|
کپی سندی از... فانونی را بدستم دادند !!! این سند حقیقت ندارد اما واقعیت دارد و همانقدر دروغ است که راست ! همه ی اطرافیانم خودشان و خدایشان از حقیقت آگاهند ولی من تا زمانی که در نیازهای ... که مازلو تعریف کرده مانده ام قادر به پی گیری چنین پرونده ی پیچیده ای نیستم مگرخدا بخواهدکه رهبر معظم وبلاگم را ببینند وگرنه مافیا نمی گذارد که ما به جائی بند شوم!
+ نوشته شده در ساعت   توسط Ali
|
۱- آقای محمود احمدی نژاد
آقای کروبی
آقای موسوی
آقای رضائی
الهی گاهی نگاهی ----------------------------------------- خداراشکر.پیش بینی ام درباره ی انتخابات طبق معمول درست از آب درآمد و آقای احمدی نژاد اول شدهرچند حضور گسترده ی مردم این احتمال را تقویت کرد که انتخابات به دور دوم کشیده شود اما ملت شگفتی آفرین ایران حماسه ای پر احساس خلق کردند وآقای احمدی نژاد پیروز میدان شد به نظرم علاوه بر اصولگریان بسیاری ازمردم اصلاح طلب نیز به ایشان رای دادند وحال باید این اتحاد بزرگ را برای سازندگی ایران به کار گرفت . انشا’لله اقای کروبی هم باید در پی یک موسوی باشد!
+ نوشته شده در ساعت   توسط Ali
|
نمی دانم منظور از پلیس پیشگیری چیست هر چه برایشان توضیح می دهم می گویند نه ما جرائم ! مشهود را پیشگیری! می کنیم واقعا فکر می کنم درست می گوید اما نام آنها درست نیست چون آنها چیزی را پیش گیری نمی کنند و ... خلاصه امیدوارم از این توطئه های خانوادگی . فامیلی . امنیتی جان سالم در ببرم به هر حال آنقدر اعصابم به هم ریخته است که نمی توانم چیزی را پیش بینی کنم بازهم به خدا پناه می برم
اشکها راباید شست شاید چشمی مهربان آشکار شود. A.a
+ نوشته شده در ساعت   توسط Ali
|
یک کارشناس در صدای آمریکا پیروزی آقای احمدی نژاد را براساس نوعی مدل ریاضی پیش بینی کرد این در حالی است که فاکتورهای تعیین کننده در این دوره بسیار پیچیده و نزدیک به هم هستند واضح بگوئیم قضیه بدین صورت است که بهترین برنامه اقتصادی که سالها پیش تحت عنوان انقلاب سبز ( خصوصی کردن ثروتهای طیبعی و عمومی به صورت سهام ملی ) مطرح کردم توسط یک روحانی به عنوان برنامه انتخاباتی ارائه شده و این در حالی است که سی سال تبلیغات شدید بر علیه روحانیت روی پیروزی مجری این طرح یعنی آقای کروبی سایه انداخته است و از سوی دیگر آقای احمدی نژاد هم که سهام عدالت را به جای سهام یا حساب ملی مطرح کرد به تنهائی و در مدت چهار سال با همان مقدار تبلیغات منفی که سی سال است روحانیت تحمل کرده مواجه شده و در باره ی آقای موسوی هم باید بگوئیم که ایشان با نامی نیک و رفتاری شیک (وبا نماد انقلاب سبز)در انتخابات حاضر شده و آقای رضائی هم مثل دوره ی قبل آمده. به هر صورت از دید من شرایط برای مردد کردن میلیونها صاحب رای فراهم است و فقط کمی دخالت غیر طبیعی چه به صورت تبلیغات ظریف خارجی چه به صورت ... می تواند نتیجه ی انتخابات را تغییر دهد . در پایان اضافه می کنم شانس آقای احمدی نژاد در انتخابات یک دوره ای بیشتر از انتخاباتی است که به دور دوم کشیده می شود و البته هر چه تعداد کاندیداها بیشتر باشد احتمال کشیده شدن انتخابات به دوردوم نیز افزایش می یابد... پیش بینی نهائی سی روز دیگر البته به شرط برقراربودن امکانات مخابراتی و ... ادامه مطلب
+ نوشته شده در ساعت   توسط Ali
|
انسانها تمایل دارند که در زندگی به موفقیت دست پیدا کنند. آنها برای خود اهدافی را معین و بعد برای رسیدن به آنها به شدت تلاش می كنند؛ اما سوالی که می توان در این زمینه مطرح کرد، این است که اصلاً موفقیت چیست؟ در واقع باید اظهار داشت که موفقیت برای افراد مختلف، مفاهیم متفاوتی را در بر دارد. موفقیت در اشکال و اندازه های مختلف ظهور می کند، اما همیشه یک مطلب در آن صدق می کند: نیازمند تلاش و وقت گذاشتن است. ممکن است هدفی را در ذهن خود دنبال کنید، برای رسیدن به این هدف راههای بی شماری را در نظر دارید، شما ملزم هستید که مناسب ترین گزینه را از میان آنها انتخاب کنید این متدها از نظر علمی به اثبات رسیده و شما می توانید با خیال راحت از آنها برای رسیدن به اهدافتان سود برید. 1) استعدادهای بالقوه خود را شناسایی کنید : به منظور رسیدن به موفقیت در هر زمینه ای، شما نیاز دارید که توانایی رسیدن به آن امر را در خود کشف کنید. به عنوان مثال اگر علاقه دارید که در رشته آواز فعالیت داشته باشید، باید صدای خوبی هم داشته باشید. اگر احساس می کنید که صدای چندان مناسبی برای این کار ندارید، شاید نتوانید آنطور که باید و شاید در این زمینه به موفقیت دست پیدا کنید. مثال دیگر اینکه اگر به کارهای فنی خودرو علاقه دارید و به راحتی می توانید مشکلات موتور و یا اجزی داخلی آنرا عیب یابی و آنها را تعمیر كنيد، شما این توانایی را دارید که مسائل مربوط به آن را آموزش ببینید و به موفقیتی که انتظارش را دارید، دست پیدا کنید. 2) به گذشته نگاه نکنید : همه افراد در زندگی خود اشتباه و شکست های متفاوتی را تجربه می کنند. می توانید به خودتان بگویید که هر شکست شما را یک گام به سوی موفقیت نزدیک تر می کند. به منظور رسیدن به موفقیت، شما باید یاد بگیرید که از شکست های گذشته خود به نحو احسن استفاده کرده و از آنها درس بگیرید. هیچ گاه در زندگی خود با خاطرات گذشته زندگی نکنید. گذشته ها گذشته است و آینده ای جالب انتظار شما را می کشد. خیلی راحت به سمت جلو حرکت و تصمیم های عاقلانه تری اتخاذ کنید و از گذشته درس بگیرید. 