تبليغاتX
علی اکبری

مرحوم علامه مجلسى‏قدس سره در بحارالانوار (ج 52، ص 159) مى‏نويسند :

رساله‏اى يافتم مشهور به داستان جزيره‏ى خضراء . . . و چون آن را در كتاب‏هاى روايى نديدم، عين آن را در فصل جداگانه‏اى آوردم .

يابنده‏ى آن متن مى‏گويد: در آن متن چنين آمده است :

من (فضل بن يحيى كوفى) در سال 699 ه . ق . در كربلا از دو نفر، داستانى شنيدم . آن ها داستان را، از زين الدين على بن فاضل مازندرانى، نقل مى‏كردند . داستان مربوط به جزيره‏ى خضرا در درياى سفيد بود . مشتاق شدم داستان را از خود على بن فاضل بشنوم . به همين دليل به حله رفتم و در خانه‏ى سيد فخرالدين، با على بن فاضل ملاقات كردم و اصل داستان را جويا شدم . او، داستان را در حضور عده‏اى از دانشمندان حله و نواحى آن چنين بازگو كرد: سال‏ها در دمشق نزد شيخ عبدالرحيم حنفى و شيخ زين الدين على مغربى اندلسى تحصيل مى‏كردم . روزى شيخ مغربى عزم سفر به مصر كرد . من و عده‏اى از شاگردان با او همراه شديم . به قاهره رسيديم . استاد مدتى در الازهر به تدريس پرداخت، تا اين‏كه نامه‏اى از اندلس آمد كه خبر از بيمارى پدر استاد مى‏داد . استاد عزم اندلس كرد . من و برخى از شاگردان با او همراه شديم . به اولين قريه اندلس كه رسيديم، من بيمار شدم . به ناچار، استاد مرا به خطيب آن قريه سپرد و خود به سفر ادامه داد . سه روز بيمار بودم، پس از آن، روزى در اطراف ده قدم مى‏زدم كه كاروانى از طرف كوه‏هاى ساحل درياى غربى وارد شدند و با خود پشم و روغن و كالاهاى ديگر داشتند . پرسيدم: از كجا مى‏آيند؟ گفتند: از دهى از سرزمين بربرها مى‏آيند كه نزديك جزاير رافضيان است . هنگامى كه نام رافضيان را شنيدم، مشتاق زيارت آنان شدم . تا محل آنان، 25 روز راه بود كه دو روز بى‏آب و آبادى و بقيه آباد بودند، حركت كردم و به سرزمين آباد رسيدم . به جزيره‏اى رسيدم با ديوارهاى بلند و برج‏هاى مستحكم كه بر ساحل دريا قرار داشت . مردم آن جزيره، شيعه بودند و اذان و نماز آن‏ها بر هيات شيعيان بود . آنان از من پذيرايى كردند . پرسيدم: غذاى شما از كجا تامين مى‏شود؟ گفتند: از جزيره‏ى خضراء در درياى سفيد كه جزاير فرزندان امام زمان (عج) است كه سالى دو مرتبه، براى ما غذا مى‏آورند . منتظر شدم تا كاروان كشتى‏ها از جزيره‏ى خضراء رسيد . فرمانده‏ى آن، پيرمردى بود كه مرا مى‏شناخت و اسم من و پدرم را نيز مى‏دانست . او مرا با خود به جزيره‏ى خضراء برد . شانزده روز كه گذشت، آب سفيدى در اطراف كشتى ديدم و علت آن را پرسيدم . شيخ گفت: اين درياى سفيد است و آن جزيره‏ى خضراء . اين آب‏هاى سفيد، اطراف جزيره را گرفته است و هرگاه كشتى دشمنان ما وارد آن شود، غرق مى‏گردد . وارد جزيره شديم . شهر داراى قلعه‏ها و برج‏هاى زياد و هفت‏حصار بود . خانه‏هاى آن از سنگ مرمر روشن بود . . . . در مسجد جزيره با سيد شمس الدين محمد كه عالم آن جزيره بود، ملاقات كردم . او مرا در مسجد جاى داد . آنان نماز جمعه مى‏خواندند (واجب مى‏دانستند .) از سيد شمس الدين پرسيدم: آيا امام حاضر است؟ گفت: نه، ولى من نايب خاص او هستم . به او گفتم: امام را ديده‏اى؟ گفت: نه، ولى پدرم، صداى او را شنيده و جدم، او را ديده است . سيد مرا به اطراف برد . در آن‏جا كوهى مرتفع بود كه قبه‏اى در آن وجود داشت و دو خادم در آن‏جا بودند . سيد گفت: من هر صبح جمعه آن‏جا مى‏روم و امام زمان را زيارت مى‏كنم و در آن‏جا ورقه‏اى مى‏يابم كه مسايل مورد نياز درآن نوشته شده است . من نيز به آن كوه رفتم و خادمان قبه از من پذيرايى كردند . . . در مورد ديدن امام زمان ( عج) از آنان پرسيدم، گفتند: غير ممكن است . درباره‏ى سيد شمس الدين از شيخ محمد (كه با او به خضراء آمدم) پرسيدم . گفت: او از فرزندان فرزندان امام است و بين او و امام، پنج واسطه است . با سيد شمس الدين، گفت وگوى بسيار كردم و قرآن را نزد او خواندم . از او درباره‏ى ارتباط آيات و اين‏كه برخى آيات، با قبل بى ارتباط هستند، پرسيدم . پاسخ داد: . . . . مسلمانان پس از رسول خدا و به دستور خلفا، قرآن را جمع‏آورى كردند . از همين رو، آياتى كه در قدح و مذمت‏خلفا بود، از آن ساقط كردند . از همين جهت، آيات را نامربوط مى‏بينى، ولى قرآن على عليه السلام كه نزد صاحب الامر (عج) است، از هر نقصى مبراست و همه چيز در آن آمده است . در جمعه‏ى دومى كه در آن جا بودم، پس از نماز، سر و صداى بسيار زيادى از بيرون مسجد شنيده شد . پرسيدم: اين صداها چيست؟ سيد پاسخ داد : فرماندهان ارتش ما هر دو جمعه‏ى ميانى ماه سوار مى‏شوند و منتظر فرج هستند . پس از اين‏كه آنان را در بيرون مسجد ديدم، سيد گفت: آيا آنان را شمارش كردى؟ گفتم: نه . گفت: آنان سيصد نفرند و سيزده نفر باقى مانده‏اند . از سيد پرسيدم : علماى ما احاديثى نقل مى‏كنند كه هر كس پس از غيبت ادعا كند مرا ديده است، دروغ مى‏گويد . حال چگونه است كه برخى از شما، او را مى‏بينيد؟ سيد گفت : درست مى‏گويى، ولى اين حديث مربوط به زمانى است كه دشمنان آن حضرت و فرعون‏هاى بنى العباس فراوان بودند، اما اكنون كه اين چنين نيست و سرزمين ما از آنان دور است، ديدار آن حضرت ممكن است . سيد شمس الدين ادعا كرد كه: تو نيز امام زمان (عج) را دو مرتبه ديده‏اى، ولى نشناخته‏اى . هم‏چنين گفت كه آن حضرت، خمس را بر شيعيان خود مباح كرده است و آن حضرت هر سال حج مى‏گذارد و پدرانش را در مدينه، عراق و طوس زيارت مى‏كند . اين خلاصه‏اى از داستان بود . البته كسانى كه خواهان اطلاع دقيق‏ترى هستند، مى‏توانند داستان را در بحارالانوار يا منابع ديگر مطالعه كنند . البته افرادی براین داستان خرده گرفته و آن را کذب می دانند ولی این هم روایتی بوده که چند دهه پیش افرادی منطقی دانسته بودند.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط Ali  | 

عامل بسيار موثر براي افزايش اعتماد به نفس ، ارتباط با خداست . كسي كه از خدا حمايت مي طلبد ، پشتوانه بسيار عظيمي را احساس مي كند . كمك خواستن از خدا يعني بهره گرفتن از كل نيروي طبيعي و ماوراي طبيعي . كسي كه از عظيم ترين نيروي هستي بهره مي برد و او را به ياري مي طلبد ، حتي توانايي جا به جا كردن كوهها را در خود حس مي كند . اعتقاد و هدايت از خدا ، توانايي شما را خداگونه مي كند . وقتي شما به خدا توكل مي كنيد ، آن نيروي عظيم را در خود حس مي كنيد و از قدرت و اعتماد به نفسي سرشار بهره مند مي شويد كه هرگونه ترس از شكست را در شما مي كشد و از بين مي برد . با خدا باشيد و به او توكل كنيد . از او ياري بخواهيد . هر روز صبح با خود بگوييد :( امروز به خدا توكل مي كنم و اداره عالي امور را به خدا مي سپارم )

+ نوشته شده در  ساعت   توسط Ali  | 

«افلاطون»دركتاب هفتم جمهوريت خودخطاب به گلاگون سوفسطايى در زمينه ى شكل گيرى مدينه اشاره به حكومت جهانى داردكه توسط «فيلسوفان» تحقق خواهد يافت. وى مى نويسد: «جامعه اى كه آن را وصف كرديم (يعنى مدينه فاضله) هرگز تحقق نخواهد يافت و گرفتاريهاى دولتها و گرفتاريهاى انسانيت هرگز پايان نخواهد يافت مگر آنكه فيلسوفان در اين جهان شهريار شوند يا كسانى كه ما اينك ايشان را شهريار و فرمانرواى خود مى ناميم به طور جدى و كافى در پى مطالعه فلسفه بروند و اين دو، يعنى، قدرت سياسى و عقل فلسفى با هم درآميزند». بنابراين در نظام انديشه اى افلاطون، حكومت جهانى همان است كه وى آن را به مدينه ى فاضله تعبير كرد.

