «فيلسوفان» تحقق خواهد يافت. وى مى نويسد: «جامعه اى كه آن را وصف كرديم (يعنى مدينه فاضله) هرگز تحقق نخواهد يافت و گرفتاريهاى دولتها و گرفتاريهاى انسانيت هرگز پايان نخواهد يافت مگر آنكه فيلسوفان در اين جهان شهريار شوند يا كسانى كه ما اينك ايشان را شهريار و فرمانرواى خود مى ناميم به طور جدى و كافى در پى مطالعه فلسفه بروند و اين دو، يعنى، قدرت سياسى و عقل فلسفى با هم درآميزند». بنابراين در نظام انديشه اى افلاطون، حكومت جهانى همان است كه وى آن را به مدينه ى فاضله تعبير كرد.
«ارسطو» در مبحث حكومت نيز به نوعى به حكومت جهانى اشاره دارد كه مى توان هم از طريق جنگ آن را ايجاد كرد و هم از طريق صلح. وى مى گويد: «بعضى حكومت ها هدفشان گسترش سرزمين و افزايش جمعيت است ولو به صورت جنگجويانه، ولى در برخى حكومتها هدف افزايش فضيلت و خرد و كسب سعادت براى مردم به شكل صلح جويانه است». در واقع به نظر ارسطو تشكيل حكومت واحد مىتواند زندگىخوب وسعادتمند را براى انسان ها تامين سازد. مهم ترين مكتب كلاسيك كه انديشه ى حكومت جهانى را مطرح كرد و به اروپاييان جامعه ى يگانه ى بشرى را آموخت، مكتب «رواقيون» است. مكتب رواقيون كه در قرن چهارم پيش از زادن مسيح توسط زنون پايه گذارى شده بود، داراى يك تفكر جهان وطنى بوده است. اين مكتب فكرى مخالف نژادپرستى بوده و مردم را به برابرى و برادرى فرامى خواند. «سن اگوستين» يكى ديگر از انديشمندان عصر كلاسيك است كه در موضوع ايجاد حكومت جهانى مباحثى را مطرح كرده است. نويسنده ى كتاب «شهر خدا» دو نوع حكومت را نام مى برد كه در آن انديشه ى حكومت جهانى مشهود است: نخست: حكومت دنيوى يا شهر زمينى«دولت ـ كشور»كه در آن جهان داران وحاكمان صاحب اقتدار،فرمان مىرانند وتاوقتى كه آنان عدالت، امنيت و نظم را برقرار مىكنند، اطاعت از ايشان وظيفه ى دينى است، ولى براى اعضاى شهر خدا، دين وسيله اى است كه بايد از آن براى رسيدن به مقصد نهايى كه صلح پايدار آسمانى است، استفاده كنند. دوم: نظام حاكم جهانى كه دامنه ى آن، سرتاسر جهان و ملت ها را فرا مى گيرد و از پيوند عشق و محبت و سازگارى عاطفى ناشى مى شود. در قلمرو اين نظام خدايى، همه ى بندگان خدا به طور مثبت و فعالى با هم متحد مى شوند، و تصميم مى گيرند همديگر را كه آفريدگان خالقى مشترك هستند دوست بدارند و اين صلح تنها به مفهوم متاركه ى جنگ يا زندگى همراه با همزيستى مسالمت آميز كه از ترس كيفرهاى قانونى ناشى مى شود، نيست. سن اگوستين نخستين فيلسوفى است كه انديشه ى صلح جهانى را مطرح كرد و بحث و گفتگو درباره ى آن را پيش كشيد. وى به يك نظام جهانى كه همه ى جهانيان تابع و مطيع آن هستند ـ زيرا همه ى شان مطيع آفريدگارى يكتا هستند ـ قائل است و انديشه ى صلح جهانى وى بستگى به همين نظام جهان گير دارد. صلح در ديدگاه اگوستين مفهومش اين است كه دامنه ى آن آرامشى