|
" اومانیسم رویکرد به زندگانی برپایه ی عقل و انسانیت مشترک ماست، و تشخیص اینکه ارزش های اخلاقی تنها بر پایه ی سرشت و تجارب انسان است." رابرت اَشبی . بیخدایی فقط نبود باور به خداست، اما اومانیسم رویکردی ایجابی به جهان برپایه ی تجربه، اندیشه و امیدهای بشری است.انجمن اومانیست های بریتانیا و اتحاد بین المللی اومانیستی و اخلاقی از نماد واحدی استفاده می کنند. این نماد به شکل انسانی است که قامت خود را برای حصول توانایی های بالقوه اش کشیده است.به اعتقاد اومانیست ها تنها منبع کسب معرفت و نیز تنظیم اصول اخلاقی زندگی، تجربه ی بشری و تفکر عقلانی است اومانیست ها قبول ندارند که "وحی" خدایان به برخی آدمیان یا کتاب های خاصی بتوانند معرفت بخش باشند. "اومانیسم دیدگاهی دموکراتیک و اخلاقی درباره ی زندگی است، که می گوید نوع انسان حق و مسئولیت دارد به زندگی خود شکل و معنا بخشد." اومانیسم نشانگر جامعه ای انسانی تر است که بر پایه ی ارزش انسان و طبیعت در پرتو خرد و پرسشگری آزادانه توسط توانایی های بشری بنا شود."اومانیسم خداباور نیست، و دیدگاه فراطبیعی به واقعیت را نمی پذیرد."اتحاد بین المللی اومانیستی و اخلاقی ایده های اومانیستی اغلب اومانیست ها با مطالب زیر موافق اند: هیچ موجود فراطبیعی وجود ندارد. جهان مادی تنها چیزی است که وجود دارد. علم تنها منبع معتبر برای کسب معرفت در مورد جهان است. تنها زندگانی، زندگانی این جهان است. حیات اخروی، و اموری از قبیل تناسخ، وجود ندارد. نوع انسان می تواند بدون باورهای دینی زندگانی اخلاقی و پرباری داشته باشد. نوع انسان نظام اخلاقی خود را از درس های تاریخی، تجارب شخصی، و اندیشه اش کسب می کند. اومانیسم(humanism) در فارسی به صورت اصالت انسان، انسانگرایی، انسانمداری ،آدمیت و خود بنیادی ترجمه شده است. ریشه ها ریشههای انسانگرایی به معنای فوق به چندین قرن قبل از میلاد به فرهنگ یونانی میرسد. در فرهنگ یونانی، خدایان رقیبان انسانند آتش آسمان یا آتش جاویدان منحصراً در اختیار زئوس (خدای خدایان بود) و او تلاش میکرد تا این آتش به دست انسان نیفتد. انسان نیز برای دستیابی به آتش تلاش کرد تا آنان که پرومته آتش را از زئوس میدزدد و از آسمان به زمین میآورد و به انسان میدهد و بدین وسیله به او شخصیت میبخشد. از پیامدها و مولفه های اومانیسم میتوان به سکولاریزم ، خرد گرایی و تجربه گرایی، تساهل و تسامح و دست آخر آزادی خواهی اشاره نمود. بینش اومانیستی از آنجا که خدا را از زندگی بشر حذف میکند و انسان را بر اریکه قدرت خداوندی مینشاند لذا وجدان مادی آدمی را محور و سرچشمه همه ارزشهای قرار میدهد. انسان شناسی اومانیستی و بینش دینی
در جهان بینی توحیدی، تمام عظمتها و کمالات بدون استثناء همه متعلق به خداوند است و خداوند سرچشمه وخالق هر عظمت و کمالی است.