«ارسطو» در مبحث حكومت نيز به نوعى به حكومت جهانى اشاره دارد كه مى توان هم از طريق جنگ آن را ايجاد كرد و هم از طريق صلح. وى مى گويد: «بعضى حكومت ها هدفشان گسترش سرزمين و افزايش جمعيت است ولو به صورت جنگجويانه، ولى در برخى حكومتها هدف افزايش فضيلت و خرد و كسب سعادت براى مردم به شكل صلح جويانه است». در واقع به نظر ارسطو تشكيل حكومت واحد مىتواند زندگىخوب وسعادتمند را براى انسان ها تامين سازد.

مهم ترين مكتب كلاسيك كه انديشه ى حكومت جهانى را مطرح كرد و به اروپاييان جامعه ى يگانه ى بشرى را آموخت، مكتب «رواقيون» است. مكتب رواقيون كه در قرن چهارم پيش از زادن مسيح توسط زنون پايه گذارى شده بود، داراى يك تفكر جهان وطنى بوده است. اين مكتب فكرى مخالف نژادپرستى بوده و مردم را به برابرى و برادرى فرامى خواند.

«سن اگوستين» يكى ديگر از انديشمندان عصر كلاسيك است كه در موضوع ايجاد حكومت جهانى مباحثى را مطرح كرده است. نويسنده ى كتاب «شهر خدا» دو نوع حكومت را نام مى برد كه در آن انديشه ى حكومت جهانى مشهود است:

نخست: حكومت دنيوى يا شهر زمينى«دولت ـ كشور»كه در آن جهان داران وحاكمان صاحب اقتدار،فرمان مىرانند وتاوقتى كه آنان عدالت، امنيت و نظم را برقرار مىكنند، اطاعت از ايشان وظيفه ى دينى است، ولى براى اعضاى شهر خدا، دين وسيله اى است كه بايد از آن براى رسيدن به مقصد نهايى كه صلح پايدار آسمانى است، استفاده كنند.

دوم: نظام حاكم جهانى كه دامنه ى آن، سرتاسر جهان و ملت ها را فرا مى گيرد و از پيوند عشق و محبت و سازگارى عاطفى ناشى مى شود. در قلمرو اين نظام خدايى، همه ى بندگان خدا به طور مثبت و فعالى با هم متحد مى شوند، و تصميم مى گيرند همديگر را كه آفريدگان خالقى مشترك هستند دوست بدارند و اين صلح تنها به مفهوم متاركه ى جنگ يا زندگى همراه با همزيستى مسالمت آميز كه از ترس كيفرهاى قانونى ناشى مى شود، نيست.

سن اگوستين نخستين فيلسوفى است كه انديشه ى صلح جهانى را مطرح كرد و بحث و گفتگو درباره ى آن را پيش كشيد. وى به يك نظام جهانى كه همه ى جهانيان تابع و مطيع آن هستند ـ زيرا همه ى شان مطيع آفريدگارى يكتا هستند ـ قائل است و انديشه ى صلح جهانى وى بستگى به همين نظام جهان گير دارد. صلح در ديدگاه اگوستين مفهومش اين است كه دامنه ى آن آرامشى كه استقرارش به نظر افلاطون فقط در داخل مرزهاى يك «دولت شهرى» ميسر بود، چنان پهن و گسترده شود كه سرتاسر جهان را فراگيرد، از آن جا كه خدا انسان را مأمور كرده استكه همسايه اش را مثل خويشتن دوست بدارد، پس بناچار عين اين محبت رانسبت به زنها و بچه ها وديگر اعضاى خانواده و هم چنين نسبت به تمام آفريدگان ديگر خدا نيز بايد داشته باشد. به اين ترتيب چنين بنده اى در جوار صلح و آرامش و در عين سازگارى با تمام جهانيان بسر خواهد برد.

«سيسرون» يكى از بزرگ ترين سخنوران روم قديم است كه به سال 106 پيش از زادن مسيح به دنيا آمد و 43 سال پيش از به دنيا آمدن مسيح از دنيا رفت. وى داراى بينش جهانى و وسعت نظر بوده و در اغلب آثارى كه از خود باقى گذاشته مستقيماً از انديشه هاى افلاطون و ارسطو الهام گرفته است. اصل اساسى تفكر سياسى سيسرون همان عقيده ى رواقيون به قانون و حقوق طبيعى است. به اين معنى كه فقط يك قانون واحد يا سيستمى واحد از اين گونه قوانين وجود دارد كه بر سرتاسر كون و مكان حكم فرماست و تمام چيزهاى طبيعى ناچارند با آن قوانين تطبيق و از آن ها اطاعت كنند.

سيسرون افراد سهيم در قانون را به شكل اعضاى جامعه اى مشترك المنافع مى نگرد و مى گويد: افراد بشر به هر نحو كه از حيث نژاد يا موقعيت جغرافيايى دولت هاى متبوعشان از هم جدا و مشخص باشند باز به حكم طبيعت اعضاى يك دولت بزرگ و مشترك جهانى هستند كه علاوه بر خدايان تمام انسان ها را نيز در بر مى گيرد. سيسرون وفادارى آگاهانه به اين «شهر جهانى» يعنى جامعه ى بشرى را بلندپايه ترين آيين اخلاقى مى داند و در عين حال تأكيد مى كند كه وفادارى به ميهن و زادگاه نيز احساسى پر ارج است، ولى ميان اين دو گونه وفادارى منافاتى نمى بيند، زيرا به نظر او تعهد فرد در برابر ميهن خود از تعهد او در برابر جامعه ى بشرى ريشه مى گيرد. و بالاخره مى توان از «توماس هابز» نام برد كه معتقد به وجود يك حكومت

در سطح جهان بود. وى فيلسوفى است كه دقت نظر وافرى در فلسفه ى سياسى داشته و انديشه هاى او در بوجود آمدن حكومت هاى غربى نقش مؤثرى ايفا كرده است، و در انديشه ى ليبراليسم موجود و سازمان ملل متحد و نحوه ى عمل آن، رد پاى تفكرهاى وى را به آسانى مى توان مشاهده كرد. نقطه ى شروع كاوش هابز، انسان و انگيزه هاى وى در كارهايش است. هابز اگر چه طبيعت انسان را ناشى از گرايش شديد او به كسب قدرت ـ كه نتيجه و محصول آن جنگ و ستيز است ـ معرفى مى كند، و ليكن سرشت ديگر انسان را رو به سوى صلح مى داند. او در كتاب معروف خود «لوايتان» چنين مى نويسد: «ميل به آسايش و لذات حسىاز يك قدرت مشترك اطاعت كند، زيرا چنين ميل هايى، انسان را از آن امنيتى كه مى تواند از كار و زحمت خود اميد داشته باشد، محروم مى كند، ترس از مرگ و گزند هم او را به اطاعت از قدرت مشترك وا مى دارد. ميل به دانش و فنون صلح طاعت از قدرت مشترك رهنمون مى شود، زيرا چنين ميلى، شامل ميل به آسودگى نيز هست و بالمال انسان را از حفاظت قدرتى غير از قدرت خويش برخوردار مى كند».

به نظر هابز تنها راه برقرارى صلح اين استكه قدرت فائقه اى درسطح بين دولتها ظاهر شود وهر كس را سرجاى خود بنشاند. در غياب چنين «ابر حكومتى» وضع بسيار نااميد كننده است! البته بعضى اقدامات مسكّن و مقطعى مانند تشكيل اتحاديه ها، انعقاد عهدنامه ها و امثال اينها

وجود دارد، اما بدون يك قدرت برتر جهانى، نه عدالت در سطح دولت ها معنا دارد، نه قانون، نه حق، و ناحق! صحنه ى جهانى درست يك جنگل پر از وحوش و درندگان را مى ماند كه هر كس براى خودكامگى خود تلاش مى نمايد و فقط جايى متوقف مى شود كه با مانع برخورد كند. امروز بسیاری براین باورند که براى اولين بار در تاريخ اين فرصت پيش آمده است كه يك حكومت در سطح جهان رهبرى داشته و يك نظام جهانى مستقر شود وازنظر آنها اين به معناى صلح در سطح جهان و ريشه كن شدن تجاوز و جنگ هاست.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

خدا یعنی دانش یعنی مهربانی یعنی ثروت یعنی بخشش یعنی عشق یعنی خدا

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند       بنگر که تا چه حد است مکان آدمیت

----------------------------------------------------------------------------------------

نیمه شعبان مبارک

امروزبسیاری درجهان می پرسند چه‌ بايد كرد؟ what must be done پس حقیقت منجی رانباید ونه می شود که انکارکرد والبته آن رامصادره نیزنمی توان کرد همه می دانیم که محمد (ص) آخرین رسول خدا بود و پس ازاو کسی مثل او نیست ونخواهد بود اما کیست که ازاهمیت وعظمت دعا بی خبر باشد باورمندان موعود می دانند که اگر همه ی ملتها دست به دعا بلند کنند وازخداوند مهربان که بهترین شنونده ی انسان است با همه ی وجود پایان انتظارشان رابخواهند حتما شاهد معجزه ای دیگر خواهند بود پس باید باهرزبانی که می دانیم ازپروردگاربخواهیم وباهردستی که می توانیم بکوشیم تا ظهور آن منجی وتکمیل کننده ی تاریخ بشریت فرارسد.