3) شجاعت خیال پردازی را در خود افزایش دهید : به منظور رسیدن به موفقیت شما نیازمند رویا پردازی و الهام گرفتن هستید. در مورد این مطلب که از زندگی چه می خواهید با خودتان صادق باشید. ببینید که حقیقتاً دوست دارید در زندگی چه چیزی بدست آورید و به چه چیزهایی دست پیدا کنید. به ذهنتان اجازه دهید هرچقدر که دوست دارد بزرگ اندیشی کرده و خیال پردازی كند. 4) برای خود نقشه کاری طراحی کنید: اگر به دنبال رسیدن به موفقیت شغلی هستید، پیش از انجام هر کاری باید برای خود یک طرح جامع تعیین كنيد. چه به دنبال شریک برای کاری که می خواهید شروع کنید باشید یا خیر، به هر حال این طرح، نقشه راه شما برای رسیدن به موفقیت است. طرح شما بايد شامل پیش بینی روند بازار، در نظر گرفتن مباحث اقتصادی، تحلیل قدرت رقبا، استراتژی های خروج، بازاریابی و گزینه هایی برای پیشرفت باشد. حتی زمانی که به دنبال شریک سرمایه گذار هم می روید، باز هم باید طرحی برای ارائه دادن در دست داشته باشید. این امر از هر چیزی اهمیت بیشتری در بر دارد. اگر موفقیت شما جنبه ای کاملاً فردی دارد، می توانید کارهایتان را به صورت پروژه های کوتاه مدت دنبال کنید تا بتوانید به مطلوب ترین نتیجه دست یابید. 5) تسلیم نشوید : برای رسیدن به موفقیت بايد ثابت قدم بود. حتی توماس ادیسون هم چنین فرضیه ای را رعایت می کرد. زمانیکه اولین لامپ تابان مسی را تهیه کرده بود، بیش از 1000مرتبه آنرا امتحان کرد تا توانست یک لامپ را روشن کند، هر چقدر مسائل بیشتر برایتان چالش انگیز می شوند، باید سعی کنید که تلاشتان را نیز به مثابه آن افزایش دهید. 6) خواست – نگرشی توقف ناپذیر داشته باشید: باید آنقدر اهدافتان را در ذهن به تصویر بکشید که نسبت به آنها یک میل و خواست درونی پیدا کرده و به صورت یک وسواس در ذهن شما تبدیل شوند، به طوری که تا به آنها دست نیابید، آرام ننشینید. تحت این شرایط با احتساب به این مطلب که به طور 100درصد به موفقیت دست پیدا خواهید کرد و با در نظر گرفتن این موضوع که دانش و ایمان کافی برای رسیدن به آرزوهای خود را دارید، شکی نیست که می توانید به تمام خواسته های خود جامه عمل بپوشانید. 7) تعیین هدف و تصریح آن : شما باید جزئیات دقیق تمام اهدافی که قصد رسیدن به آنها را دارید برای خود مو به مو تشریح کنید. باید ببینید از چه راههايی می توانید به آنها دست پیدا کنید. باید برای خودتان روشن کنید که دوست دارید در آینده زندگی شما به چه شکل باشد. درست مانند طراحی برنامه منسجم شغلی، اما این بار برای زندگی شخصی خود برنامه ریزی می کنید. متاسفانه 90 درصد از افراد برای زندگی خود هیچ گونه برنامه ریزی خاصی ندارند. به همین دلیل است که بیشترین ثروت جهان تنها در اختیار 10 درصد از افراد است. آیا تصور نمی کنید که این افراد، همان هایی هستند که برای خود هدف تعیین می کنند؟ زمانیکه شما اهدافتان را معین كرديد، باید آنها را اظهار قطعی کنید. و اما اظهار قطعی عبارت است از عباراتی که در مورد آنها فکر می کنید و در مورد آنها به خود و یا دیگران توضیح می دهید. یک نمونه از آن می تواند چیزی شبیه به این جمله باشد: "هر روزی که می گذرد، از هر نظر، بهتر و بهتر می شوم." شاید به نظر برخی از افراد این جمله کلیشه ای و پیش پا افتاده باشد. دکتر امیل کو در کتاب خود پیرامون این مبحث صحبت های جالبی را مطرح كرده است. او اذعان داشته که با اتکا به این روش موفق شده تا هزاران هزار بیمار را درمان کند. طبق پژوهش های او تکرار این جمله 20 مرتبه، دو بار در طول روز می تواند هر مصیبتی را از میان بردارد. او معتقد است که تا کنون هیچ کس را درمان نكرده، بلکه به بیماران آموزش داده که چگونه می توانند خودشان را درمان کنند. کلیه شواهد موجود پیرامون درمان این نوع بیماران در دسترس است. به هر حال افراد می توانند هم نگرش مثبت در خود ایجاد کنند و هم منفی. از جمله عبارات تاکیدی منفی می توان به نمونه ی زیر اشاره کرد: زمانیکه اتفاق بدی روی می دهد، فرد با خود می گوید: "همیشه یک چنین اتفاقی برای من می افتد." جملات تاکیدی، بهترین راه برای جایگزین كردن افکار مثبت به جای نگرش های منفی هستند. با اتکا به نگرش مثبت می توانید قدرت های درونی خود را افزایش داده و شخصیت درونی خود را نیز بهبود بخشید. هیچ لذتی بالاتر از رسیدن به موفقیت در زندگی نیست. باید قبول کنید که برای رسیدن به موفقیت باید تلاش کرده و زحمت بکشید، اما در عوض زمانیکه به موفقیت دست پیدا کنید، خستگی تمام تلاش هایی که انجام داده اید از بدنتان در می آید. نتیجه واقعاً لذت بخش و غیر قابل باور خواهد بود. از همین حالا دست به کار شوید و موفقیت را به زندگی خود دعوت كنيد ...