كه استقرارش به نظر افلاطون فقط در داخل مرزهاى يك «دولت شهرى» ميسر بود، چنان پهن و گسترده شود كه سرتاسر جهان را فراگيرد، از آن جا كه خدا انسان را مأمور كرده استكه همسايه اش را مثل خويشتن دوست بدارد، پس بناچار عين اين محبت رانسبت به زنها و بچه ها وديگر اعضاى خانواده و هم چنين نسبت به تمام آفريدگان ديگر خدا نيز بايد داشته باشد. به اين ترتيب چنين بنده اى در جوار صلح و آرامش و در عين سازگارى با تمام جهانيان بسر خواهد برد. «سيسرون» يكى از بزرگ ترين سخنوران روم قديم است كه به سال 106 پيش از زادن مسيح به دنيا آمد و 43 سال پيش از به دنيا آمدن مسيح از دنيا رفت. وى داراى بينش جهانى و وسعت نظر بوده و در اغلب آثارى كه از خود باقى گذاشته مستقيماً از انديشه هاى افلاطون و ارسطو الهام گرفته است. اصل اساسى تفكر سياسى سيسرون همان عقيده ى رواقيون به قانون و حقوق طبيعى است. به اين معنى كه فقط يك قانون واحد يا سيستمى واحد از اين گونه قوانين وجود دارد كه بر سرتاسر كون و مكان حكم فرماست و تمام چيزهاى طبيعى ناچارند با آن قوانين تطبيق و از آن ها اطاعت كنند. سيسرون افراد سهيم در قانون را به شكل اعضاى جامعه اى مشترك المنافع مى نگرد و مى گويد: افراد بشر به هر نحو كه از حيث نژاد يا موقعيت جغرافيايى دولت هاى متبوعشان از هم جدا و مشخص باشند باز به حكم طبيعت اعضاى يك دولت بزرگ و مشترك جهانى هستند كه علاوه بر خدايان تمام انسان ها را نيز در بر مى گيرد. سيسرون وفادارى آگاهانه به اين «شهر جهانى» يعنى جامعه ى بشرى را بلندپايه ترين آيين اخلاقى مى داند و در عين حال تأكيد مى كند كه وفادارى به ميهن و زادگاه نيز احساسى پر ارج است، ولى ميان اين دو گونه وفادارى منافاتى نمى بيند، زيرا به نظر او تعهد فرد در برابر ميهن خود از تعهد او در برابر جامعه ى بشرى ريشه مى گيرد. و بالاخره مى توان از «توماس هابز» نام برد كه معتقد به وجود يك حكومت در سطح جهان بود. وى فيلسوفى است كه دقت نظر وافرى در فلسفه ى سياسى داشته و انديشه هاى او در بوجود آمدن حكومت هاى غربى نقش مؤثرى ايفا كرده است، و در انديشه ى ليبراليسم موجود و سازمان ملل متحد و نحوه ى عمل آن، رد پاى تفكرهاى وى را به آسانى مى توان مشاهده كرد. نقطه ى شروع كاوش هابز، انسان و انگيزه هاى وى در كارهايش است. هابز اگر چه طبيعت انسان را ناشى از گرايش شديد او به كسب قدرت ـ كه نتيجه و محصول آن جنگ و ستيز است ـ معرفى مى كند، و ليكن سرشت ديگر انسان را رو به سوى صلح مى داند. او در كتاب معروف خود «لوايتان» چنين مى نويسد: «ميل به آسايش و لذات حسىاز يك قدرت مشترك اطاعت كند، زيرا چنين ميل هايى، انسان را از آن امنيتى كه مى تواند از كار و زحمت خود اميد داشته باشد، محروم مى كند، ترس از مرگ و گزند هم او را به اطاعت از قدرت مشترك وا مى دارد. ميل به دانش و فنون صلح طاعت از قدرت مشترك