----------------------------------------------------------------------------------

وقتی که تو بیایی؛ مردم را به فراسوی افقهای عشق و ایمان دعوت می کنی و آدمی را میهمان بهشت می کنی. عشق زیباترین گلواژه هستی است و تو می آیی که شعراین گلواژه هستی و سرود پاکدلان باغ زندگی را بسرائی وقتی که بیایی،تنها گوهر روی تو است که می تواند دلهای زنگ زده انسانهایی راکه عشق به خدا درآنها مبهم شده جلا دهد. وقتی بیایی خورشید امامت تو دوباره به دلهای پژمرده  ما جانی تازه می دهد و نهال عشق، ایمان معرفت و هزاران چیز دیگر را در وجودمان می کاری و با آمدنت زمستان شرمسار می شود و جای خودش را به بهاری همچون تو می دهد. خورشید توان درخشیدن ندارد، چراکه شرم دارد درمقابل خورشیدی همانند تو بتابد.

عکس محله ی ما

+ نوشته شده در  ساعت   توسط Ali  | 

 

تولستوي: نويسنده و فيلسوف اخلاق گراي معروف روسيه كه آموزه‌هايش سرمشق رهبران بزرگ سياسي در جهان همچون گاندي قرار داشت، مي‌گويد: شخص شخيص پيامبر اسلام سزاوار همه گونه احترام و اكرام مي‌باشد. شريعت پيغمبر اسلام به علت توافق آن با عقل و حكمت در آينده عالم‌گير خواهد شد.([1])

 

كارل ماركس: فيلسوف، سياستمدار و انقلابي آلماني الاصل در قرن 19 با درك عميق از شخصيت پيامبر عظيم الشأن اسلام چنين اظهار مي‌دارد: محمد مردي بود كه... از ميان مردمي بت پرست با اراده آهنين برخاست و آنان را به يگانه پرستي دعوت كرد و در دل‌هاي ايشان جاوداني روح و روان را بكاشت، بنابراين او را نه تنها بايد در رديف مردان بزرگ و برجسته تاريخ شمرد، بلكه سزاوار است كه به پيامبري او اعتراف كنيم و از دل و جان بگوييم كه او پيامبر خدا بوده است.([2])
    
مهاتما گاندي: حيات شخص پيامبر اسلام به نوبه خود نشانه و سرمشق بارزي براي رد فلسفه عنف و اجبار در امر مذهب مي‌باشد.([3])
    
جواهر لعل نهرو: مذهبي كه پيامبر اسلام تبليغ مي‌كرد به واسطه سادگي و راستي و درستي آن و دارا بودن طعم دموكراسي و برابري، مورد استقبال توده‌هاي كشورهاي مجاور شد.([4])
    
 ولتر فرانسوي: حضرت محمد(ص) بي‌گمان مردي بسيار بزرگ بود. وي جهانگشايي توانا، قانون‌گذاري خردمند، سلطاني دادگر و پيامبري پرهيزگار بود. او بزرگترين نقشي را كه ممكن بود در مقابل چشمان مردم عادي ايفا كند در روي زمين ايفا كرد.([5])
    
 پيرسيمون لاپلاس: منجم و رياضي‌دان بسيار معروف فرانسوي در قرن 18 و 19 ميلادي بود كه نظريات او تحولات بزرگي در نجوم ايجاد كرد. او يكي از محققين غربي است كه در مورد دين مبين اسلام چنين اظهار نظر نموده است:
    
 گرچه ما به اديان آسماني عقيده نداريم، ولي آيين حضرت محمد(ص) و تعاليم او دو نمونه اجتماعي براي زندگي بشريت است. بنابراين اعتراف مي‌كنيم كه ظهور دين او و احكام خردمندانه‌اش بزرگ و با ارزش مي‌باشد و به همين جهت از پذيرش تعاليم حضرت محمد بي‌نياز نيستيم.([6])
    
 پرفسور ارنست هگل: يكي از بزرگترين و پرنفوذترين فلاسفه آلماني الاصل قرن 19 مي‌گويد: اسلاميت طرح خيلي جديد و در عين حال، طرح غير مخدوش و بسيار عالي توحيد مي‌باشد.([7])


  هربرت جرج ولز: نويسنده و محقق انگليسي در كتاب سرمايه سخن مي‌گويد: اسلام تنها ديني است كه هر بشر شرافتمند مي‌تواند به داشتن آن افتخار ورزد... تنها ديني است كه من دريافته‌ام و بارها گفته‌ام كه آنچه از سرّ خلقت آگاه است و با راز آفرينش آشنا و همه جا با تمدن همراه است، دين اسلام مي‌باشد.
    
   گوته: دانشمند، شاعر و نويسنده معروف آلماني كه تأثير عميقي بر ادبيات آلمان و جهان بر جاي گذاشت، در كتاب ديوان شرقي و غربي مي‌گويد: مندرجات كتاب قرآن ... ما را مجذوب مي‌كند و به شگفت مي‌آورد و سرانجام به تعظيم و احترام بر مي‌انگيزد.
    

جورج برنارد شاو: 1950 ـ 1856 بزرگترين نويسنده انگلستان بعد از شكسپير كه افكار او در زمينه مذهب، علم، اقتصاد، خانواده و هنر اثر عميقي بر روي مخاطبين خود داشت و امواج خروشان افكارش در جوامع غربي منجر به روشن‌گري افكار عمومي مردم گرديد، در رابطه با شخصيت والاي پيامبر بزرگ اسلام چنين مي‌گويد: من هميشه نسبت به دين محمد9 به واسطه خاصيت زنده بودن شگفت آورش نهايت احترام را داشته‌ام، به نظر من اسلام تنها ديني است كه داراي آن‌چنان خاصيتي است كه مي‌تواند تغييرات گوناگون را به خود جذب كند و خود را با اشكال و صور هر عصر منطبق سازد. من درباره دين حضرت محمد(ص) چنين پيش بيني كرده‌ام كه كيش او براي فرداي اروپا قابل قبول خواهد بود. همان طوري كه در اروپاي امروز هم پذيرش آن آغاز شده است. من معتقدم كه اگر مردي مانند پيامبر اسلام فرمان‌روايي مطلق جهان عصر جديد را احراز كند، طوري در حل مسايل و مشكلات جهان توفيق خواهد يافت كه صلح و سعادتي را كه بشر به شدت احتياج دارد براي او تأمين خواهد كرد.
    
   ادوارد گيبن: بزرگ‌ترين مورخ انگلستان در قرن 18 ميلادي و نويسنده مشهور تاريخ سقوط امپراطوري روم درباره قرآن چنين مي‌نويسد: از اقيانوس اطلس تا كنار رود گنگ در هندوستان قرآن نه فقط قانون فقهي شناخته شده است، بلكه قانون اساسي شامل رويه قضايي و نظامات مدني و جزايي و حاوي قوانيني است كه تمام عمليات و امور مالي بشر را اداره مي‌كند و همه اين امور كه به موجب احكام ثابت ولايتغيري انجام مي‌شود، ناشي از اراده خداست. به عبارت ديگر قرآن دستور عمومي و قانون اساسي مسلمين و دستوري است شامل: مجموعه قوانين ديني، اجتماعي، مدني، نظامي، قضايي، جنايي، جزايي، و همچنين مجموعه قوانين از تكاليف زندگي روزانه تا تشريفات ديني؛ اعم از تزكيه نفس تا حفظ بدن و بهداشت و از حقوق عمومي تا حقوق فردي تا منافع عمومي و از اخلاقيات تا جنايات و از عذاب و مكافات اين جهان تا عذاب و مكافات جهان آينده، همه را در بردارد.([8])
    
  پرفسور ويل دورانت : مورخ و نويسنده آمريكايي 1981 ـ 1885 كه ميليون‌ها نفر در جهان آثار او را مطالعه مي‌كنند در رابطه با شخصيت بزرگ پيامبر بزرگوار اسلام چنين اظهار نظر مي‌كند:
    
 اگر به ميزان اثر اين مرد بزرگ در مردم بسنجيم بايد بگوييم كه حضرت محمد(ص) از بزرگ‌ترين بزرگان تاريخ انساني است. وي درصدد بود سطح معلومات و اخلاق قومي را كه از فرط گرماي هوا و خشكي صحرا به تاريكي توحش افتاده بودند، اوج دهد، در اين زمينه توفيقي يافت كه از توفيقات تمام مصلحان جهان بيشتر بود. كمتر كسي را جز او مي‌توان يافت كه همه آرزوهاي خود را در راه دين انجام داده باشد، زيرا به دين اعتقاد داشت. محمد(ص) از قبايل بت پرست و پراكنده در صحرا امتي واحد به وجود آورد. برتر و بالاتر از دين يهود و دين مسيح و دين قديم عربستان آييني ساده و ديني روشن و نيرومند با معنوياتي كه اساس آن شجاعت قومي بود پديد آورد، كه در طي يك نسل در يك صد معركه نظامي پيروز شد و در مدت يك قرن يك امپراتوري عظيم و پهناور به وجود آورد و در روزگار ما نيروي مهمي است كه بر يك نيمه جهان نفوذ دارد.([9])
    
    [1]. دكتر گوستاو لوبون، اسلام و عرب، ص 154 و 159.
    [2]. محمد عند علماء الغرب، ص 101.
    [3]. اسلام شناسي غرب، ص 36.
    [4]. نگاهي به تاريخ جهان.
    [5] . اسلام از نظر ولتر، ص 28 و 53 .
    [6] . مجله مكتب اسلام، ارديبهشت 1352، ص 69 .
    [7]. توماس كارلايل، زندگاني محمد9، ص 48.
    [8] . عذر تقصير به پيشگاه محمد و قرآن، ص 72.
    [9]. پنج گام دين، ص 185

 

-------------------------------------------------------------------------------------------------------

  حدیث :

 حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام :

كسانى‌ كه‌ رضايت‌ مخلوق‌ را به‌ بهاى‌ غضب‌ خالق‌ بخرند، رستگار نخواهند شد.