یک گام مثبت طرح(ایده) هفته نامه ملی را تقدیم وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی کردم . هدف من البته بالا بردن فرهنگ و سرانه ی مطالعه در کشور است ولی با توجه به اینکه دولتها همواره از نداشتن رسانه ی فراگیر مانند رادیو گله داشتند فکر می کنم که ایده ام مورد استقبال جناب وزیر قرار بگیرد از آنجا که معتقدم قلم و کاغذ قداست و نیروی تاثیر گذار خاصی دارند مطمئنم آگاهی عمومی مردم بالاتر و به نوعی به روز تر خواهد شد این نشریه باتیراژ 15 تا 000/000/۲۰نسخه و با گرایش خانواده در آخرهر هفته منتشر ودرسطح ملی با پست به صورت رایگان توزیع می شود . انشاءلله لازم به یادآوری است که در سال ۸۷ سرانه ی مطالعه ی هر ایرانی از ۳ تا ۷ دقیقه در روز اعلام شده بود. اولین بار سال 77 به عنوان حسابدار فرم تقاضای کار پرکردم که آن زمان کاریابی دولتی بود آخرین بارهم حدود۳و5 سال پیش فرم پر کردم که کاریابی خصوصی شده بود هیچ خبری نشد حالا با این طرح(ایده) شاید به عنوان یک کارآفرین بتوانم برای خودم و هزاران نفر دیگر اشتغالزائی! کنم چون بعد از ۱۱ سال نوبتی هم باشه نوبت ما هست که کار داشته باشیم ! ولی اگر که ... !!! دربین رسانه های اطلاع رسانی هزاره سوم روزنامه حکم فرش دستباف رادارد ادامه مطلب
+ نوشته شده در ساعت   توسط Ali
|
بارها در صدا و سیما دیده و شنیده ایم که با وجود احزاب و رسانه ها و از همه مهمتر حداکثر قوانین آزاد درغرب بازهم جماعتی از سرمایه داران بزرگ مالک همه چیز در غرب هستند و بارها کارشناسان امنیت ملی کشورمان ازانجمن های فوق سری در آمریکا و غرب سخن به میان آورده اند سازمانهائی که نخست وزیران و مقامهای پنجاه سال آینده را هم از حالا مشخص می کنند افراد آنها در هر مکانی حضور و نفوذ دارند بدون اینکه حتی خانواده های خودشان بفهمند وتا کنون چند فیلم سینمائی و مستند در خود ایالات متحده در این باره ساخته شده . حتی اگر به خاطر آورید برخی مسئولین حادثه ی 11 سپتامبر را نیز از این زاویه بررسی می کردند به هر روی تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها ! بالاخره مسئولین کشور پس از سی سال رویاروئی با سرویسهای اطلاعتی و عملیاتی غرب کارکشته شده اند و حتما چیزی می دانند که می گویند اما همانطور که قبلا در مقاله ی ظهور اثبات کردم کنترل زندگی مردم از رعیت تا خرده سرمایه دار حتی سرمایه داران بزرگ غریبه و سازمانها و ادارات مختص ایالات متحده نمی باشد و فرمولی است جهانی که به لطف مدرنیته به تمام دنیا قابل تعمیم است .چند وقت پیش یکی از مخالفین جمهوری اسلامی به نام آقای فاضلی به دیار باقی رفت وی در آخرین برنامه اش به شدت تلاش می کرد که بگوید همه ی سیاسیون از غرب تا شرق پدرسوخته و نامردند حتی مرحوم بازرگان را هم ناسزا گفت خوب مشکل چنین آدمی به دو روش قابل حل است یا باید همه ی آدم بدها نابود شوند یا خودش که البته دیدید مشکل چگونه حل شد آنقدر حرص خورد تا ... البته به نظر من چنین اظهاراتی با این شکل نشان دهنده ی اوج افسردگی و نامتعادل شدن روان ایشان بوده است حتی شنیده ام که به مقدسات هم ناروا می گفته ! ولی فرق کسی مثل من با ایشان در این است که اولا من برای انقلابی که پدرم به عنوان یک فرد و البته اکثریت مردم ایران درآن شرکت داشتند. احترام قائلم ثانیا همیشه گفته ام که همه ی آدمها خوبند و آنچه بد است محدودیت است که اتفاقا همیشه گریبان روشنفکر جماعت! را می گیرد ما باید برای حل مشکلات جهان پیرامونمان محدودیتها را رفع کنیم مثل برداشتن دیوار برلین.در این راستا و در سالیان گذشته تاکنون ده ها طرح(ایده) بزرگ و کوچک را مطرح کرده ام که چون کانالهای سیاسی و قانونگذار به دلیل... همکاری! نکرده اند راه به جائی نبرده اند ولی با اطمینان می گویم و می بینم روزی را که ناجی ظهور می کند وبا مدیریت آسمانی ساخته های ما. همه ی محدودیتهای علمی اقتصادی. روحی ... را بر می دارد و زمین را پر از عدل می کند. ان شاءالله
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------- کارت شناسائی جهانی داشتم به آینده فکرمی کردم هنگامی که سازمان ملل برای تک تک افراد کره ی زمین کارت شناسائی صادر می کند و همه ی قوانین آشکار و پنهان شفاف و برابر می شوند .زمانی که انسانهای دیندار سنت گرا نمی توانند دینشان را آنطور که تمایل دارند حفظ کنند وانسانهای بی دین هم پراز تردید و ابهام می شوند . والبته مردمانی که با دین مدرن پیش بینی شده طعم شیرین انسان کامل بودن را می چشند... اما ناگهان به خبر اینترنت با سرعت 100 مگابایت برثانیه دراسترالیا آن هم در سطح ملی برخوردم واقعا چه شود دنیائی فول کیفیت. با رسانه های چند منظوره . تلوزیونهایی با آرشیوهای بزرگ پولی یا رایگان. تصورکنید که شما بتوانید ازطریق اینترنت بلیط یک کنسرت بزرگ چند میلیون نفری را بخرید و بدون دردسر ترافیک دراتاق خودتان بازدن عینک مخصوص و روشن کردن اسپیکرها ی آنچنانی در لحظه ی اجرای زنده کنسرت. خودتان را در شماره ی جایگاهی که با آشنایان خود هماهنگ کرده اید حاضر ببینید و درآن فضای چند بعدی با یک کلیک در کنار خواننده یا هر جای دیگرسالن قرار بگیرید ودرمیان جمعیت که همگی مثل شما به کنسرت آمده اند با زوم کردن دوربین چشمهایتان حسابی گل و بلبل ببنید و حتی عطرهای گوناگون دوستانتان رانیزحس کنید تازه این اول کار هست و شما می توانید از رایانه بخواهید که نامزدتان را که ترکتان! کرده برایتان بازسازی کند تا با هم حرکات موزون! کنید ... البته مثال فوق را می توان به یک استادیوم ورزشی هم تعمیم داد . خلاصه اینکه اینترنت با سرعتهای بسیار بالا جا را برای هر خلاقیتی باز می کند ! رسد آدمی به جائی که ... متن خبر:
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
دوستی و مهربانی باهمه ی وجودم به خدا و انرژیهای کیهانی ومثبت اندیشی اعتقاد دارم و برایم مثل روز روشن است که ازسال هفتادوسه یعنی همان زمان که به روزنامه ی سلام زنگ می زدم وازآنجا که24ساعته به رادیوهای خارجی و البته داخلی گوش می کردم و قدرت تحلیل خاصی داشتم و حرفهای درشت! می زدم به افراد سعید نامی حق می دهم که وقتی در حال شنود تنها روزنامه منتقد نظام یعنی سلام بودند احساس کنند با جوان واژه پرداز و ... روبرو هستند که بهتر است ... به هرحال همانطور که قبلا گفتم آنها ازسالهای هفتادوچهار تا هفتاد و شش عملیاتی را شروع کردند که در سال 82 کاملا آشکار و علنی شد پدرم و فامیل های من از همه چیز آگاهند بارها گفته ام که گذشته ها گذشته ومن فراموش می کنم و از خدا می خواهم که بتوانم ببخشم ولی عزیزانم خوشبختانه حالا دیگر اطلاعات سوراخ نیست حداقل در زمینه عملیاتی نفوذ نا پذیر است این ها را به این خاطر می گویم که همه بدانید من همه چیز را می دانم و می گویم گذشته ها گذشته شعورم را ندید نگیرید فکرمیکنم به تائید احتیاج دارم تا خودم را پیدا کنم ازمرگ تدریجی بی زارم می خواهم زندگی کنم حداقل دوران میانسالی را!خودتان گفتید یوسف هستم و خودتان هم می دانید که هستم حداقل به خاطر مرارتهای اقتصادی و جنگ شدید روانی که تحمل کرده ام. برای سالیان سال تمام پیش بینی هایم درست از آب درآمدند به غیر از جنگ ایران که خودم هم مبهوت شدم . خوشبختانه در زندگیم چیزی برای پنهان کردن نیست فقط از آنکه پس اندازی ندارم و مریض احوالم ناراحتم که آن هم خودتان دلیلش را بهتر می دانید خوب نیست آدم سربار باشد اگر این مشکلات اجازه دهند دوست دارم دوباره طریقت عرفانم را پرورش دهم.امروز بانشریاتی صحبت کردم تا برخی مقلات مانند ظهور و انقلاب سبز (تحول اقتصادی) را بررسی کنند تا اگر ویرایش لازم داشت اصلاح کنیم و در صورتی که مفید بودند چاپ کنیم من قدرت آمریکا را دوست دارم چه اقتصادی چه به سایر لحاظ .ولی هرگز خطاهایش را نمی پسندم من می دانم که رهبران مذهبی ایران علاوه بر خدا در نمازهای جمعه و سخنرانی ها و...مرتب انرژی مثبت می گیرند و نمی توانند سنگدل باشند .من می دانم که چینی ها بهترین نسخه ی اقتصادی مناسب با کشورشان را اجرا کرده اند.و همانطور که سالها معتقد بودم و هستم باز هم می گویم هیچ انسانی بد نیست مگرآنکه اسیر محدودیت باشد . درست یا غلط از سال هفتاد و سه تا 77 (مگر فرقی دارد) تا حالا اگر صحبتی کرده ام که کسانی ناراحت شده اند ...حق می دهم چون آنها نیزمانند ما آدمی از جنس گوشت و استخوانند که گرفتار محدودیت هستند ولی عزیزانم بعد از این اگر خواستند یا خواستید خدا را تقلید کنید و حریم خصوصی مردم را بشکنید اول کتاب اخلاق خدا را بخوانید.ودرخودتان ظرفیت الهی ایجاد کنید.تابعد نرنجید. درچندروزگذشته باسردبیران چند روزنامه سیاسی ازجمله روزنامه اعتماد ملی تماس گرفتم وایشان مرانپذیرفتند و گفتند در سایتت بنویس اینها را نوشتم و باز هم به عنوان یک انسان خدا باور و محمد دوست تمام فریادهای دنیوی! خودم را محکوم می کنم حتی اگر بارها و بارها به ناچار فریاد کنم .اما شما باید بشنوید. در حال حاضر باچند بیماری دست و پنجه نرم می کنم چه کنیم این هم ورزش درویش هاست! ولی چون به شدت گرفتار بیش فعالی هستم از شما تقاضا دارم که مهربان باشید. کسانی که مرا می شناسند می دانند که اصولا عادت به خوشبینی دارم مثلا در شرایطی که تحت فشار هستم و ناراحتم سعی می کنم از خودم چهره ای شاد نشان دهم این را در عکسهائی که دراین چندسال اخیرگرفته ام ودر همین وبلاگ گذاشته ام به خوبی می توانید ببینید در دل غم و در صورت تبسم اینها کلا رسم ما ایرانی هاست خوب یا بدش را نمی دانم فقط می دانم عادت داریم دیگران را درشادیهایمان شریک کنیم و شادی حقیقیتان وقتی است که حداقل خواسته های انسانی شما مناسب با سن و سالتان برآورده شده باشد.وقادر به رشد باشید. آدمهای ناراحت انسانهائی هستند که یا محدودیت داشته اند یا محدودیت دارند یا نگرانند که در آینده دچار محدودیت شوند واین هم به این خاطراست که انسان فطرتا کمال طلب است وهر قدر هم روح آسمانیش را شخم زنند باز با همین خاصیت زنده است. خدا می داند که آینده روشن است به شرطی که به بکدیگر انرژی مثبت دهیم . با آنکه خودم محتاجم! ولی باز هم شما را به اتحاد بر علیه نادانی و درکل محدودیت دعوت می کنم .باشد که هروز دراین کشور دانش و ثروتی فراوان تر تولید شود . آمین پروردگارا به من آرامش ده تا بپذیرم هرآنچه را که نمی توانم تغییردهم دلیری ده تا تغییر دهم آنچه را که می توانم تغییردهم بینش ده تا تفاوت این دو را بدانم مرا فهم ده تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتار کنند هفت سال پیش از یک کتاب فروشی در مقابل دانشگاه تهران پوستری خریدم که عبارات فوق از قول استاد جبران خلیل جبران رویش چاپ شده بود هر صبح که بیدار می شوم چشمانم به این عبارت روشن می شود به نظرم مثبت اندیشی مفید است ولی همانطور که قبلا مطرح کرده ام چرا شیعیان نمی توانند با چنین روشی غم عاشورای حسینی را فراموش ! کنند ؟ اگر از من بپرسید خواهم گفت آنها بدین طریق می خواهند به نسلهای مختلف درس دهند که خون سرخ و پاک فراموش نمی شود وجوانان را با روحیه ی عدالتخواهی آشنا کنند برای همین است که باید مردم این سنت را حفظ کنند اما با روشهای جدید بدون گریه و زاری ... وگرنه سر و کله ی روانشناسان و کارشناسان! ... پیدا می شود که آنها را مثبت درمانی کنند .