رهنمون مى شود، زيرا چنين ميلى، شامل ميل به آسودگى نيز هست و بالمال انسان را از حفاظت قدرتى غير از قدرت خويش برخوردار مى كند». به نظر هابز تنها راه برقرارى صلح اين استكه قدرت فائقه اى درسطح بين دولتها ظاهر شود وهر كس را سرجاى خود بنشاند. در غياب چنين «ابر حكومتى» وضع بسيار نااميد كننده است! البته بعضى اقدامات مسكّن و مقطعى مانند تشكيل اتحاديه ها، انعقاد عهدنامه ها و امثال اينها وجود دارد، اما بدون يك قدرت برتر جهانى، نه عدالت در سطح دولت ها معنا دارد، نه قانون، نه حق، و ناحق! صحنه ى جهانى درست يك جنگل پر از وحوش و درندگان را مى ماند كه هر كس براى خودكامگى خود تلاش مى نمايد و فقط جايى متوقف مى شود كه با مانع برخورد كند. امروز بسیاری براین باورند که براى اولين بار در تاريخ اين فرصت پيش آمده است كه يك حكومت در سطح جهان رهبرى داشته و يك نظام جهانى مستقر شود وازنظر آنها اين به معناى صلح در سطح جهان و ريشه كن شدن تجاوز و جنگ هاست. ---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- خدا یعنی دانش یعنی مهربانی یعنی ثروت یعنی بخشش یعنی عشق یعنی خدا ---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند بنگر که تا چه حد است مکان آدمیت ---------------------------------------------------------------------------------------- نیمه شعبان مبارک امروزبسیاری درجهان می پرسند چه بايد كرد؟ what must be done پس حقیقت منجی رانباید ونه می شود که انکارکرد والبته آن رامصادره نیزنمی توان کرد همه می دانیم که محمد (ص) آخرین رسول خدا بود و پس ازاو کسی مثل او نیست ونخواهد بود اما کیست که ازاهمیت وعظمت دعا بی خبر باشد باورمندان موعود می دانند که اگر همه ی ملتها دست به دعا بلند کنند وازخداوند مهربان که بهترین شنونده ی انسان است با همه ی وجود پایان انتظارشان رابخواهند حتما شاهد معجزه ای دیگر خواهند بود پس باید باهرزبانی که می دانیم ازپروردگاربخواهیم وباهردستی که می توانیم بکوشیم تا ظهور آن منجی وتکمیل کننده ی تاریخ بشریت فرارسد. ----------------------------------------------------------------------------------
وقتی که تو بیایی؛ مردم را به فراسوی افقهای عشق و ایمان دعوت می کنی و آدمی را میهمان بهشت می کنی. عشق زیباترین گلواژه هستی است و تو می آیی که شعراین گلواژه هستی و سرود پاکدلان باغ زندگی را بسرائی وقتی که بیایی،تنها گوهر روی تو است که می تواند دلهای زنگ زده انسانهایی راکه عشق به خدا درآنها مبهم شده جلا دهد. وقتی بیایی خورشید امامت تو دوباره به دلهای پژمرده ما جانی تازه می دهد و نهال عشق، ایمان معرفت و هزاران چیز دیگر را در وجودمان می کاری و با آمدنت زمستان شرمسار می شود و جای خودش را به بهاری همچون تو می دهد. خورشید توان درخشیدن ندارد، چراکه شرم دارد درمقابل خورشیدی همانند تو بتابد.