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

فاصله ی نفرت و عشق یک تبسم است

+ نوشته شده در  ساعت   توسط Ali  | 

 

برخی افراد فکرمی کنند که یک سرسپرده . قدیس نیست مگر آنکه متحمل مصایب بزرگ شود . دیگران می گویند که یک فرد خدا شکوفا باید از همه ی رنج ها رها باشد . زندگی هراستاد از طرح نامرئی ویژه ای تبعیت می کند . سنت فرانسیس ازبیماری رنج می برد .مسیح که کاملا رها شده بود اجازه داد مصلوب شود . بزرگان دیگری همچون سنت توماس آکوینیاس ولاهیری ماهاسایا  به دور از پریشانی و مصایب بزرگ روزگاز گذراندند . قدیسین با سابقه های بسیار متفاوتی به رستگاری نهایی نایل شدند. خردمندان حقیقی نشان می دهند که صرف نظر ازشرایط بیرونی. قادر هستند تصویر الهی باطن خویش رامنعکس کنند . آنها هر نقشی را که خداوند می خواهد . بازی می کنند . چه موافق با اندیشه ها ی عموم باشد .چه نباشد.

 

 

                                                                                                                                       پاراماهانسا یوگاناندا

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط Ali  | 

نشريه اخبار اديان مصاحبه اي اختصاصي با فرانسيس فوكوياما در ارتباط با موضوع گفتگوي اديان  انجام داده است و در شماره پانزدهم اين نشريه  به چاپ رسيده است. از آنجا كه اين موضوع مورد علاقه بخشي از مخاطبين اين وب سايت است اين مصاحبه در پي مي ايد:

 

اديان‌ راه‌ برگزيده‌ بشريت‌

فرانسيس‌ فوكيا ژاپني‌ الاصل‌ و متولد 27 اكتبر 1952 شيكاگو يكي‌ از معروف‌ ترين‌ نظريه‌ پردازان‌ معاصر است‌.
كتاب‌ پايان‌ تاريخ‌ كه‌ مشهورترين‌ نظرات‌ وي‌ را منعكس‌ ميكند تا كنون‌ به‌ 36 زبان‌ با تيراژ 27 ميليون‌ نسخه‌ انتشار يافته‌ است‌.
در سمينار تمدن‌ جهاني‌ در ژاپن‌ فرصتي‌ بود كه‌ در حوزه‌ گفت‌وگوي‌ ديني‌، گفت وگوي‌ مختصري‌ با هم‌ داشته‌ باشيم‌ كه‌ اين‌ گفت‌وگوي‌ اختصاصي‌ را در اينجا مي‌ خوانيد:

رابطه‌ مدرنيته‌ و دين‌داري‌، يكي‌ از بحث‌هاي‌ جدي‌ دوران‌ معاصر است‌. تصور اوليه‌ اين‌ است‌ كه‌ مدرنيته‌ همواره‌ جا را براي‌ دين‌ تنگ‌ مي‌كند و اين‌ احساس‌ در نقاطي‌ كه‌ در حال‌ گذار به‌ مدرنيته‌ هستند و داراي‌ فرهنگ‌ ديني‌اند بيشتر جلوه‌ و ظهور پيدا مي‌ كند. نوانديشان‌ اين‌ جوامع‌ تصور مي‌كنند كه‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ مدرنيته‌ بايد سكولار شوند و دين‌داران‌ براي‌ حفظ‌ حوزه‌ فرهنگي‌ دين‌ خود بر روش‌هاي‌ خود اصرار مي‌كنند و ورود به‌ دنياي‌ مدرنيته‌ را عامل‌ حذف‌ ديانت‌ خود مي‌دانند. شما دراين‌باره‌ چه‌ فكر مي‌كنيد؟
هر جا از مدرنيته‌ صحبت‌ مي‌شود فورا چنين‌ قضاوت‌ مي‌كنند كه‌ مدرنيته‌ حتما منجر به‌ سكولاريسم‌ مي‌شود. درحالي‌كه‌ واقعيت‌ نشان‌ داده‌ از پنجاه‌ سال‌ پيش‌ كه‌ مدرنيته‌ شكل‌ گرفت‌، در بسياري‌ از نقاط‌ به‌ مدرنيته‌ رسيده‌اند ولي‌ به‌ سكولاريسم‌ نرسيده‌اند؛ چون‌ مردم‌ در دوران‌ مدرنيته‌ به‌ شرط‌ آن‌كه‌ معتقد به‌ يك‌ نوع‌ باور تغييرناپذير مذهبي‌ نباشند، مي‌توانند باورهاي‌ مذهبي‌ داشته‌ باشند و بين‌ اين‌ دو جمع‌ كنند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط Ali  | 

متغير بودن جوامع، يك امر مسلم در تاريخ بشر است؛ دگرگونى به شكل آهسته، باوقفه و يا سريع، حقيقتى است كه با آن روبرو هستيم. تحوّل در شيوه زندگى فردى،خانوادگى، اجتماعى، تحول در اديان و مذاهب، تحول در اقتصاد و سياست و فرهنگ،تحول در مفاهيم و معانى و مانند آن، نمونه‏هايى هستند كه به راحتى قابل تشخيص‏اند.امّا آيا تحول جوامع بشرى بى‏پايان و بدون قانون است؟ يا اينكه تطورات تاريخى‏قانونمند و داراى فرجامى مشخص است و بشر روزى به مهم‏ترين آرمان‏هاى خود همچون‏رفاه، عدالت، صلح، آزادى و برادرى خواهد رسيد؟
فلاسفه و جامعه‏شناسان از جمله كسانى هستند كه به بررسىِ پويش تحول جوامع علاقه‏مند ودرصدد كشف قوانين عام و فلسفه تاريخ هستند.
بسيارى از اين متفكران معتقدند كه قوانين و سنتهايى بر جامعه و تاريخ حكمفرماست وتحول جوامع، بى فرجام، تاريك و مبهم نيست. آنان بر اين عقيده‏اند كه در پايان تاريخ،بشر بهترين زندگى، نظام سياسى و عالى‏ترين شكل حكومت را تجربه خواهد كرد و به‏بنيادى‏ترين آرمان‏هاى خود مى‏رسد.
بر اساس مطالعات اكتشافى انجام گرفته، سه دسته تئورى از سوى فيلسوفان وجامعه‏شناسان در اين زمينه ارائه شده است، كه در ادامه مطلب، به اختصار معرفى مى‏گردند:

تئوريهاى خطى و تكاملى‏بر اساس تئوريهاى خطى و تكاملى، جامعه و تاريخ همواره به سوى تكامل در حركت است‏و هر چه زمان بگذرد، جامعه انسانى به سعادت خويش نزديك‏تر شده، در نهايت به‏جامعه آرمانى خواهد رسيد. سير اين تحول نيز از نظر متفكران اين گروه متفاوت است.اين سير عمدتاً به شكل خطى و يا پله‏اى تصور مى‏شود و در مجموع هر مرحله يا پله‏اى‏از تاريخ، از مرحله يا پله قبلى كامل‏تر است. انديشمندان اين گروه حركت انحطاطى و يادورى تحولات را نفى مى‏كنند. از منظر آنها جوامع بشرى ضمن پشت سر گذاشتن‏مراحل تاريخى، همواره در جهت ترقى و تكامل سير كرده‏اند كه شامل نهادهاى‏اجتماعى، فرهنگ، اقتصاد و... نيز مى‏شود. البته آنان در بين خود اختلاف نظر دارند.ديدگاههاى اگوست كنت و تالكوت پارسونز، را مى‏توان در زمره اين دسته از تئوريها قرارداد. صاحب نظران ديگرى نيز هستند كه براى جلوگيرى از طولانى شدن بحث، تنها به‏نظر انديشمندان مذكور بسنده مى‏كنيم.
اگوست كنت (1857-1798 م(
اگوست كنت فرانسوى Comte( )Auqust قانونى سه مرحله‏اى Stage( three of )Lawرا براى سير تحول جوامع مطرح نمود. از ديد او جوامع از يك مرحله اعتقادى يا الهى(Theological)، با هدايت يك عقيده فراطبيعى (Supernaturall) آغاز مى‏شوند. دراين مرحله جوامع از نظر اعتقادى دوره‏اى از بت‏پرستى، روح‏گرايى، چندخدايى وتك‏خدايى را پشت سر مى‏گذارند، كه جوامع تك‏خدايى (Mono theistic)پيشرفته‏ترين‏جوامع در مرحله اعتقادى‏اند.
مرحله دوم پيشرفت جوامع از نظر كنت، مرحله متافيزيكى (Meta physical)يا مابعدالطبيعى است. در اين دوره قوانين تكامل يافته، بشر به نيروهاى انتزاعى يا مجرد به‏عنوان نمايندگان كنترل‏كننده جامعه مى‏نگرد و با تكيه بر عقل، طبيعت اشياء و علل‏حوادث را تبيين مى‏كند و بدينسان مرحله ديگرى از ترقى خود را پشت سر مى‏گذارد.
در نهايت كنت عقيده دارد كه جوامع بايد به دنبال علل علمى پديده‏هاى فيزيكى واجتماعى باشند. اين دوره را او مرحله اثباتى (Positivistic) نام مى‏گذارد، كه در آن رشدصنعت و همزيستى صلح‏آميز از طريق خيرخواهى گسترده و اعتماد و اطمينان‏جامعه نسبت به يك مذهب انسانى (Humanitarianism) وجود دارد. اين مرحله از نظركنت پيشرفته‏ترين، دوره تاريخ بشر است. بنابراين آينده جهان از نظر او يك آينده اثباتى‏است. روشن است كه اگوست كنت يك توسعه خطى - تكاملى را در سير تحول جوامع وتاريخ طرح مى‏كند. او مرحله پوزيتيويسم را دوره رشد و گسترش علم در امور انسانى‏دانسته، آن را بسيار مى‏ستايد. در واقع آنچه وى به عنوان مراحل سه‏گانه رشد علم وتاريخ مطرح كرد، مسير تحولات و وقايع اروپا بود.
اشكال اساسى اين ديدگاه آن است كه 1- حقايق ماوراى مادى، عالم غيب، اشراق و امورمعنوى را در مرحله اثباتى ناديده مى‏گيرد و با نگاهى تك بعدى، جهان را به امورمحسوس و مادى محدود مى‏كند. 2- بر خلاف نظر كنت، تاريخ و جوامع در ابتدا با بت‏پرستى و چند خدايى آغاز نشده‏اند؛ زيرا اولين انسان يعنى آدم، اولين پيامبر الهى بوده‏است. هر چند انحراف از توحيد در مراحل بعدى تاريخ و برهه‏هاى خاصى به وجودآمده است، اما تعميم آن و نتيجه‏گيرى كلى براى همه جوامع و تاريخ ضمن غير منطقى‏بودن با شيوه پوزيتويستى نيز در تضاد است.
با اشكالات بنيادين مذكور، كنت نمى‏تواند نظريه درستى درباره آينده جهان ارائه نمايد.
تالكوت پارسونز (1979-1902 م(
دانشمند ديگرى كه نظر او را مى‏توان جزو اين دسته از تئوريها برشمرد، تالكوت پارسونز(Talcott Parsons) آمريكايى است. ديدگاه او پيچيده است، اما به وضوح يك سيرپيشرفت در تحولات اجتماعى را نشان مى‏دهد. او معتقد است كه جوامع داراى يك‏ظرفيت انطباق براى پيشرفت در درون خود هستند و پيشرفت جامعه از يك قبيله به‏سوى دولت - شهر، ملت يا امپراتورى وابسته به آن است. به طور خلاصه وى پنج مرحله‏در سير تحول جوامع در نظر مى‏گيرد:
1- مرحله ابتدايى يا بدوى (Primitive)؛
2- نوشتن (writing)؛ اولين قدم در سير به سوى كمال كه جوامع را از حالت ابتدايى‏خارج مى‏كند.
3- مرحله شهروندى توسعه‏يافته (Extended citizenship)؛ در اين دوره، نظامى از قانون‏و شهروندى، مانند روم و يونان قديم گسترش مى‏يابد، اما نمى‏تواند همه افراد جامعه رادر خود جذب كند، يعنى بخشى از مردم با اين سيستم ناهمگون‏اند.
4- مرحله توسعه ادبيات فلسفى (Philosophy literature)؛ اين مرحله به نظر پارسونز به‏دنبال توسعه نظام فلسفى و ادبى يونان قديم صورت گرفت كه مرز دولت شهرهاى آن رامشخص مى‏كرد. اين دوره كه براى توسعه سازمان‏هاى بزرگ‏تر ضرورى بود؛ ابتدا امپراتورى روم و سپس كل اروپا را در دوره رنسانس تحت تأثير قرار داد.
5- مرحله رسيدن به اصول جهانى حقوق و مذهب.
(Universalistic principles-law and religion)
بر اين اساس مى‏توان گفت كه طبق نظريه پارسونز، بشر در پايان تاريخ،به يك سرى‏اصول جهانى در زمينه حقوق و مذهب مى‏رسد. ديدگاه پارسونز نيز متأثر از سير حوادث‏در جهان غرب است. او خط توسعه‏اى را نشان مى‏دهد كه مردم غرب دوست دارند بدان‏معتقد باشند؛ سيرى از تحول جامعه و تاريخ كه غرب آن را تجربه كرده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط Ali  | 

نوشتن كتابي درباره، فناوري زيستي ممكن است براي كسي كه در سال‌هاي اخير بيش از هر چيز، علا‌قه‌مند به مسايل اقتصادي، فرهنگي بوده است، جهش بزرگي باشد; اما براي اين ديوانگي دليل وجود دارد. (به نقل از مقدمه فوكوياما در كتاب)
در ايران و شايد در جهان، فرانسيس فوكوياما با كتاب مشهور خود به نام پايان تاريخ شناخته مي‌شود. (هر چند كه اين كتاب هنوز به فارسي ترجمه نشده است). نظريه پايان تاريخ به عنوان يكي از مهم‌ترين و بحث‌برانگيزترين نظرياتي است كه در دهه پاياني قرن بيستم طرح شده است. متاسفانه جنجالي كه بر حاشيه اين كتاب بر پا شد، سبب گرديد تا جنبه‌هاي فلسفي ‌ سياسي كتاب كمتر مورد توجه قرار گيرد.
به نظر مي‌رسد انسان‌شناختي خاص فوكوياما، اساس تمامي‌نظريات او را تشكيل مي‌دهد. بنابراين لا‌زم است ابتدا انسان شناختي او را بررسي نماييم. نگرش او به طور عمده از آبشخور فلسفي هگل سرچشمه مي‌گيرد و كاملا‌ غيرماترياليستي است. او ليبرال‌هاي اقتصاد محور كه هويت انسان را در منافع اقتصادي‌اش محدود مي‌دانند، از حقيقت واقعي انسان يعني معني‌آفريني و جست‌وجوي معني غافل مي‌داند. زيرا در نظر او، انسان در جست‌وجوي شناخت و آزادي است.
در مورد نظريه پايان تاريخ او هم نياز است تا مختصري گفته شود. فوكوياما ايدئولوژي را چهره تبلور يافته نظام‌هاي فكري مي‌داند كه مي‌خواهند تمامي‌جامعه را براساس شناخت خود، سامان بخشند. از سوي ديگر او معتقد است كه اين نظام‌هاي عقلا‌يي، خود را در قالب «ايدئولوژي‌ها» نشان مي‌دهند و سرتاسر تاريخ مملو از حوادثي است كه در اثر تقابل ايدئولوژي‌ها با يكديگر پديد آمده‌اند. از اين روست كه اصولا‌ تاريخ به معني تضاد ايدئولوژي‌هاست. بنابراين اگر زماني پديد آيد كه در آن زمان تضاد ايدئولوژيكي اساسي و بنيادي در تاريخ به سبب فايق آمدن يك ايدئولوژي بر رقبا وجود نداشته باشد، آنجاست كه تاريخ به پايان راه خود مي‌رسد.
پايان تاريخ دقيقا به اين معناست كه اگر عقلا‌نيت عمومي‌بشر در مورد مقبوليت يك ايدئولوژي به نتيجه برسد و يك ايدئولوژي به شرايطي نايل شود كه هيچ رقيب هماوردي در عرصه جهاني نداشته باشد، آن گاه مي‌توان از پايان تاريخ سخن گفت.
بنابراين پايان تاريخ از منظر فوكوياما، پايان مشكلا‌ت و بدبختي‌ها و نقطه اشباع سعادت نيست، بلكه به معني پايان تضادهاي تاريخ‌ساز ايدئولوژيكي است.
پس از انتشار كتاب جديد فوكوياما كه قصد معرفي آن را داريم، عده‌اي از منتقدان او، اين كتاب را دليل چرخش فكري او و بازپس‌گرفتن نظريه پايان تاريخ او دانستند. اما آيا به راستي در اين كتاب، فوكوياما از مواضع خود عدول كرده است؟
فوكوياما، در مقدمه اين كتاب سعي كرده است تا به اين پرسش به نحوي پاسخ گويد. او در مقدمه كتاب بيان مي‌دارد كه: «من در خلا‌ل انديشه درباره نقدهاي نوشته شده بر مقاله آن سال خود، به اين نتيجه رسيدم كه تنها برهاني كه نمي‌توان آن را رد كرد، برهاني است كه مي‌گويد بدون پايان يافتن كار دانش طبيعي، پاياني براي تاريخ وجود نخواهد داشت» وي سلسله استدلا‌لا‌ت خود را چنين تكميل مي‌كند كه: حملا‌ت يازدهم سپتامبر، ترديدهايي را درباره «تز پايان تاريخ» به وجود آورد كه به نوعي مويد نظريات هانتينگتون گرفته شد. اما به نظر من اين حملا‌ت، چيزي جز گونه‌اي ايستادگي نوميدانه گروه‌هايي از جوامع كه در وقت خود مقهور امواج وسيع‌تر مدرنيزاسيون خواهند شد، نيست.
از نظر او آن چه اين گونه وقايع بر آن دلا‌لت دارند، اين است كه دانش طبيعي و صنعت، كه جهان جديد از آنها به وجود آمده است، به نقاط ضعف و آسيب‌پذيري ما بدل شده است. خطوط هوايي، آسمان‌خراش‌ها، آزمايشگاه‌هاي زيست‌شناسي و... در يك زيركي شرورانه گونه‌اي ناگهاني مبدل به سلا‌ح‌هاي تخريب و كشتار مي‌شوند.
بدين معني فوكوياما نظر كساني كه معتقدند تنها عنصر جريان‌ساز در تاريخ، تضادهاي ايدئولوژيك نيست و نيز اين امر كه اكتشاف‌هاي نوين و انقلا‌ب‌هاي تكنولوژيكي نيز مي‌توانند در سرشت و طبيعت بشر، تحول زندگي اجتماعي ‌ تاريخي او و... اثر گذارند را مي‌پذيرد. او در نظريه جديد خود ادعا مي‌كند كه اگر تاريخ را محصول منازعات ايدئولوژيك بدانيم، تاريخ پايان يافته است و انسان آزاد كه محصول و نتيجه ليبرال ‌ دموكراسي است، ديگر درگير منازعات ايدئولوژيك نخواهد شد.
بنابراين پذيرفتن اين انتقاد و ارايه يك نظريه جديد، به نوعي كنار گذاردن نظريه قبلي نيست بلكه طرحي كلي در جهت تكميل و فرا رفتن از چهارچوب‌هاي نظري ناقص نظريه قبلي است. او تاريخ به پايان رسيده‌ايدئولوژيك را با ماهيت و سرشتي كاملا‌ متفاوت دوباره به راه مي‌اندازد. اين تغيير ماهيت، ناشي از پيشرفت‌هاي حيرت‌انگيز و نويني است كه در علم زيست‌شناسي، پزشكي و مهندسي ژنتيك صورت پذيرفته است. اين پيشرفت‌هاي دانش پزشكي و مهندسي ژنتيك مي‌تواند ماهيت و سرشت انسان را تغيير داده و آينده را با موجودي «فراانساني»(Post human) كه در دل آن قرار گرفته است، تعريف و تبيين نمايد. بدين مفهوم كه دانش جديد امكان به وجود آوردن «فراانساني» را دارد كه با از بين بردن ويژگي‌هاي طبيعي و خصوصيات انساني خود قصد جايگزين كردن خصوصيات نوين و متعالي به جاي آنها را در ذهن مي‌پروراند. اين انسان از نظر فوكوياما مي‌تواند از مسيري جديد، دوباره تاريخ را به راه‌اندازد. پس از نظر فوكوياما، پايان تاريخ با موضوعيت انسان طبيعي به وقوع پيوسته ولي تاريخ تازه‌‌اي البته با موضوعيت موجود جديدي به نام «فراانسان» آغاز گشته است.
به نظر مي‌رسد نگاه فوكوياما در اين كتاب، همانند كتاب پايان تاريخ، نگاهي فارغ از ارزش يا حداقل نگاهي فارغ از تعصب است. او هر چند بيان مي‌كند كه يك طبقه اصلا‌ح شده نژادي و برتر در آينده وجود خواهد داشت اما وي در موارد بسياري از كتاب، نسبت به بروز نوعي فاشيسم و نژادپرستي نو هشدار مي‌دهد و البته مي‌كوشد تا در توصيف و هم‌چنين بيان نكات مثبت و منفي آينده‌اي كه به نظر او توسط زيست‌شناس رقم زده خواهد شد، توانا باشد.
البته فوكوياما در اين كتاب بسيار بيشتر از كتاب «پايان تاريخ» نسبت به تدبيرانديشي براي چالش‌ها و بحران‌هاي آينده تلا‌ش مي‌كند. او ساختن دوباره نظريه حقوق طبيعي انسان را يكي از تدابير براي روبه‌رويي با اين چالش‌ها مي‌داند. فوكوياما به اقتضاي زمينه تخصصي خود يعني فلسفه اقتصاد سياسي، هفت فصل از كتاب را به بحث‌هاي فلسفي، اجتماعي، اقتصادي و تلا‌ش براي يافتن راه‌حل براي مشكلا‌ت بالقوه‌اي كه در قسمت‌هاي ديگر كتاب شرح داده شده، اختصاص داده است. فوكوياما در اين كتاب هم، مانند كتاب پايان تاريخ، فيزيك را پس از كوانتوم و نظريه‌هاي مكمل نسبيت عام اينشتين، تمام شده مي‌داند و معتقد است در فيزيك چيزي براي كشف كردن نمانده است. اما چشم‌انداز اين كتاب، تاثيرات شگرف و مختلفي است كه دانش ژنتيك و زيست شناسي بر زندگي انسان و تاريخ حيات او خواهد گذارد.
مي‌توان دغدغه اصلي فوكوياما در اين كتاب را تاثيرات نامطلوب فرآورده‌هاي دارويي اثرگذار بر عملكرد مغز انسان، تاثيرات استنساخ انسان و كودكان طراحي شده يا سفارشي به خواست والدين با استفاده از فناوري‌هاي ژنتيك دانست.
او نگران به وجود آمدن طبقه‌اي از اشراف است كه اشرافيت خود را به سبب اقدامات ژنتيكي خاص والدين خود به دست آورده‌اند. او در اين زمينه راهكار قانوني و سخت‌گيري و نظارت شديد بر دستكاري ژنتيك فرزندان را پيشنهاد مي‌كند.
علا‌وه بر فصول آخر كتاب كه بيشتر نگرشي مبتني بر حقوق و كرامت انساني و راهكارهاي سياسي دارند، فصول ابتدايي كتاب به داروشناسي و اثرگذاري داروها بر شيوه كار مغز، فناوري‌هاي برخاسته از زيست‌شناسي، راه‌هاي افزودن طول عمر و مهندسي ژنتيك مي‌پردازد.
فوكوياما در هر كدام از مباحث كتاب، با دقت و موشكافي خاص، كليه نظرات مخالف و موافق را در آن زمينه جمع‌آوري كرده و سپس نتايج مثبت و منفي اين فناوري‌ها را در آينده براي انسان برآورد كرده است.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط Ali  | 