+ نوشته شده در ساعت   توسط Ali
|
چند وقت پیش یکی ازجملات کوتاهم را منتشر کردم که واکنشهائی را درپی داشت عبارت این بود خسیس کسی نیست که پول ندارد! کسی است که آرزو ندارد ازمن پرسیدند که آرزویم چیست ؟ درپاسخ گفتم اگر می خواهید براساس واقعیتهای موجود جواب دهم برایم دانستن حقیقت. داشتن سلامتی و یک آپارتمان خصوصی درمحیطی آرام با پنجره هائی رو به فضای سبز مثل نارمک آرزوست. یا تشکیل خانواده از نوع خوشبخت! آرزوست ولی اگر می خواهید آرزوی آنچنانی خودم را بگویم بسیارمایلم که حداقل! مدیریت یک رسانه ی خبری واطلاع رسانی نیرومند را که تحت پوشش و حمایت سازمان ملل فعالیت کند را بر عهده گیرم وافکار عمومی جهان را آماده ی پذیرش خدای واحد.پول واحد.قانون واحد... و صلح و امنیت جهانی کنم و با آن شبکه 24 ساعته برای تمام ملل به زبان خودشان برنامه پخش کنم تا ملتها آگاهانه تر درمسیر زمین متحد قرار گیرند و به سعادت و آرمان الهی نزدیک شوند البته اضافه می کنم که با دیدن شبکه ی خبری اروپا که برای حدودا ده زبان زنده ی دنیا برنامه ی مشترک پخش میکند مطمئن شدم که خواسته ام شدنی است هرچند رقبای سختی خواهم داشت. به هر حال از قدیم گفته اند آرزو برجوانان ! عیب نیست تا خدا چه خواهد.حالا اگه این واثه ما آرزو بشو نیست واثه دوستان جدیدم پت و مت که سوژه هست. --------------------------------------------------------------------------------------------------------------- بازی درجوامع سنتی واکثرا جهان سومی روابط بین مردم و روابط بین ملتها و دولتها مثل بازی ساده و ابتدائی 4 برگ است . بازی چهاربرگ براساس شانس و اقبال و نادانی و جهل بازی کنان نسبت به برگهای برنده ی یکدیگروحتی کارتهای برنده ی خودشان است دراین سیستم مردم و دولت اصل را بر برائت یکدیگر می گذارند اما بر اساس رشد زمان و مدرنیته ... به جائی می رسند که دست یکی برای دیگری رو میشود اگر بخواهم بامثالی ملموس تر بگویم دست مردم در داشتن ماهواره برای دولت رو شده . اینجاست که نظم مدنی به هم میریزد و دولت بگیرو ببند ! راه می اندازد و مردم را از ادامه ی بازی نا امید می کند ولی از آنجا که دانش زیرک! است و مردم هم پویا و متحرکند بازی هرچند با تلخی ادامه پیدا می کند تا آنجا که دست دولت هم برای مردم رو میشود و ملت می فهمند که بسیاری از برنامه های شبکه های ماهواره ای در داخل کشور تهیه می شود ... درجائیکه دست هر دو طرف برای هم رو می شود اصولا بازی بی مزه و قوانین کشور بی ارزش می شود ونوعی افسردگی به وجود می آید. در اینجاست که نیاز به قوانین جدید دربازی و حتی درصورت لزوم تغییر سیستم بازی احساس می شود وبه نمونه های جهان اول (اروپا) می رسیم در این جوامع سیستم کاملا شطرنجی است یعنی بازی براساس امکانات و حق و حقوق مساوی و آگاهی و مهارت است . هردوطرف می توانند تمام مهره های حریف را روی صفحه شطرنج ببینند وآگاهانه.هوشمندانه و حتی به نوعی عارفانه تصمیم بگیرند بنابراین در جامعه فعلی ما که دست دولت و ملت در بسیاری از امور برای هم روشده نیاز هست که قوانین بازی اگر نه لزوما درسیاست که در اقتصاد و اجتماع تغییرکند وبه عبارتی به روز شود تا جامعه مستعد ایران با سرعتی شایسته و منطقی رشد کند و حرمت قانون و قانونگذار حفظ شود. --------------------------------------------------------------------------------------------------------------- به سوی تمرکز آخرین کتاب هزارصفحه ای که سه روزه خواندم فکرمی کنم تقریبا 2۵ سال پیش بود تصوراینکه دوباره بتوانم با حوصله وتمرکزمطالعه کنم وآرامش را تجربه کنم حسابی خوشحالم کرده به گفته ی پدر پزشکان اجازه داده اند که داروی مخصوص را مصرف کنم البته تحت نظر خودشان . خب برای من درحال حاضرتنها سلامتی مهم است وبس.فقط امیدوارم پزشکان این بار با من مثل یک انسان بالغ رفتارکنند وتمام جزئیات و روش درمان را توضیح دهند! چون دیگر تحمل رنج های مکمل راندارم امیدوام به یاری و لطف پروردگار به ثبات برسم هرچند چیزی که من در نبود قوانین مناسب تجربه کردم والبته عموم مردم قطعا طی نیم قرن آینده تجربه خواهند کرد هرگز آرامش واطمینان صد در صدی را به من باز نمی گرداند ولی همینکه مشکل اصلی رفع شود جای بسی خوشبختی خواهد بود.به هرحال ریش و قیچی دست ریش سپیدان است.
+ نوشته شده در ساعت   توسط Ali
|
وقتی به مرز میانسالی نزدیک میشوی هر قدر هم که تورا نگفته ونیاموخته باشند یا برعکس آنقدرفراوان گفته باشند که در کشف اسرار پیرامونت مبهوت شده باشی و در کل هیچ ندانی باز هم به تنهائی کوهی از تجربه خواهی بود حتی اگر کوله بارت مجموعه ای از ندانستن ها باشد.همیشه با خودم فکر میکردم که آدمی کجا وبا چه عواملی به انسانیت میرسد در مجموعه ی اطلاعاتی که دریافت کردم یکی از بهترین نمونه هائی را که یافتم این مجموعه ی آبراهام مازلو است که در دنیای واقعیتها ی امروز حرفی برای گفتن دارد .البته کاملا باور دارم که در کل انسان با معنویت به نهایت و کمال می رسد ولی همانطورکه تجربه ی عمومی و تاریخی نشان داده . انسانهای دیندار نه در شناسنامه که در عمل اکثرا اقشار متوسط تا ثروتمند هستند(هرچندآنهانیز باچالش های نوین مدرنیته و فمینیسم روبروهستند) زیرا همانطور که خوانده اید وقتی فقر از درب وارد میشود معنویت از پنجره خارج میشود بنابراین وقتی قرار است در باره ی جهانی بیندیشیم که اکثریت مردمش زیر سطح متوسط هستند. بهتر است نظرمازلو راهم مطالعه کنیم ...