+ نوشته شده در ساعت   توسط Ali
|
تولستوي: نويسنده و فيلسوف اخلاق گراي معروف روسيه كه آموزههايش سرمشق رهبران بزرگ سياسي در جهان همچون گاندي قرار داشت، ميگويد: شخص شخيص پيامبر اسلام سزاوار همه گونه احترام و اكرام ميباشد. شريعت پيغمبر اسلام به علت توافق آن با عقل و حكمت در آينده عالمگير خواهد شد.([1])
كارل ماركس: فيلسوف، سياستمدار و انقلابي آلماني الاصل در قرن 19 با درك عميق از شخصيت پيامبر عظيم الشأن اسلام چنين اظهار ميدارد: محمد مردي بود كه... از ميان مردمي بت پرست با اراده آهنين برخاست و آنان را به يگانه پرستي دعوت كرد و در دلهاي ايشان جاوداني روح و روان را بكاشت، بنابراين او را نه تنها بايد در رديف مردان بزرگ و برجسته تاريخ شمرد، بلكه سزاوار است كه به پيامبري او اعتراف كنيم و از دل و جان بگوييم كه او پيامبر خدا بوده است.([2])
جورج برنارد شاو: 1950 ـ 1856 بزرگترين نويسنده انگلستان بعد از شكسپير كه افكار او در زمينه مذهب، علم، اقتصاد، خانواده و هنر اثر عميقي بر روي مخاطبين خود داشت و امواج خروشان افكارش در جوامع غربي منجر به روشنگري افكار عمومي مردم گرديد، در رابطه با شخصيت والاي پيامبر بزرگ اسلام چنين ميگويد: من هميشه نسبت به دين محمد9 به واسطه خاصيت زنده بودن شگفت آورش نهايت احترام را داشتهام، به نظر من اسلام تنها ديني است كه داراي آنچنان خاصيتي است كه ميتواند تغييرات گوناگون را به خود جذب كند و خود را با اشكال و صور هر عصر منطبق سازد. من درباره دين حضرت محمد(ص) چنين پيش بيني كردهام كه كيش او براي فرداي اروپا قابل قبول خواهد بود. همان طوري كه در اروپاي امروز هم پذيرش آن آغاز شده است. من معتقدم كه اگر مردي مانند پيامبر اسلام فرمانروايي مطلق جهان عصر جديد را احراز كند، طوري در حل مسايل و مشكلات جهان توفيق خواهد يافت كه صلح و سعادتي را كه بشر به شدت احتياج دارد براي او تأمين خواهد كرد.
حدیث : حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام : كسانى كه رضايت مخلوق را به بهاى غضب خالق بخرند، رستگار نخواهند شد. ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------ فاصله ی نفرت و عشق یک تبسم است
+ نوشته شده در ساعت   توسط Ali
|
برخی افراد فکرمی کنند که یک سرسپرده . قدیس نیست مگر آنکه متحمل مصایب بزرگ شود . دیگران می گویند که یک فرد خدا شکوفا باید از همه ی رنج ها رها باشد . زندگی هراستاد از طرح نامرئی ویژه ای تبعیت می کند . سنت فرانسیس ازبیماری رنج می برد .مسیح که کاملا رها شده بود اجازه داد مصلوب شود . بزرگان دیگری همچون سنت توماس آکوینیاس ولاهیری ماهاسایا به دور از پریشانی و مصایب بزرگ روزگاز گذراندند . قدیسین با سابقه های بسیار متفاوتی به رستگاری نهایی نایل شدند. خردمندان حقیقی نشان می دهند که صرف نظر ازشرایط بیرونی. قادر هستند تصویر الهی باطن خویش رامنعکس کنند . آنها هر نقشی را که خداوند می خواهد . بازی می کنند . چه موافق با اندیشه ها ی عموم باشد .چه نباشد.