انسان همانند سایر موجودات عالم خلقت نیست بلکه از امتیازات خاصی برخوردار است که مشابه آن به هیچ موجود دیگری اعطا نشده است و جوهره و عصاره تمامی عالم آفرینش و نماینده الهی و بزرگترین آیت خداوند است. در دین آسمانی نه تنها انسان بدست فراموشی سپرده نمیشود بلکه انسان گرایی واقعی به معنای کمال توجه به رشد و اعتلای انسان و پرهیز از قربانی کردن او در برابر هر امر دیگر، فقط در ادیان الهی وجود دارد. به دنبال تحولات شگرفی که در جهان غرب واقع شد، دین الهی جای خود را به مذهب نوین انسان بریده از آسمان یعنی مذهب انسان پرستی داد. از آن پس تقریبا تمام مکتبهای فلسفی و سیاسی و اجتماعی که پا در عرصه وجود گذاردند همگی در اساس خود منتهی بر اومانیسم بودند. نکته جالب این که همه مکتبهای قرون اخیر در جهان غرب که داعیه نجات انسان را از چنگال از خود بیگانگی داشتهاند و خواستهاند که او را به انسانیت راستینش برگردانند هر یک از آنها خود نوعی از خود بیگانگی را برای بشر به ارمغان آورده اند. علاوه بر این، همه آنها یک نوع از خود بیگانگی را که اساس تمام از خود بیگانگیهای دیگر است قبل از همه به انسان خوش بین و بلکه غفلتزده غرب تحمیل کردهاند و آن از خود بیگانگی ناشی از قطع پیوند میان انسان و مبدأ هستی است. چه، ایدئولوژیهای الحادی که در فرهنگ جدید غرب به وجود آمدند عالیترین جلوه حیات آدمی را که همانا در روح متصل به آستان ربوی است از منظر او خارج کرده و به جای مجموعه روح و جسم، تنها کالبد مادی او را به عنوان شخصیت حقیقی انسان به او معرفی کردند. چه بیگانگی از این بالاتر که آدمی نسبت به وجود و ابعاد وجودی خود بیگانه شود. سیانتیسم، مارکسیسم و اگزیستانسیالیزم نمونههای بارزی از این مکاتب هستند.
اومانيسم اسلامي چيست؟ سه چهره سرشناس
ابوالخير حسن بن صور بن خمار نسطوري ، ابوعليعيسي بن عشاق بن ضوراء يعقوبي و بسياري از مسلمانان شاخص، به خصوص محمد بن عشاق الورّاق (ابن نديم)، عيسي بن علي، سجستاني و توحيدي، جملگي پيروان ابن عدي بودند، شايد ابن مسكويه شاخصترين پروردهي اين مكتب باشد. ولي آنچه در اينجا شايان توجه است اين است كه چكونه اين فضاي فرهنگي آزادانديش پديد آمد. اين فضا برآمده از افكار مسلمانان، مسيحيان، يهوديان و ملحدان بود و شايد حتي، از اين هم مهمتر، برآمده از افكار درون يك گروه ديني صرف نظر از تفاوتهاي مربوط به تعاليم بوده باشد. سررشتهي اين توافق خاصي نميتواند ادعاي تملك انحصاري آن را داشته باشد. اين گروه از انديشمندان كه «انسان انگارند» و بخشي از آنهاكه مسلمان بوده و «انسان انگاران اسلامي» هستند اين چنين توصيف شدهاند.
انگاران» مطرح كردهاند نظر كنيم. يكي از صور ادبي مخصوص اين دوره ساختار «ادبيات حكمي» آن است، كه شامل كلمات قصار، برهانها، حكايات، شرح احوال. شرح پديدههاي طبيعياي ميشود كه عموماً مبناي محكمي در يونان باستان دارند كه سبك زندگي در ضمن امثال و حكم فرحبخش گذشتگان عرضه شود. مداركي در دست است كه نشان ميدهند اين متون در طيف گستردهاي از اقشار رواج داشته است و آنان كه خود ميدانستهاند غالباً از آن متون شاهد مثال ميآوردهاند. ميتوان فرض كرد كه بحث جديتر اين متون شامل تحليل و توضيح معاني نقل و قولها و نشان دادن ارتباط آنها با زندگي و انديشه معاصر ميباشد. توجه به اين سبك نگارش از اين جهت مهم است كه زندگي معاصر در جهان اسلام را به تمدن رسمي در بستر يك شبكهي جهاني ظاهراً پيوسته مبتني بر خرد جاويدان پيوند ميزند؛ عنوان يكي از كتابهاي ابنمسكويه « جاودان خرد » است. بنابراين، وصف «انسان مدار» ظاهراً وصفي بسيار سزاوار است.