در سه كنفرانس جهاني تورنتو، واشينگتن و اورشليم، «فرانسيس فوكوياما» كتاب پايان تاريخ خود را ارائه كرد. اين كتاب در برابر كتاب برخورد تمدّن‌ها اثر «ساموئل هانتينگتون» است. فوكوياما مدّعي است كه خرده تمدن‌ها و فرهنگ‌هاي جزئي به دست فرهنگ غالب بلعيده مي‌شوند و رسانه‌ها، دنيا را به سمت دهكدة واحد پيش مي‌برند و به ناچار دنيا درگير جنگي خانمان‌سوز خواهد شد. بنابراين، براي پيش‌گيري از اين جنگ بايد يكي را به عنوان كدخدايي بپذيريم و در ادامه ثابت مي‌كند كه كدخدا، امريكا است. فوكوياما مي‌گويد: اين نبرد حتمي است، ولي برندة آن غرب نخواهد بود و او با اسناد و مدارك ثابت مي‌كند كه برندة نبردِ آخرالزّمان، شيعيان هستند.فوكوياما در كنفرانس اورشليم با عنوان «بازشناسي هويّت شيعه» مي‌گويد:شيعه، پرنده‌اي است كه افق پروازش خيلي بالاتر از تيرهاي ماست. پرنده‌اي كه دو بال دارد: يك بال سبز و يك بال سرخ.او بال سبز اين پرنده را مهدويّت و عدالت خواهي و بال سرخ را شهادت‌طلبي كه ريشه در كربلا دارد و شيعه را فنا ناپذير كرده است، معرفي مي‌كند.فوكوياما معتقد است شيعه بُعد سومي هم دارد كه اهميّتش بسيار است. او مي‌گويد:اين پرنده، زرهي به نام ولايت پذيري به تن دارد و قدرتش با شهادت دو چندان مي‌شود. شيعه، عنصري است كه هر چه او را از بين مي‌برند، بيشتر مي‌شود.وي جنگ عراق و ايران را مثال مي‌زند و مي‌گويد:
اين‌ها فاو را تسخير كرده‌اند، مي‌روند كربلا را هم بگيرند و اين، يعني فتح قدس، اگر كربلا را بگيرند، اينجا را هم قطعاً مي‌گيرند.و براي دفع اين خطر پيشنهاد مي‌كند با امتياز دادن به ايران، جنگ را متوقّف كنيد.
فوكوياما، مهندسي معكوسي را براي شيعه و مهندسي صحيحي را براي خودشان طراحي مي‌كند و مي‌نويسد:مهندسي معكوس براي شيعيان اين است كه ابتدا ولايت فقيه را خط بزنيد. تا اين را خط نزنيد، نمي‌توانيد به ساحت قدسي كربلا و مهدويّت تجاوز كنيد... براي پيروزي بر يك ملّت بايد ميل مردم را تغيير داد... ابتدا ولايت فقيه را خط بزنيد، در گام بعد، شهادت طلبي اين‌ها را به رفاه‌طلبي تبديل كنيد. اگر اين دو تا را خط زديد، خود به خود انديشه‌هاي امام زماني از جامعة شيعه رخت مي‌بندد... شما بياييد براي غرب هم امام زمان و كربلا و ولي فقيه بتراشيد.فوكوياما براي اين كار، مكتب جديدي به نام اونجليس عرضه كرد. مكتبي كه قدمتش به 1987 ميلادي بر مي‌گردد. طرفداران اين مكتب معتقدند عيساي ناصري خواهد آمد.  فوكوياما به آن‌ها توصيه مي‌كند در فيلم‌هايشان هر چه را شيعيان دربارة امام زمان مي‌‌گويند، بر شخصيّت عيساي ناصري تطبيق بدهند.              منبع : سایت موعود

+ نوشته شده در  ساعت   توسط Ali  | 

نام: محمّد.