پاراماهانسا یوگاناندا
+ نوشته شده در ساعت   توسط Ali
|
نشريه اخبار اديان مصاحبه اي اختصاصي با فرانسيس فوكوياما در ارتباط با موضوع گفتگوي اديان انجام داده است و در شماره پانزدهم اين نشريه به چاپ رسيده است. از آنجا كه اين موضوع مورد علاقه بخشي از مخاطبين اين وب سايت است اين مصاحبه در پي مي ايد:
اديان راه برگزيده بشريت ادامه مطلب
+ نوشته شده در ساعت   توسط Ali
|
متغير بودن جوامع، يك امر مسلم در تاريخ بشر است؛ دگرگونى به شكل آهسته، باوقفه و يا سريع، حقيقتى است كه با آن روبرو هستيم. تحوّل در شيوه زندگى فردى،خانوادگى، اجتماعى، تحول در اديان و مذاهب، تحول در اقتصاد و سياست و فرهنگ،تحول در مفاهيم و معانى و مانند آن، نمونههايى هستند كه به راحتى قابل تشخيصاند.امّا آيا تحول جوامع بشرى بىپايان و بدون قانون است؟ يا اينكه تطورات تاريخىقانونمند و داراى فرجامى مشخص است و بشر روزى به مهمترين آرمانهاى خود همچونرفاه، عدالت، صلح، آزادى و برادرى خواهد رسيد؟ تئوريهاى خطى و تكاملىبر اساس تئوريهاى خطى و تكاملى، جامعه و تاريخ همواره به سوى تكامل در حركت استو هر چه زمان بگذرد، جامعه انسانى به سعادت خويش نزديكتر شده، در نهايت بهجامعه آرمانى خواهد رسيد. سير اين تحول نيز از نظر متفكران اين گروه متفاوت است.اين سير عمدتاً به شكل خطى و يا پلهاى تصور مىشود و در مجموع هر مرحله يا پلهاىاز تاريخ، از مرحله يا پله قبلى كاملتر است. انديشمندان اين گروه حركت انحطاطى و يادورى تحولات را نفى مىكنند. از منظر آنها جوامع بشرى ضمن پشت سر گذاشتنمراحل تاريخى، همواره در جهت ترقى و تكامل سير كردهاند كه شامل نهادهاىاجتماعى، فرهنگ، اقتصاد و... نيز مىشود. البته آنان در بين خود اختلاف نظر دارند.ديدگاههاى اگوست كنت و تالكوت پارسونز، را مىتوان در زمره اين دسته از تئوريها قرارداد. صاحب نظران ديگرى نيز هستند كه براى جلوگيرى از طولانى شدن بحث، تنها بهنظر انديشمندان مذكور بسنده مىكنيم. ادامه مطلب
+ نوشته شده در ساعت   توسط Ali
|
نوشتن كتابي درباره، فناوري زيستي ممكن است براي كسي كه در سالهاي اخير بيش از هر چيز، علاقهمند به مسايل اقتصادي، فرهنگي بوده است، جهش بزرگي باشد; اما براي اين ديوانگي دليل وجود دارد. (به نقل از مقدمه فوكوياما در كتاب)
+ نوشته شده در ساعت   توسط Ali
|
در سه كنفرانس جهاني تورنتو، واشينگتن و اورشليم، «فرانسيس فوكوياما» كتاب پايان تاريخ خود را ارائه كرد. اين كتاب در برابر كتاب برخورد تمدّنها اثر «ساموئل هانتينگتون» است. فوكوياما مدّعي است كه خرده تمدنها و فرهنگهاي جزئي به دست فرهنگ غالب بلعيده ميشوند و رسانهها، دنيا را به سمت دهكدة واحد پيش ميبرند و به ناچار دنيا درگير جنگي خانمانسوز خواهد شد. بنابراين، براي پيشگيري از اين جنگ بايد يكي را به عنوان كدخدايي بپذيريم و در ادامه ثابت ميكند كه كدخدا، امريكا است. فوكوياما ميگويد: اين نبرد حتمي است، ولي برندة آن غرب نخواهد بود و او با اسناد و مدارك ثابت ميكند كه برندة نبردِ آخرالزّمان، شيعيان هستند.فوكوياما در كنفرانس اورشليم با عنوان «بازشناسي هويّت شيعه» ميگويد:شيعه، پرندهاي است كه افق پروازش خيلي بالاتر از تيرهاي ماست. پرندهاي كه دو بال دارد: يك بال سبز و يك بال سرخ.او بال سبز اين پرنده را مهدويّت و عدالت خواهي و بال سرخ را شهادتطلبي كه ريشه در كربلا دارد و شيعه را فنا ناپذير كرده است، معرفي ميكند.فوكوياما معتقد است شيعه بُعد سومي هم دارد كه اهميّتش بسيار است. او ميگويد:اين پرنده، زرهي به نام ولايت پذيري به تن دارد و قدرتش با شهادت دو چندان ميشود. شيعه، عنصري است كه هر چه او را از بين ميبرند، بيشتر ميشود.وي جنگ عراق و ايران را مثال ميزند و ميگويد:
+ نوشته شده در ساعت   توسط Ali
|
نام: محمّد.پدر: امام حسن عسكرى(ع). مادر: نرجس( [4] ). القاب: حجت، خاتم، صاحب الزّمان، قائم، منتظَر، و از همه مشهورتر مهدى. شكل: چون ستاره درخشان نورانى، و داراى خالى سياه بر گونه راست. زاد روز: شب نيمه شعبان 255، هنگام طلوع فجر. زادگاه: شهر سامراء. غيبت صغرى: از سنّ پنج سالگى به مدّت 69 سال. نمايندگان: چهار نفر از شخصيّتهاى شيعه به نامهاى: ۱ ــ ابو عمرو، عثمان بن سعيد بن عمرو عمرى اسدى، وكيل و نماينده پيشين امام هادى و امام عسكرى عليهما السّلام. ۲ ــ فرزند او، ابو جعفر، محمد بن عثمان بن سعيد، در گذشته304. 3 ــ أبوالقاسم، حسين بن روح بن ابىبحر نوبختى، در گذشته326. 4 ــ ابوالحسن على بن محمد سمرى، در گذشته329. محل اقامت نامبردگان بغداد، و كليّه امور شيعيان و خواستهها و نامههاى آنان به وسيله اين چهار نفر انجام و ردّ و بدل مىشد; و آرامگاه آنان نيز در بغداد مشهور است. غيبت كبرى: با در گذشت چهارمين نماينده و سفير آن حضرت از سال 329 آغاز گرديد; و تا به هنگام فرمان الهى مبنى بر اجازه ظهور و قيام آن بزرگوار، همچنان ادامه خواهد داشت. نمـايندگان و وظـيفه مردم در دوران غيبت كبرى: كسيكه فقيه خويشتن دار، مخالف هواى نفس، و فرمانبر امر خداوند باشد، او نماينده امام زمان است; و بر ديگران لازم است از او پيروى كنند; زيرا اينگونه افراد از طرف امام بر مردم حجّتاند، و امام از طرف خداوند بر آنان حجت باشد( [5] ). هنگام ظهور: آنگاه كه منادى حقّ از جانب آسمان ندا دهد: حقّ با آل محمّد است. نام مهدى بر سر زبانها افتد; مردم دلباخته او شوند; و از كسى جز او سخن نگويند. محل ظهور: مكّه معظّمه. محل بيعت (تعهّد مردم در پيروى از امام): مسجدالحرام، ميان ركن و مقام. نشانى: فرشتهاى از بالاى سر او فرياد مىزند: اين مهدى است، او را پيروى كنيد. يادگار أنبياء: انگشتر سليمان در انگشت او، عصاى موسى در دستش، و بطور خلاصه آنچه خوبان همه دارند او تنها دارد. ياران: سيصد و سيزده نفر (به عدد اصحاب بدر)، افرادى باشند كه هسته مركزى زمامدارى او را تشكيل دهند; و در حقيقت كارگردانان اصلى قيام مهدى(ع)، و كارگزاران درجه اوّل انقلاب جهانى اسلام خواهند بود كه از اطراف جهان به دور حضرتش گرد آيند. روش حكومتى: بر اساس قرآن و سيره پيامبر(ص) و امام اميرمؤمنان(ع). شعاع و دامنه حكومت: سراسر جهان را فرا گيرد; و زمين را از عدل و داد پر كند در حالى كه از جور و ستم پر شده باشد. مركز حكومت: مسجد كوفه، مركز خلافت و حكومت جدّ بزرگوارش على(ع). چگونگى پيروزى بر دشمنان: همانند پيروزى جدّ عالى مقامش پيامبر اكـرم(ص) بر كافران و مشركـان، خداوند او را با گـروههاى منظّم هزار نفرى از فرشتگان( [6] ) يا سه هزار نفرى كه از آسمان فرود آمدند( [7] ) يا پنج هزار نفرى كه داراى نشان مخصوص بودند( [8] ) مدد داد; و نيز در جبهههاى جنگ ياريش كند، آنچنان كه مؤمنان را در حال شكست در بدر( [9] ) و ديگر جبهههاى فراوان و روز تاريخى حنين( [10] ) يارى و پيروز فرمود و در جنگ احزاب، رعب و وحشت در دل كفار و مشركان فرو ريخت( [11] ). مدت زمامدارى: روايات كه اكثراً مربوط به اهل تسنّن استـ در اين باره باختلاف سخن گفته، امّا به عقيده شيعه خدا آگاه است. وزير و معاون: عيسى(ع) از آسمان فرود آيد و به عنوان وزير با حضرتش همكارى نمايد. بركات حكومت و رهبرى او: درهاى خير و بركت از آسمان به روى مردم گشوده شود; عمرها به درازا كشد; مردم همه در رفاه و بىنيازى بسر برند; شهرها همه بر اثر آبادانى و سرسبزى به هم پيوسته گردند، آنچنان كه مسافران را به برداشتن توشه نيازى نخواهد بود; و اگر زنى يا زنانى تنها از مشرق به مغرب روند كسى را با آنها كارى نباشد.