كه ما انسانها قابليت آن را داريم متحد شود. اما ترديدي نيست كه اين طرح از تكاملپذيري انديشه در وهلهي اول با تصور ديني فاصله دارد، و بلكه از يك متن فلسفي برخاستهاست كه هدف آن مصالحهي ديدگاه خاص افلاطوني و ارسطويي است. مذهب نوافلاطوني اين مناسبت را دارد كه از آن كاملاً بهرهبرداري ديني بشود، زيرا از اتصال ميان اين جهان با خالق آن تبييني به دست ميدهد كه ميتواند با بافتهاي ديني كاملاً متفاوت به خوبي وفق پيدا كند.
اين معنا كه محصولي است كه مشكل اصلي آن ادبي است لكن گرايش مختصري نيز به فلسفه دارد. اشكال اينجاست كه اين رسالههاي اخلاقي متضمن كوششي است براي عرضهي يك موضوع نظري به صورتي عملي. اين صورت عملي متشكل از اجزاء فلسفي بسيار مختلفي است، لكن آن اجزاء در مجموع نظريهاي معقول با دلالتهاي محسوس براي يك زندگي عملي است. در اين صورت، خوانندگان قادراند در اين مورد فكر كنند كه چگونه دست به كار تغيير زندگاني خويش شوند بدين منظور كه نحوي از غايب را كه ميتوانند به دست آورند در نظر گيرند، و اين بدون ترديد فرايندي طولاني و پيجيده است، با اين حال يقيناً فرايندي است كه تأملي فلسفي بر فرايندهاي دخيل به آن مدد رسانيده است. ما بايد به خاطر داشته باشيم كه فلاسفهي اسلامي در اين راستا تا چه اندازه به اسلاف يوناني خود هم در زمان و هم در تمايل نزديك بودهاند.
+ نوشته شده در ساعت   توسط Ali
|
نیچه می گوید: کثرت و پراکندگی محرکه ها (انگیختارها)وفقدان هرگونه سامانی درمیان انها به یک اراده ضعیف می انجامد،همسویی و هماهنگی انها در سایه ئ یک محرکه برتر یکتا به اراده قوی می انجامد . در حالت نخست ،نوسان است و نبود یک گرانیگاه(مرکز ثقل )،در حالت دوم ،صراحت و جهت روشن .
+ نوشته شده در ساعت   توسط Ali
|
با اطمینان کامل می گویم که علت بسیاری از ارزشها فقر به معنایی گسترده تر از جنبه ها ی مادی و ناتوانی انسان است وهر قدر انسان توانا تر شود آن ارزشها کمرنگتر می شوند مثلا زمانی که راننده بتواند بر خطر آسیب دیدن یا آسیب رساندن در برخوردهای احتمالی چیره شود دیگر نیازی به ارزشهائی مثل رعایت قوانین راهنمائی و رانندگی ندارد اگر هر فرد می توانست برای خودش خیابانی اختصاص داشته باشد دیگر نیازی به پلیس راهنمائی نبود ولی محدودیت مالی و خاکی سبب می شود انسانها برای تردد خیابانها را بنا بر قوانینی شریک شده وارزشگذاری کنند شاید هم اگر خودروها طوری طراحی شوند تا باهم برخورد نکنند و یا میادین . پلها و خیابانها به گونه ای طراحی شوند که هرگز ترافیک ایجاد نشود دیگرنیازی به پلیس راهنمائی آن هم با این تعداد فعلی نباشد بنابراین تمدن بزرگ جهانی و انسان کامل روزی به وجود می آید که دیگر انسان خود را در بند محدودیتهای گوناگون نبیند در پایان اگر این سوال پرسیده شود که آیا پیامبران در اوج محدودیتهای زمان خودشان انسان کامل بوده اند؟ پاسخ را ارجاع می دهم به توضیحات پیشینم درباره ی نسبی بودن انواع فقر و ثروت .