هنگامی که هر نیازی به طور اساسی برآورده می شود ، نیاز بعدی نیاز عمده می شود.(حرکت به سطوح بالاتر)بر اساس این نظریه اگر بخواهیم به کسی انگیزه بدهیم لازم است بدانیم در کدام سطح قرار دارد و بکوشیم نیازهای او را در آن سطح برای رسیدن به سطوح بالاتر برآورده کنیم. ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- نکته نوشته ی فوق هیچ تضادی با نظریه ظهور ندارد .همانطور که سرمایه داران حق دارند در پی منافع خودشان باشند مظلومین هم حق دارند رنجهایشان را در رسانه ها منعکس کنند تا دولتمردان که برآیند افکار عمومی وازنخبگان هستند. برای مشکلات آنها راه حل ارائه کنند و نسبتی از عدالت و تعادل را بین طبقات گوناگون جامعه برقرارسازند. لازم به یادآوری است که همچنان زمین مستعد بسیاری از پیش بینیهایی که در روایات اسلامی درباره ی آخرالزمان شده است می باشد البته شدت ونوع آن درهرزمان! بستگی به گردانندگان زمین و شیوه ی مدیریت آنها دارد. ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- اختیارگرایی فریدمن و دولت حداقلی میلتون فریدمن (۲۰۰۶- ۱۹۱۲)، برندهی جایزهی نوبل اقتصاد در سال ۱۹۷۶، به دولت حداقلی اعتقاد داشت. کتاب سرمایه داری و آزادی او، مانیفست دولت حداقلی است. وی مخالف دخالت دولت در بازار بود. به گمان او، دخالت دولت در قلمرو اقتصاد، فقط میتواند آسیب رساننده باشد. رکودهای اقتصادی،یکی از مسائل مهم سرمایه داری است. «تغییرات عرضهی پول»، متغیری است که فریدمن با آن رکودهای اقتصادی را تبیین میکرد. به گمان او، دورههای رکود اقتصاد سرمایه داری، معلول انقباضهای پولیاند. برای جلوگیری از رکود، باید رشد نقدینگی با میزان رشد اقتصادی افزایش یابد. مطابق دیدگاه او، سیاستهای معطوف به کنترل عرضهی پول، نسبت به دیگر عوامل، باید در اولویت قرار بگیرند. تئوریهای پیشین، بین تورم و بیکاری نوعی تعادل قائل بودند. بیکاری بالا، همراه با تورم پائین، و برعکس این. فریدمن مدعی شد که «میزان طبیعی بیکاری»ای وجود دارد که مستقل از نرخ تورم به حیات خود ادامه خواهد داد. به گفتهی وی، «تورم همیشه و همه جا یک پدیدهی پولی است.» فریدمن طی یک سخنرانی در سال ۱۹۷۰ در خصوص چگونگی تأثیر سیاستهای پولی بر اقتصاد، یازده نکته را برشمرد که در زمان خود برخلاف عقاید پذیرفته شدهی همگانی به شمار میآمد. به گفتهی او، سیاستهای اقتصادی فقط در کوتاه مدت تولید را تحت تأثیر قرار میدهند. رشد اقتصادی در بلند مدت، معلول عوامل و زمینههای واقعی، چون نوآوری و ابتکار و سرمایه گذاری مناسب است. پل کروگمن، برندهی نوبل اقتصاد در سال ۲۰۰۸، طی مقالهای دربارهی فریدمن، برای او سه نقش قائل شده است: «انسان اقتصادی» که براساس محاسبات عقلانی عمل میکند و به دنبال افزایش مطلوبیت خویش است، پیش فرض اقتصاددانان است. انسانهای واقعی چنان پدیدهای نیستند، این انسان آرمانی اقتصاددانان است. فریدمن مدافع انسان اقتصادی عقلانی بود.تئوری فریدمن دربارهی رفتار مصرفی فرد،برمبنای انتظارات عقلانی بود. مردم رفتارشان را به نحو عقلانی و هماهنگ با علائم صادره از دولت تعدیل میکنند. او رابطهی تورم و بیکاری را مورد بررسی قرار داد و نظریهای عرضه کرد که در عرصه اقتصاد تثبیت شد. فریدمن به همراه فلپس رکود تورمیدههی هفتاد را از قبل پیش بینی کرده بودند. این امر باعث شهرت فریدمن شد. وضعیت تأسف بار کشورهای مسلمان خاورمیانه را هم ناشی از عدم وجود بازار آزاد و در کنترل دولتها بودن نفت به شمار می آورد. اقتصاد بازار را داروی دردهای این منطقه تلقی میکرد. میگفت، نفت به جای آنکه برای مردم این کشورها نعمت باشد، بلای جانشان شده و استبداد برای آنها به ارمغان آورده است. راه حل پیشنهادی او این بود که «مالکیت دولتی نفت» باید سلب شود، و به «مالکیت خصوصی» درآید. به گمان او، پس از حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳، اولین کاری که باید صورت میگرفت، آن بود که، نفت خصوصی میگردید: «اگر دولت میآمد و به هر فرد بالای ۲۱ سال تعداد سهام برابری از شرکت نفتی میداد که بنا بر حق و مسوولیت خود میتوانست برای استخراج و توسعه ذخایر نفت عراق قراردادهای مناسبی ببندد، آن وقت درآمد نفت به جای آنکه به کیسه دولت بریزد، به صورت سود سهام نصیب مردم- سهامداران- میشد. بدین ترتیب، درآمد به کل مردم عراق می رسید و این درآمد از منازعات فعلی که میان سنی و شیعه و کرد بر سر نفت درگیر شدهاند جلوگیری میکرد، زیرا در این حالت درآمد نفت میان تک تک افراد توزیع میشد نه میان گروهها.» در همین جا باید نکتهای در خصوص ایران یاد آوری شود. دفتر اول «مانیفست جمهوری خواهی» با دولتی بودن نفت مخالفت میکرد و غیردولتی شدن نفت در ایران را، یکی از پیش شرط های گذار به دموکراسی به شمار میآورد. دولتی که به مالیات گرفتن از مردم محتاج نباشد، به قدرت لویاتانی مستقل از جامعهی مدنی تبدیل میگردد که پاسخگوی هیچ کس نخواهد بود. دولت ایران، دولت نفتیای است که همهی مردم دست تقاضا را به پیش او میبرند. واگذاری نفت به بخش خصوصی نه تنها ناحق است، بلکه فجایع دیگری به بار میآورد. بهترین راه حل برای ایران، پیروی از مدل نروژ است. نفت باید از کنترل دولت در آید و به عنوان یک شرکت سهامی عام متعلق به همهی مردم ادراه شود. هر ایرانی به محض زاده شدن، دارای سهام واحدی در این شرکت خواهد بود. درآمدهای نفت، سرمایه گذاری خواهد شد، و سود آن، در تمام دوران حیات افراد، از طریق آموزش، بهداشت و بازنشستگی به آنها پرداخت میگردد. با پایان عمر هر فرد، سهام او تمام میشود. دولت هم با مالیاتی که از مردم خواهد گرفت، وظایف خود را انجام خواهد داد. اگر ایرانیان خواهان دموکراسی و حقوق بشر هستند، چارهای نخواهند داشت جز آنکه نفت از کنترل دولت درآید. مطلب فوق را از سایت رادیو زمانه انتخاب کردم تا دوستانی که نظر مرا در اواخر دهه ی هفتاد و سال ۸۰ نشدنی می پنداشتند ببینند که اقتصاددانهای برجسته ای هم در دنیا با آن موافقند