پدر: امام حسن عسكرى(ع). مادر: نرجس( [4] ). القاب: حجت، خاتم، صاحب الزّمان، قائم، منتظَر، و از همه مشهورتر مهدى. شكل: چون ستاره درخشان نورانى، و داراى خالى سياه بر گونه راست. زاد روز: شب نيمه شعبان 255، هنگام طلوع فجر. زادگاه: شهر سامراء. غيبت صغرى: از سنّ پنج سالگى به مدّت 69 سال. نمايندگان: چهار نفر از شخصيّتهاى شيعه به نامهاى: ۱ ــ ابو عمرو، عثمان بن سعيد بن عمرو عمرى اسدى، وكيل و نماينده پيشين امام هادى و امام عسكرى عليهما السّلام. ۲ ــ فرزند او، ابو جعفر، محمد بن عثمان بن سعيد، در گذشته304. 3 ــ أبوالقاسم، حسين بن روح بن ابىبحر نوبختى، در گذشته326. 4 ــ ابوالحسن على بن محمد سمرى، در گذشته329. محل اقامت نامبردگان بغداد، و كليّه امور شيعيان و خواستهها و نامههاى آنان به وسيله اين چهار نفر انجام و ردّ و بدل مىشد; و آرامگاه آنان نيز در بغداد مشهور است. غيبت كبرى: با در گذشت چهارمين نماينده و سفير آن حضرت از سال 329 آغاز گرديد; و تا به هنگام فرمان الهى مبنى بر اجازه ظهور و قيام آن بزرگوار، همچنان ادامه خواهد داشت. نمـايندگان و وظـيفه مردم در دوران غيبت كبرى: كسيكه فقيه خويشتن دار، مخالف هواى نفس، و فرمانبر امر خداوند باشد، او نماينده امام زمان است; و بر ديگران لازم است از او پيروى كنند; زيرا اينگونه افراد از طرف امام بر مردم حجّتاند، و امام از طرف خداوند بر آنان حجت باشد( [5] ). هنگام ظهور: آنگاه كه منادى حقّ از جانب آسمان ندا دهد: حقّ با آل محمّد است. نام مهدى بر سر زبانها افتد; مردم دلباخته او شوند; و از كسى جز او سخن نگويند. محل ظهور: مكّه معظّمه. محل بيعت (تعهّد مردم در پيروى از امام): مسجدالحرام، ميان ركن و مقام. نشانى: فرشتهاى از بالاى سر او فرياد مىزند: اين مهدى است، او را پيروى كنيد. يادگار أنبياء: انگشتر سليمان در انگشت او، عصاى موسى در دستش، و بطور خلاصه آنچه خوبان همه دارند او تنها دارد. ياران: سيصد و سيزده نفر (به عدد اصحاب بدر)، افرادى باشند كه هسته مركزى زمامدارى او را تشكيل دهند; و در حقيقت كارگردانان اصلى قيام مهدى(ع)، و كارگزاران درجه اوّل انقلاب جهانى اسلام خواهند بود كه از اطراف جهان به دور حضرتش گرد آيند. روش حكومتى: بر اساس قرآن و سيره پيامبر(ص) و امام اميرمؤمنان(ع). شعاع و دامنه حكومت: سراسر جهان را فرا گيرد; و زمين را از عدل و داد پر كند در حالى كه از جور و ستم پر شده باشد. مركز حكومت: مسجد كوفه، مركز خلافت و حكومت جدّ بزرگوارش على(ع). چگونگى پيروزى بر دشمنان: همانند پيروزى جدّ عالى مقامش پيامبر اكـرم(ص) بر كافران و مشركـان، خداوند او را با گـروههاى منظّم هزار نفرى از فرشتگان( [6] ) يا سه هزار نفرى كه از آسمان فرود آمدند( [7] ) يا پنج هزار نفرى كه داراى نشان مخصوص بودند( [8] ) مدد داد; و نيز در جبهههاى جنگ ياريش كند، آنچنان كه مؤمنان را در حال شكست در بدر( [9] ) و ديگر جبهههاى فراوان و روز تاريخى حنين( [10] ) يارى و پيروز فرمود و در جنگ احزاب، رعب و وحشت در دل كفار و مشركان فرو ريخت( [11] ). مدت زمامدارى: روايات كه اكثراً مربوط به اهل تسنّن استـ در اين باره باختلاف سخن گفته، امّا به عقيده شيعه خدا آگاه است. وزير و معاون: عيسى(ع) از آسمان فرود آيد و به عنوان وزير با حضرتش همكارى نمايد. بركات حكومت و رهبرى او: درهاى خير و بركت از آسمان به روى مردم گشوده شود; عمرها به درازا كشد; مردم همه در رفاه و بىنيازى بسر برند; شهرها همه بر اثر آبادانى و سرسبزى به هم پيوسته گردند، آنچنان كه مسافران را به برداشتن توشه نيازى نخواهد بود; و اگر زنى يا زنانى تنها از مشرق به مغرب روند كسى را با آنها كارى نباشد.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط Ali  | 

يكى از خدمه جمكران مى گويد:
«يك روز قبل از عاشوراى حسينى در مسجد جمكران مشغول قدم زدن بودم. مسجد بسيار خلوت بود. ناگهان متوجه مردى شدم كه بسيار هيجان زده بود و به هر يك از خدّام كه مى رسيد، آنها را بغل مى كرد و مى بوسيد. جلو رفتم تا جريان را جويا شوم، امّا همين كه به او رسيدم مرا نيز در آغوش كشيد; مى بوسيد و اشك مى ريخت. وقتى جريان را از او پرسيدم، گفت: چند وقت قبل با اتومبيل تصادف كردم و فلج شدم. پاهايم از كار افتاد. هر شب به خدا و ائمه معصومين(عليهم السلام) متوسل مى شدم. امروز، همراه خانواده ام به مسجد آمدم. از ظهر به بعد حال خوشى داشتم; به آقا امام زمان(عليه السلام) متوسل بودم و از ايشان تقاضاى شفا مى كردم. نيم ساعت پيش، ناگهان متوجه شدم كه مسجد، نورى عجيب و بوى خوشى دارد. به اطراف نگاه كردم و ديدم كه مولا اميرالمؤمنين، امام حسين، قمر بنى هاشم و امام زمان(عليهم السلام) در مسجد حضور دارند. با ديدن آنها دست و پاى خود را گم كردم. و نمى دانستم چه كنم كه امام زمان(عليه السلام) به من نگاه كرد و همان لحظه لطف ايشان شامل حالم شد و به من فرمود: شما خوب شديد! برويد و به ديگران بگوييد كه براى فرج من دعا كنند كه ظهور ان شاءاللّه نزديك است. بعد ادامه داد: امشب عزادارى خوب و مفصلى در اين جا برقرار مى شود كه ما هم حضور داريم».
 خادم مى گويد: «مردِ شفا گرفته يك انگشترى طلا به دفتر داد و با خوشحالى رفت. مسجد خلوت بود. آخر شب، هيأتى از تبريز به جمكران آمد و به عزادارى و نوحه خوانى پرداختند. مجلس بسيار با حال و سوزناك بود. من همان لحظه به ياد حرف آن مرد افتادم».

+ نوشته شده در  ساعت   توسط Ali  | 

 زبان ناخودآگاهي، زبان روياست. محور مثنوي مولوي همانند ديگر آثار ادب فارسي، انسان است. 
خود باوري انسان از مسير من يا خود آگاه، يكي از ابعاد وجودي اوست، اما آنچه در ضمير ناخودآگاه او وجود دارد، به آساني قابل دريافت نيست بلكه حجاب‌هاي تو در تويي است كه براي محو آن‌ها به آگاهي تلاش و عنايت الهي نياز است. 
داستان‌هاي متعدد مثنوي هر كدام نوعي رهگشايي اين پيچيدگي است، : داستان پيرچنگي علاوه بر دو ساخت بسيار زيباي آن، از ژرف ساختي بسيار قوي برخوردار است. دو شخصيت اصلي اين داستان، دو تابلو برجسته براي خودآگاهي و ناخودآگاهي هستند. 
شگرد مولانا اين است كه داستان را به تعليق مي‌اندازد و اكنون به اين حركت، جريان سيال ذهن مي‌گويند. 
زنده كردن نفس به حيات ابدي، مرهون ميراندن شهوات، پرهيز از آرزوي عمر طولاني و اجتناب از روح تهاجمي است. 
طرح اصلي داستان با گسست‌هاي متعدد از طريق بيان انديشه‌هاي عرفاني مولانا محو مي‌شود؛ همان كه از آن به جريان سيال ذهن تعبير مي‌شود. مولانا در بيان داستان داناي كل است. 
در عرفان ايران باستان، تصوير يك درخت با نور ماه است كه به عنوان انسان كامل آمده است. نور مقصود معرفت است كه اوليا الله به انسان‌هاي كامل مي‌بخشند، البته اين در تمام اديان هست كه پيامبران هاله‌اي از نور دارند و مظهر و نماد انسان كامل هستند.
ارتباط نمادين عشق، تطهير، شهوت، رياضت و خشم با آتش مورد توجه است. مولانا آتش را به دليل گرمي و نور به عشق مانند كرده است. همچنين وي آتش را مظهر پاكي مي‌داند و مي‌گويد كه سوزانندگي آتش، پاكي را همراه مي‌آورد. 
از ديدگاه اساطيري، آتش داراي جلوه‌هاي اسطوره‌اي است. 
  مثنوي، جلوه‌گاه اساطير باستان است و مولانا با تخيلي شاعرانه به بازآفريني جلوه‌هاي گوناگون اساطيري در قالب اسطوره‌هاي زمان خود پرداخته است.
پل ديكور  گفت: انسان مدرن نه مي‌تواند از اسطوره خلاص شود و نه مي‌تواند آن را در شكل ظاهر‌ش بپذيرد. اسطوره همواره با ما خواهد بود، اما بايد هميشه نسبت به آن برخوردي انتقادي داشته باشيم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط Ali 