+ نوشته شده در ساعت   توسط Ali
|
دموکراسی را در زمان و مکانی خاص می توان ستود آنجا که مردم بتوانند خطای تصمیم خود را اصلاح کنند اگر جز این باشد حکومت پس از خدا سزاوار اشراف و نخبگان است این نخبگان نیستند که باید هم ردیف عامه شوند این مردم هستند که باید به طبقه ی شایستگان صعود کنند دموکراسی مانند خون سرخی است که به صورت طبیعی سیاه می شود ونیاز به پالایش مجدد دارد واگر آزادی بیان .انتخابات آزاد و انتقادی نباشد آن سیستم دیگر دموکراسی نیست درجهان امروز ...چگونه می توانیم لایق زمین متحد باشیم اگر حق معجزه نداشته باشیم علی اکبری
+ نوشته شده در ساعت   توسط Ali
|
نیچه در کتابش فراسوی نیک و بد مطرح می کند که باید از دگم گرایی ها در اندیشه فلسفی دوری کرد. او حقیقت گرایی مطلق افلاطون را زیر سئوال می برد و جستجوی خیر و حقیقت مطلق را باطل می داند. وی می گوید که برای بشر بنیادی تر از بررسی حقیقت جستجوی ارزش آن بوده است و متافیزیسین ها همگی به دنبال ارزش گذاری مفاهیم متضاد بوده اند. نیچه می گوید که باید در تضادهای دوگانه شک کرد. نیز می گوید از کجا معلوم که این تضادهای دوگانه اصلا وابسته به هم و یکی نباشند؟ در فلسفه معین ارزشی بیشتر از نامعین دارد همان طور که ارزش نمود کمتر از حقیقت است. اگر چه نیچه مطرح می کند که چه بسا این ارزش گذاری ها اشتباه و ظاهربینانه است. از نظر وی نادرستی یک حکم باعث نمی شود که آن حکم را رد کنیم. او احکام نادرست را برای زندگی بشری ضروری می انگارد و رد کردن آنها را به معنای رد کردن زندگی می داند. از نظر او فلسفه فراسوی نیک و بد ضروری ست.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در ساعت   توسط Ali
|
برخی از محققين تصور ميکنند که فلسفه نيچه جدای از اشارات او درباره زنان نميتواند فهميده يا تحليل شود. اگرچه ميتوان نيچه و آثار او را همچنان که برای دهه ها خوانده شده است بخوانيم، يعنی بدون توجه به گفته های او درباره زنان و استفاده او از استعارات زنانه. اما خواننده دقيق با نگاهی هرچند گذرا به اينچنين گفته ها و استعاراتی، به زودی درمی يابد که آنها در همه جای نوشته های نيچه حضور دارند و سخت است که فلسفه او را بدون توجه به اين گفته ها و استعارات تفسير کرد. از همينرو است که فمينيستهای معاصر نيز متمرکز شده اند که گفته های نيچه را درباره زنان و زنانگی چگونه بايد تفسير کرد و آنچه آنان در اينباره يافته اند، نه ظاهر اهانت آميز و سخره گر گفته های نيچه؛ که تلاش او برای بدست آوردن سبک جديدی از گفتار، نوشتار و تفکر است که ميتواند برای فلسفه فمينيستی بسيار سودمند واقع شود. كتاب زن در تفكر نيچه نوشته ي نوشين شاهنده بحث خود را با مبانی تفکر نيچه آغاز کرده و سعی دارد خواننده را با نحوه تفکر او و آنچه که بر آرا و افکارش تاثير گذاشته آشنا سازد
+ نوشته شده در ساعت   توسط Ali
|
این نوشته ترجمه ای است از (Robert Nozick) بقلم (Anja Steinbauer) که در شماره 35 مجله (Philosophy Now) به تاریخ مارس 2002 در ایالات متحده آمریکا بچاپ رسیده است. مردی بلند قد با موهای خاکستری در جایگاه سخنران انجمن فلسفی آمریکا قرار گرفت و با اشتیاق و شتاب شروع به سخن راندن نمود. حرکات دست و صورتش نشان از انرژی توصیف ناپذیرش داشتند. همزمان چند صد فیلسوف در سالن کنگره به او و قدرت تکلمش خیره شده بودند و مشتاقانه حرفهایش را دنبال میکردند. واژه گانی همچون جذاب، تیزبین و مشتاق شاید بتوانند توصیف کننده استاد فلسفه هاروارد باشند. در 16 نوامبر 1938 از والدین مهاجر روس در بروکلین دیده به جهان گشود. در همان سالهای کودکی و هنگامی که دوران تحصیل ابتدایی را سپری میکرد، به فلسفه علاقمند شد. او دوران آغازین تجربه برای آموختن را در کتابش "زندگی آزموده شده"[1] : 1989 چنین توصیف میکند ادامه مطلب