+ نوشته شده در ساعت   توسط Ali
|
شبکه ی اول با گرایش (خانواده) شبکه دوم (کودک) شبکه سوم (ورزش) شبکه چهارم (دانش) شبکه پنجم (خبر)
شبکه ششم (معارف) شبکه هفتم (آموزش)اینها شبکه هائی است که باید رسانه ملی با بودجه دولتی و 24 ساعته راه اندازی کند وحتی از پخش آگهی و تبلیغات هم درآنهابپرهیزد مگرآگهی های غیرمستقیم مثلا کارخانه ها روی سریالهای تلویزیونی سرمایه گذاری کنند و غیرمستقیم محصولاتشان را معرفی کنند که این امر باعث افزایش تولید داخلی خواهد شد نباید در رسانه فاخر ملی که به قول امام دانشگاه است از صبح تا شب چیبس و پفک تبلیغ شود . البته اینها تعریف گرایشهای عمومی شبکه ها است ولی آنها می توانند در ساعاتی و بنا بر مناسبتها فیلم و سریال و موزیک و سایر برنامه های سرگرم کننده راهم پخش کنند این هفت شبکه دارای یک آرم مشترک خواهند بود مثلا نقشه شفاف ایران که رویش عدد شبکه مثلا 5 حک شده ودر گوشه چپ یا راست پائین یابالای تلوزیون خودنمائی کند این آرم مشترک به نوعی ملی گرائی واتحادبین مردم را تقویت می کند آخرین شبکه کانال هشتم (استانی) که شبکه ای بومی است با آرم مشخص مرکزاستان بهتر است به لحاظ اطلاع رسانی و با شرایطی .آگهی پخش کند برای برون مرز هم باتوجه به پخش اینترنتی شبکه های داخلی یک شبکه جام جم به فارسی کافیست که باید با حال و هوائی مناسب از ماهواره پخش شود در زمینه ی پخش برنامه های تفریحی خالص هم مانند موزیک و فیلمهای سینمائی اصولا باید به شبکه های 24 ساعته و تجاری سپرده شوند یعنی مثل شبکه های فروش کالا باید خصوصی (ماهواره ای)باشند تا فشارش به بودجه دولتی وارد نشود ودرضمن آنها مالیات هم به دولت یا صدا و سیما بپردازند. درزمینه ی شبکه های برون مرزی به زبانهای خارجی برنامه ام این بود که برای صرفه جوئی مالی و تاثیرگذاری بهتر شبکه های ترکیبی راه اندازی شود یعنی سه کشور ایران افغانستان و تاجیکستان هر سه به زبانهای انگلیسی فرانسه عربی ترکی اردو ... برنامه پخش کنند بدین صورت که مثلا برای اعراب این سه کشور شبکه ای با عنوان Fnews یاهمان فارس نیوز تحت نظارت برای مثال. گروه فارس یاITA ( ایران .تاجیکستان وافغانستان ) تاسیس کنند. این سه کشور هرکدام با نظرات کاملا مستقل برنامه و خبر تولید کنند و مثلا از ساعت 4تا۵/۶ به وقت امارات (دوبی) افغانستان برنامه عربی خودش را پخش کند و از۵/۶تا 9 تاجیکستان خبرها و برنامه هایش را پخش کند و از9تا12 هم ایران برنامه به زبان عربی پخش کند بدین صورت یک باکس کامل 8 ساعته برنامه عربی تهیه میشود که با 2 بار تکرار خوراک لازم را برای یک تلوزیون 24 ساعته به زبان عربی را با مدیریت و سلایق متنوع کامل میکند و به این ترتیب سه کشور با هزینه ای کمتر و تمرکزی بیشتر و البته جذاب تر می توانند روی مناطق عرب زبان تاثیر بگذارند والبته بینندگان عرب هم از این که روی یک شبکه می توانند برنامه ها ونظرات سه کشورمختلف را دنبال کنند قطعا لذت خواهند برد. البته طرح راه اندازی تلوزیونهای ترکیبی می تواند برای کشورهای کوچک و یا کمپانیهای بزرگ هم کاربرد بسیاری داشته باشد...ورادیو هم بایدحداقل ده شبکه ۲۴ ساعته سراسری با سایتهای فعال داشته باشد که در حال حاضر خوب پیش می رود به خصوص با اضافه شدن رادیو ترانه!... اینم طرح بهاری. ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- چهار دهه عمر سال نو فرصتی است برای تازه شدن برای امیدوارشدن برای شاد شدن و برای تجربه ی دیدن زنده شدن دوباره ی طبیعت . تاچند ماه دیگر وارد سی و هفتمین سال زندگی خودم می شوم در14 سال گذشته یعنی ازوقتی که رسما وارد واقعیتهای زندگی شدم هزار درس تمام و ناتمام گرفته ام . در ازای هر یک ماه مدیر بودن یکسال کارمند ساده بودم ونیمی از این زمان را پیاده روی کردم هیچ کس فراز و نشیب زندگی مرا نمی تواند درک کند ولی همواره خدا راشکر می کنم که خودش را در اختیارمان گذاشته تا دراین ماجراها از او خرج کنیم به قولی مرد آن است که سنگ زیرین آسیاب باشد والبته به شرطی که بعدش هم باز مرد باقی بماند . 11 سال پیش در شبکه رادیوئی هدهد که زیر مجموعه کتاب اول بود و صبح ها پخش می شد با دوستانی آشنا شدم که در کار تبلیغات صدا و سیما بودند با آنها وارد بحث ! شدم و گفتم این شیپور جنگی که در ابتدای پیامهای بازرگانی پخش می کنید سرسام آوراست بهتر است از آرمی لطیف با موزیک ملایم استفاده کنید که بیننده فرار نکند مدتی بعد مرا دیدند و گفتند صحبت کردیم قرار است آرم عوض شودباورنکردم ولی مدتی بعد تر این اتفاق افتاد و از آن سال تا کنون آرم پیامهای بازرگانی شبکه های سیما همین آرم زیبائیست است که می بینید درود بر آنها فقط ای کاش حداقل یک آفرین به آدم بگویند تا شارژشود بعضی وقتها گمان میکنم صدها مورد این چنین در این سالها رخ داده ولی مشاورم می گوید نه چون تو بسیار خلاق واهل تخیلی (هندوانه!)هر کشف و اختراعی در اطرافت می شود فکر می کنی ایده ی تو بوده . به این می گویند دادن اعتماد به نفس . خدا کند ملت و دولت همه راضی باشند. -------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- مرز میان دانائی و نادانی ! ما انسانها همانقدر که به یکدیگر بها می دهیم سبب رشد همدیگر و البته جامعه می شویم مدتهاست به این نتیجه رسیده ام که اگرتمام اطرافیان یک فرد به او بگویند که نادان است اویا واقعا نادان است ویا قطعا نادان خواهد شد چرا که وقتی فردی به هر دلیل نتواند منظورش را به دیگران بفهماند دیگرآنچنان فرقی ندارد کدام طرف نادان است. نادان فقط کسی است که در اقلیت است. ادامه مطلب