حضرت مهدي (عج) را به خورشيد پشت ابر تشبيه كرده اند و اين كلام خود حضرت مهدي (عج) است كه مي فرمايند: چگونگي استفاده از من در غيبت، مانند استفاده خورشيد است هنگامي كه ابرها آن را مي پوشانند. (بحارالانوار، ج 53، ص 180)
هر چند خورشيد در پشت ابر براي مدتي پنهان مي گردد، اما نور روشني بخش خود را از جهانيان دريغ نمي كند و باز هم از پس ابر، زمين و آسمان را روشن مي سازد؛ امام زمان (عج) نيز هر چند كه در پس پرده غيبت قرار دارد، اما نور ولايت آن حضرت بر همه عالميان پرتو افكن است، چرا كه اگر نور آن امام نباشد، بنابر روايات معصومين (ع) زمين و اهل آن از بين مي روند و او است كه امان اهل زمين است چنانچه امام سجاد (ع) مي فرمايد: ما امان اهل زمين هستيم، به واسطه ما آسمان به زمين فرود نمي آيد به واسطه ما باران رحمت حق نازل، و بركات زمين خارج مي شود؛ ما اگر روي زمين نبودیم، زمين اهلش را فرو مي برد. (بحارالانوار، ج 52، ص 92)
بديهي است كه حضور و غيبت در ترتب اين آثار تفاوتي ندارد و هيچ وقت، زمين از حجت خالي نبوده است ولي گاهي آن حجت ظاهر و گاهي غايب است.
يكي از منافع وجودي آن حضرت نيز كه تمام خلايق در آن شريك هستند همين زندگي و بقاي در جهان بواسطه حضور حجت خدا در زمين و امان او براي عالميان مي باشد ولي بعضي از منافع مخصوص به مومنین و بعضي ديگر نيز مربوط به خواص از شيعيان است. و يقين داشته باشيد كه در اين دوران يعني عصر تاريك غيبت نيز وجود حضرت مهدي (عج) قطب دايره امكان و امير عالم هستي است و ولايت مطلقه آن بزرگوار سراسر جهان هستي را فرا گرفته است، چرا كه «بيمنه رزق الوري و بوجوده ثبتت الارض و السماء...» (دعاي عديله)
يعني به خاطر ميمنت و مباركي وجود او جانداران و خلايق روزي داده مي شوند و به خاطر وجود او است كه زمين و ‌آسمان استوار و ثابت است... او است كه واسطه فيض از عالم بالا براي بندگان و موجودات است و ايشان قلب هستي است چرا كه اگر جهان تهي از وجودش گردد حيات جهان، غير ممكن خواهد شد و بدون حجت قادر به بقاء نيست و زمين اهلش را فرو خواهد برد.
 امام زمان (عج) بر اوضاع و احوال بندگان خدا آگاه است، اعمال و رفتار آن را مي بيند و پيوسته در محضر آن حضرت بوده و با آن بزرگوار ارتباط دارند و هر چه توجه و عنايت شخص به اين مسئله بيشتر باشد ارتباط نزديكتر و فاصله‌ها كمتر خواهد شد تا اين كه مسئله غيبت براي آنان به منزله حضور و مشاهده گرديده و آنان همان شيعيان راستين و حقيقي هستند.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط Ali 
131

 

روزی می باید فراز آید

 

در روزگاری قوی تر از این روزگار روبه تباهی ناباورانه به خویش.می باید نزد ما فراز آید آن انسان نجات بخش با عشق وخوارداشت بزرگ اش. آن جان آفریننده که نیروی زور آور اش وی را از هر کناره گرائی و هر عالم فراسو یکباره برکنده است. ومردم خلوت گزینی اش را به خطا گریز از برابر واقعیت گمان کرده اند – حال آن که خلوت نشینی اش جز فرو رفتن و نقب زدن و رخنه کردن در عمق واقعیت نبوده است . چنان که روزی چون دوباره پدیدار شود.با خود نجات این واقعیت را خواهد آورد.نجات از نفرینی که آرمان فرمانروای تا کنونی بر آن نهاده است.این انسان آینده نه تنها ما را از آرمان فرمانروای تاکنونی نجات خواهد بخشید که همچنین از آنچه می بایست از درون آن بروید .ازتهوع بزرگ.از خواست نیستی.از هیچ انگاری نیز .این زنگ ناقوس نیمروز و اراده گری بزرگ که اراده را دیگر بار آزاد خواهد کرد. که زمین را غایت خویش و انسان را امید خویش باز خواهد بخشید.این دشمن هرچه  مسیحا  و هرچه هیچ انگار . این چیره بر خدا و نیستی – روزی می باید فراز اید ...

 

فریدریش نیچه

+ نوشته شده در  ساعت   توسط Ali  | 
128

 

عاشق

انسان  برده متولد می شود ولی عاشق می میرد

علی اکبری

+ نوشته شده در  ساعت   توسط Ali  | 
124

تبریک 

 

ایام  شعبانیه  مبارک

+ نوشته شده در  ساعت   توسط Ali  | 
122

 

روایت

در زمان قائم.شخص مومن درحالی که در مشرق بسر می برد برادر خود

را در مغرب می بیند و آنکه در مغرب است برادر مومنش را در مشرق.

امام صادق (ع)

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط Ali  | 
110

دین و زندگی 

 

ادیان کامل کننده ی هم بوده اند و در روز ظهور که رمز آنها آشکار می شودانسان .کمال خود را جشن می گیرد

همانطور که در تئوری صفر مساوی بی نهایت گفتم روزی که نهایت و حقیقت دین در زندگی مردم آشکار و اعمال شود  مردم احساس می کنند دینی ( به معنای آنچه امروز می شناسند ) وجود ندارد چرا که حقیقت دین آنچنان با نیازها و فطرت انسان سازگار است که انسان کامل اصولا خود و دین را جدا از هم نمی بیند و البته اصل دین روزی بر مردم روشن می شود که دانش انسان کامل شود مثلا خدا در کتاب آسمانی می فرماید ما زمین را برای شما مسطح قرار دادیم ولی بشر با فتح فضا دریافت که  زمین در وافعیت برای ما صاف است ولی در حقیقت زمین گرد است یعنی بنا بر اصل نسبیت من – صفر و بی نهایت چون وسعت دید انسان نسبت به وسعت کره ی زمین کم است آن را صاف می بیند ولی در فضا که  دانش و وسعت  دید بشر افزایش یافت حقیقت مدور زمین را درک کرد به مثالی دیگر اشاره می کنم جسم انسان با تولد موجود و رشد می کند و در نهایت با مرگ نابود می شود ولی این به معنای بی فایده بودن این فرایند ( بودن میان راه ) نیست که در این مدت جسم روح خدا را که به امانت در وجودش دارد برای روز وصل می پروراند کارکرد ادیان هم که در کل یکی هستند چنین است آنها در نقطه ی صفر مطرح و در نهایت با تغییر ماهییت نابود می شوند بنابراین دین اسلام درنهایت با جدا شدن از پوسته  همچون حقیقتی بی نقص در انسان کامل متجلی می شود پس در آینده چه دین از سیاست جدا شود چه دانشمندان و علما به روزش کنند در هر دوصورت جامعه به سوی خدا محوری و عدالت پیش می رود

+ نوشته شده در  ساعت   توسط Ali  | 
100

ستاره ی زمان

پيامبران در حالی مبعوث می شدندکه مردمی از پيش مطلع و در انتظارشان بودند که آن انتظار و اميد از يک سو به آنها قدرت تحمل مشکلات را می داد  و از سوی ديگر با آمدن پيامبران آنها به حقيقت و عده های الهی پی می بردند ولی آيا پس از آخرين پيامبر باز هم ظهوریک منجی در کار است از حضرت مسيح (ع) پرسيدند؟ روز رستاخيز چه هنگام است ؟ و ايشان فرمودند رستاخيز در وجود شما است و هرگاه به آن برسيد رستاخيز است . و نيز در قرآن آمده که زمين در فرجام خود به دست پاکان و صالحان سپرده می شود آيا می توان در آيات آسمانی ترديد داشت ؟ مسلما هرگز پس نتيجه می گيريم که زمين و اهلش تاريخی جبری را در عين اختيار طی می کنند و علی رغم آنکه بستر يک حرکت و دگرگونی جهانی را مردمان غير مذهبی و يا به ظاهر بی دين  فراهم می کنند ولی در نهايت انقلاب معنوی و صلح و عدالت جهانی به دست صالحان صورت می گيرد که از نظر ماشيعيان رهبر آن انقلاب سبز ستاره ی زمان مهدی موعود (عج) است هر چند عده ای با تکيه بر پاره ای دلايل ظهور  حضرت ولی عصر (عج) را يک سمبل و نه يک ممکن می دانند ولی براساس آيات و روايات که درستی آنها را زمان نشان داده و می دهد ما وظيفه داريم که منتظر و اميدوار باشيم که نا اميدی کفر است ما وظيفه داريم در ضمن آنکه هر لحظه منتظر ظهور امام عصر (عج) هستيم برای آبادانی و اتحاد جهان بکوشيم .همه ی پيامبران از معجزه برای اثبات خودشان استفاده کرده اند نه برای مومن کردن مردم . که اقوام در ايمان آوردن آزاد بوده اند پس مهدی موعود ما که طول عمر مبارک و پر برکتشان خود نشانه و معجزه ای آشکار است مردم هوشمند آخرالزمان را نه به قهر که به مهر و دانش هدايت کرده به کمال نهائی می رساند ما وظيفه داريم زمين را برای ظهور امام زمان (عج) متحد و آماده سازيم و در اين راه نا اميديها را با توسل به خود آن حضرت به اميد بدل کنيم 
                                   خداوند يار و نگاهدار همه ی بشريت باد

                                                      علی اکبری
                                                          

+ نوشته شده در  ساعت   توسط Ali  |