+ نوشته شده در ساعت   توسط Ali
|
این نوشته ترجمه ایست از عنوان (R.M. Hare) بقلم (Dr. Piers Benn) که در شماره 35 نشریه (Philosophy Now) در مارس 2002 در ایالات متحده آمریکا بمناسبت درگذشت فیلسوف بچاپ رسیده است. دکتر پیرز بن مدرس "اخلاقیات در طب" در ایمپریال کالج لندن و قبل از آن مدرس "فلسفه جامع" در دانشگاه لیدز بوده است. او کتابی با عنوان (Ethics) چاپ (UCL Press, 1998) نوشته است و تخصص ایشان در فلسفه اخلاق می باشد.در متن قالباً به اصطلاحاتی اشاره می شود که تاریخچه آنان ممکن است به نظریات بنیادین قرون هجدهم به بعد مربوط باشد لذا خواننده نیازمند دانستن حداقلی از تاریخ تکامل ایده های فلسفی است
ادامه مطلب
+ نوشته شده در ساعت   توسط Ali
|
ويلارد ون اورمن كواين در سال 1908 در شهر آركون، ايالت اوهايوى آمريكا به دنيا آمد. پدرش كلويد رابرت كواين كارمند و مادرش هريت اليس ون اورمان كواين معلم بودند. او دوران كودكى شاد و سرزنده اى در آركون گذراند كه در خودزندگينامه اش «دوران زندگى من» (The Time of my Life) (۱۹۸۵) به توصيف آن پرداخته است. او تحصيلات دانشگاهى اش را با رشته رياضى در دانشگاه اوبرلين آغاز كرد و در سال 1930 ليسانسش را دريافت كرد. استعدادها و علائق متنوع او از يك طرف در رياضيات، علوم و روانشناسى و از جانب ديگر در زبان، ادبيات و شعر نهايتاً او را به جانب فلسفه كشاند.
خود او به تأثير كتاب مجموعه نوشته هاى ادگار آلن پو و نوشته «اوركا» در آن برخود اشاره مى كند كه علاقه فلسفى اش را به ماهيت چيزها برانگيخت. علت انتخاب رياضيات براى دوره ليسانسش اين بود كه از دانشجويى با اطلاع در مورد «فلسفه رياضى» راسل شنيد و به نظرش آمد كه راهى براى تركيب علايقش به فلسفه و نيز رياضيات يافته است. ادامه مطلب
+ نوشته شده در ساعت   توسط Ali
|
الدين برلين كه در شهر ريكا در لاتويا مي زيستند يهودياني سكولار بودند، اما پدربزرگ و مادربزرگش بر اجراي آداب سنتي مذهب اصرار مي ورزيدند. پدر آيزايا تاجر الوار بود و واگن هاي چوبي تخت خوابدار به راه آهن تزاري مي فروخت. در جريان نخستين جنگ جهاني و به دنبال پيشروي آلمان ها به سمت ريكا در 1915، خانواده برلين ابتدا به آندرناپل و سپس در 1917 به پتروگراد رفتند و سپس از بروز انقلاب بلشويكي در روسيه، چون اوضاع را نامساعد تشخيص دادند، به انگلستان كوچ كردند. آيزاياي 12 ساله پس از طي دوران مقدماتي تحصيل، به سال 1928 به دانشگاه آكسفورد رفت و ليسانس خود را در رشته ادبيات كلاسيك، فلسفه و علوم سياسي اخذ كرد و آن گاه به قصد روزنامه نگار شدن درخواستي به روزنامه «گاردين» نوشت، اما در مصاحبه ورودي توفيق نيافت و به صرافت ادامه تحصيل در رشته حقوق افتاد.در ايـن هنـگام يـكـي از اسـاتيــد نيــوكـالـج (New College) آكسفورد كه با وي دوست بود او را به عنوان مدرس فلسفه به اين كالج دعوت كرد. مقارن با همين زمان كالج آل سولز (All Souls) نيز يك بورس تحقيقاتي به او اعطا كرد. به اين ترتيب برلين تا سال 1928 كه رسما به عضويت كادر علمي نيوكالج درآمد، از مزاياي هر دو مسئوليت خود بهره مي برد. كتاب كوچك «زندگي و محيط اجتماعي كارل ماركس» كه به سال 1929 انتشار يافت، محصول پژوهش او براي كالج آل سولز بود.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در ساعت   توسط Ali