+ نوشته شده در ساعت   توسط Ali
|
يكى از خدمه جمكران مى گويد:
+ نوشته شده در ساعت   توسط Ali
|
زبان ناخودآگاهي، زبان روياست. محور مثنوي مولوي همانند ديگر آثار ادب فارسي، انسان است.
+ نوشته شده در ساعت   توسط Ali
حضرت مهدي (عج) را به خورشيد پشت ابر تشبيه كرده اند و اين كلام خود حضرت مهدي (عج) است كه مي فرمايند: چگونگي استفاده از من در غيبت، مانند استفاده خورشيد است هنگامي كه ابرها آن را مي پوشانند. (بحارالانوار، ج 53، ص 180)
+ نوشته شده در ساعت   توسط Ali
روزی می باید فراز آید در روزگاری قوی تر از این روزگار روبه تباهی ناباورانه به خویش.می باید نزد ما فراز آید آن انسان نجات بخش با عشق وخوارداشت بزرگ اش. آن جان آفریننده که نیروی زور آور اش وی را از هر کناره گرائی و هر عالم فراسو یکباره برکنده است. ومردم خلوت گزینی اش را به خطا گریز از برابر واقعیت گمان کرده اند – حال آن که خلوت نشینی اش جز فرو رفتن و نقب زدن و رخنه کردن در عمق واقعیت نبوده است . چنان که روزی چون دوباره پدیدار شود.با خود نجات این واقعیت را خواهد آورد.نجات از نفرینی که آرمان فرمانروای تا کنونی بر آن نهاده است.این انسان آینده نه تنها ما را از آرمان فرمانروای تاکنونی نجات خواهد بخشید که همچنین از آنچه می بایست از درون آن بروید .ازتهوع بزرگ.از خواست نیستی.از هیچ انگاری نیز .این زنگ ناقوس نیمروز و اراده گری بزرگ که اراده را دیگر بار آزاد خواهد کرد. که زمین را غایت خویش و انسان را امید خویش باز خواهد بخشید.این دشمن هرچه مسیحا و هرچه هیچ انگار . این چیره بر خدا و نیستی – روزی می باید فراز اید ...