|
پيشگفتار ادامه مطلب
+ نوشته شده در ساعت   توسط Ali
|
هانا آرنت در سال ۱۹۰۶ در ليندن واقع در نزديكى هانوفر و در يك خانوادهى مرفه يهودى چشم به جهان گشود. والدين وى اگر چه ليبرال و غيرمذهبى بودند، اما هانا را با اين روحيه تربيت كردند كه در مقابل يهودىستيزى ساكت ننشيند. هانا آرنت پس از پايان دورهى متوسطه، در ۱۸ سالگى در دانشگاه ماربورگ به تحصيل فلسفه، يزدانشناسى و زبان يونانى پرداخت. هانس يوناس فيلسوف آلمانى بعدها در تجديد خاطره با آرنت، از دانشجوى جوان فوقالعاده و بىنظيرى سخن گفته بود كه در دانشگاه ماربورگ با جستارهاى بحث برانگيز خود، در ميان دانشجويان چپ به دليل موضع انتقادى خود نسبت به ماركسيسم و علاقه به دولتشهرهاى يونانى به عنوان «محافظهكار» و در ميان محافل محافظهكار به دليل علاقهى خود به شوراهاى پس از انقلاب به عنوان «چپ» شناخته مىشد. ادامه مطلب
+ نوشته شده در ساعت   توسط Ali
|
يكى از نوابغ فلسفه كه به حق مى توان او را فيلسوفى مولف در قرن بيستم ناميد «لودويگ ويتگنشتاين» است. نابغه اى كه در مدت زندگانى اش دو دوره فلسفى متفاوت را پشت سر گذاشت و آثارش در فلسفه زبانى و تحليلى تاثيرات عميقى در ميان فيلسوفان هم عصر و بعد از خودش به وجود آورد. ويتگنشتاين در 1889 در وين چشم به جهان گشود و در سال 1908 به انگلستان رفت تا دانشجوى بخش مهندسى دانشگاه منچستر شود. در آنجا به تحقيق در علوم هوانوردى پرداخت اما مطالعه رياضى لازم براى آن تحقيق باعث شد به مبانى رياضيات علاقه مند شود. در سال 1911 به كمبريج آمد تا زير نظر «راسل» مبانى رياضيات بياموزد و همانجا تحت تاثير او به فلسفه روى آورد. اولين مقاله فلسفى او را كه «راسل» خواند شكى برايش نماند كه با نابغه اى روبه رو است. ادامه مطلب
+ نوشته شده در ساعت   توسط Ali
|
هنری برگسون فیلسوف زمان دانی است که در زمان گم می شود. ایده هایش مانند بسیاری دیگر از اندیشمندان که در زمان طرح شدنشان طرد میگردند، منفور و به دست فراموشی سپرده می شوند اما سیر طبیعی تاریخ مردمان را باز میگرداند و دهه ها شاید هم قرن ها بعد بدان چیزهایی که روزگاری نفرین زمین و زمان گشته بودند عشق می ورزند. از برای اینکه نویسنده این مقاله به خوبی در این مسیر قدم گذاسته است بیش از این داستان افکارش نمی گویم که تکرار مکررات نباشد. ادامه مطلب
+ نوشته شده در ساعت   توسط Ali
|
آرتور شوپنهاور در سال 1788 در شهر دانتزیگ یا گدانسك فعلی در آلمان متولد شد. بنا به خواست خانواده قرار بود بازرگان شود و در تجارت بینالمللی فعال شود، اما او به سراغ درس و دانشگاه و علم و تحقیق رفت. پیش از رسیدن به سی سالگی كتابی به نام جهان همچون اراده و نمایش نوشت و منتشر كرد كه زیربنای همهی اندیشههای او را در طی سالیان بعدی زندگیاش تشكیل داد. ادامه مطلب
+ نوشته شده در ساعت   توسط Ali
|
ایمانوئل کانت فیلسوف شهیرآلمانی در سال 1724 در شهر کوینگسبرگ در خانواده ای مذهبی به دنیا آمد . و تقریبا تمام هشتاد سال عمر خود را در این شهر گذراند . کانت هرگز ازدواج نکرد و در تمام طول زندگی پر از تلاش و کوشش علمیش خود را به نظم وترتیب بسیار دقیقی مقید شاخته بود و زندگی روزانه اش برنامه ریزی دقیقی داشت . در این مورد حتی به کنایه گفته می شود که مردم شهر ساعتهای خود را با قدم زدنهای روزانه کانت تنظیم می کردند. او در زندگی تفریح خاصی نداشت و زندگی زاهدانه ای همراه با پیروی کامل از اخلاقیات را پی گرفته بود . |
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||