فریدریش نیچه
+ نوشته شده در ساعت   توسط Ali
|
روایت در زمان قائم.شخص مومن درحالی که در مشرق بسر می برد برادر خود را در مغرب می بیند و آنکه در مغرب است برادر مومنش را در مشرق. امام صادق (ع)
+ نوشته شده در ساعت   توسط Ali
|
ادیان کامل کننده ی هم بوده اند و در روز ظهور که رمز آنها آشکار می شودانسان .کمال خود را جشن می گیرد همانطور که در تئوری صفر مساوی بی نهایت گفتم روزی که نهایت و حقیقت دین در زندگی مردم آشکار و اعمال شود مردم احساس می کنند دینی ( به معنای آنچه امروز می شناسند ) وجود ندارد چرا که حقیقت دین آنچنان با نیازها و فطرت انسان سازگار است که انسان کامل اصولا خود و دین را جدا از هم نمی بیند و البته اصل دین روزی بر مردم روشن می شود که دانش انسان کامل شود مثلا خدا در کتاب آسمانی می فرماید ما زمین را برای شما مسطح قرار دادیم ولی بشر با فتح فضا دریافت که زمین در وافعیت برای ما صاف است ولی در حقیقت زمین گرد است یعنی بنا بر اصل نسبیت من – صفر و بی نهایت چون وسعت دید انسان نسبت به وسعت کره ی زمین کم است آن را صاف می بیند ولی در فضا که دانش و وسعت دید بشر افزایش یافت حقیقت مدور زمین را درک کرد به مثالی دیگر اشاره می کنم جسم انسان با تولد موجود و رشد می کند و در نهایت با مرگ نابود می شود ولی این به معنای بی فایده بودن این فرایند ( بودن میان راه ) نیست که در این مدت جسم روح خدا را که به امانت در وجودش دارد برای روز وصل می پروراند کارکرد ادیان هم که در کل یکی هستند چنین است آنها در نقطه ی صفر مطرح و در نهایت با تغییر ماهییت نابود می شوند بنابراین دین اسلام درنهایت با جدا شدن از پوسته همچون حقیقتی بی نقص در انسان کامل متجلی می شود پس در آینده چه دین از سیاست جدا شود چه دانشمندان و علما به روزش کنند در هر دوصورت جامعه به سوی خدا محوری و عدالت پیش می رود
+ نوشته شده در ساعت   توسط Ali
|
ستاره ی زمان پيامبران در حالی مبعوث می شدندکه مردمی از پيش مطلع و در انتظارشان بودند که آن انتظار و اميد از يک سو به آنها قدرت تحمل مشکلات را می داد و از سوی ديگر با آمدن پيامبران آنها به حقيقت و عده های الهی پی می بردند ولی آيا پس از آخرين پيامبر باز هم ظهوریک منجی در کار است از حضرت مسيح (ع) پرسيدند؟ روز رستاخيز چه هنگام است ؟ و ايشان فرمودند رستاخيز در وجود شما است و هرگاه به آن برسيد رستاخيز است . و نيز در قرآن آمده که زمين در فرجام خود به دست پاکان و صالحان سپرده می شود آيا می توان در آيات آسمانی ترديد داشت ؟ مسلما هرگز پس نتيجه می گيريم که زمين و اهلش تاريخی جبری را در عين اختيار طی می کنند و علی رغم آنکه بستر يک حرکت و دگرگونی جهانی را مردمان غير مذهبی و يا به ظاهر بی دين فراهم می کنند ولی در نهايت انقلاب معنوی و صلح و عدالت جهانی به دست صالحان صورت می گيرد که از نظر ماشيعيان رهبر آن انقلاب سبز ستاره ی زمان مهدی موعود (عج) است هر چند عده ای با تکيه بر پاره ای دلايل ظهور حضرت ولی عصر (عج) را يک سمبل و نه يک ممکن می دانند ولی براساس آيات و روايات که درستی آنها را زمان نشان داده و می دهد ما وظيفه داريم که منتظر و اميدوار باشيم که نا اميدی کفر است ما وظيفه داريم در ضمن آنکه هر لحظه منتظر ظهور امام عصر (عج) هستيم برای آبادانی و اتحاد جهان بکوشيم .همه ی پيامبران از معجزه برای اثبات خودشان استفاده کرده اند نه برای مومن کردن مردم . که اقوام در ايمان آوردن آزاد بوده اند پس مهدی موعود ما که طول عمر مبارک و پر برکتشان خود نشانه و معجزه ای آشکار است مردم هوشمند آخرالزمان را نه به قهر که به مهر و دانش هدايت کرده به کمال نهائی می رساند ما وظيفه داريم زمين را برای ظهور امام زمان (عج) متحد و آماده سازيم و در اين راه نا اميديها را با توسل به خود آن حضرت به اميد بدل کنيم
+ نوشته شده در ساعت   توسط Ali
|
|
|