+ نوشته شده در ساعت   توسط Ali
|
هرکه را اسرارحق آموختند ... مهر كردند و دهانش دوختند به نظرم اعتبار این روایت (شعر) حداکثر تا نیم قرن پیش بوده چون امروزه هرکسی چیزی رو بدونه اگر به کسی نگوید یا نیاموزد . دانسته اش را از او خواهند ربود . واقعیتی که سالهاست درک کرده ام این است که آدمها نمی توانند سیاه یا سپید باشند .آدم درحالت عادی یک نیمه ی تاریک و یک نیمه ی روشن دارد . کسی تا حالا به شما گفته که بخشی از زندگیتان چشم و هم چشمی ! حسادت ویا رقابت ! زیاده خواهی و... هست که اگه بگوئید نیست قطعا دروغگوئید ! باورکنید بد نسیت اگر یواشکی عاشق یه دختر بانمک بشید یا بالعکس ! و به شرطی که فقط خودتون وخداتون و خودش بفهمید ! به او بگوئید دوستش دارید خودتون بهتر می دونید بعضی وقتها خالی بندی چقدر حال میده ! این کاریه که همه کردند و می کنند و خواهند کرد تا..... چند سال پس از انقلاب برای اولین بار در ایران فیلمی ساخته شد که ازنگاهی خاص زندگی مردم را از درون و بیرون نمایش می داد به طوریکه بیننده با خودش می گفت عجب مردمان رنگا رنگی ! این فیلم قبل از هرچیز گویای این واقعیت بود که مقامات مذهبی کشور به خوبی بر واقعیتهای زندگی مردم اشراف دارند ... در حالت نرمال انسانها با دو نیمه ی سایه روشن و دو فرشته ی روی شانه هایشان زندگی می کنند ولی تنها زمانی که انسانها یک رنگ می شوند. زمان جنگ است .که نظم و منطق برهم می خورد . دشمن مشترک سبب می شود که آدمها یا خوب باشند یا بد یا به هم کمک کنند یا باهم بجنگند . وجنگ هم واقعیتی است که در طول تاریخ در اشکال مختلف ( سیاسی . نظامی . اقتصادی . معنوی . اطلاعاتی ...)تکرار شده است ولی هرجنگی یک روز تمام میشود و پس از آن درکنار هزارویک خسارت شکل جدیدی از بحرانهای روحی انسانهارا دچار می کند به خصوص آدم خوبها که زندگی براشون کم رنگ و در شکل خطرناک بی رنگ میشه به همین دلیل است که معمولا پس از جنگها آمار خود کشی ها بالا می رود . آدم خوبها که مدتها از خود گذشتگی رو تمرین کرده اند و در اثر ریاضتها به نوعی به درجات بالاتر روحی رسیده اند و آن رتبه را حس می کنند نمی توانند واقعیتهای زندگی را که معمولا تلخ تر از قبل از جنگها هم می شوند هضم کنند برای اکثر آنها برنده شدن . امتیاز گرفتن و یا رئیس شدن آنچنان جذاب نیست مگر آنکه درآن موقعیت همچنان احساس مفید بودن را داشته باشندآنها که سالها به خاطر برادری و برابری مقاومت کرده اند شاید هیجانی را خو کرده اند که معمولا پس از جنگ تکرار نمی شود . چندوقت پیش خبر خود سوزی رزمنده ی سابقی را در مقابل مجلس شنیدم واقعا دردناک است از یک سو خبر خود کشی دختری معصوم را شنیدم که بسیار غم انگیز بود به خصوص که قبلا دیده بودمش. می خواهم به روحانیون بگویم اجازه دهید مردم کمی بد! باشند (انتخاب کنند) . بسیاری از این جوانها قربانی حرف مردم و مردم قربانی کم کاری یا کم اندیشی بعضی از آقایون روحانی هستند . آنها که دستگاه امنیتی و اطلاعاتی دارندباید واقعیات را برای مردم حل کنند وبگویند ... باشد من می گویم . حتی بیش از 99 درصد ما مردم در تصمیم گیریهای فردی خودبین هستیم که البته کاملا منطقی است ولی در تصمیم گیریهای جمعی واقع بین . حق بین و بسیار منطقی تر هستیم وانسانی تر می اندیشیم .پس بسیار مهم است که در تصمیم گیریهای حساس با حداکثر آگاهان و مردم مشورت کنیم در پایان یادآور می شوم قبل از هر گونه قضاوت درباره ی این مطلب سخن امام را به یادآورید که گفت من تا این سن یک رکعت نماز برای رضای خدا نخوانده ام ! شاد باشید و معتدل
سالروز انقلاب سرخ ملت مسلمان ایران گرامی باد
پیامبر اعظم (ص) : هرکس دلی را شاد کند . مرا شاد کرده است
+ نوشته شده در ساعت   توسط Ali
|
اگر نظام ارباب رعیتی را یکی از کهن ترین نظامات قدرت در جهان بدانیم وبخواهیم وضعیت امروز مناسبات قدرت در دهکده ی جهانی را با آن بررسی کنیم. می بینیم که این نظام امروزه به دو نوع اصلی تقسیم شده است.یکی نظام اربابی آشکار و سنتی که در آن رعیتها به نوعی برده ی اربابها هستند ودیگری نظام اربابی پنهان و مدرن که رعیتهای آن در ظاهر مستقل و آزاد هستند . درجهان معاصر باقیمانده ی نظامهای اربابی آشکار سنتی به حکم زمان در حال ازبین رفتن وتبدیل شدن به نظامهای اربابی پنهان مدرن هستند و نظام اربابی مدرن نیز همان نظام سرمایه داری و بازار است که می رود تا به لطف فن آوریهای فوق مدرن حاکمیت خود را درتمام ابعاد زندگی بشر کامل کند هسته ی مرکزی این نظام نوین آمریکا است که به علت ساختار اولیه اش مانند یک آهنربای نیرومند تمام سرمایه های مادی و معنوی دنیا را جذب می کند و به نظر می رسد مردم زمین را تا مدتها به دو گروه برخوردار و محروم تبدیل کند و تنها کشورهائی می توانند در مقابل این کشش مغناطیسی عظیم بیشتر ایستادگی کنند که مانند چین و جوامع منضبط سوسیالیستی با جهان آزاد ! تعامل کنند .وقتی این جوامع با نظم سوسیالیستی اکثریت جامعه ی خودشان را به طبقه ی متوسط تاممتاز نزدیک کردند به لیبرالیسم گرایش پیدا خواهند کرد . والبته در نهایت به خاطر کمال طلبی انسان و بر اساس قانون نا نوشته ی برتری قدرت در طبیعت . بالاترین مقاومتها نیز سرانجام شکسته می شوند ومردم با تمام امکانات مادی و معنوی جهانشان درخدمت لیبرال دموکراسی معتدل! قرارمی گیرند ... و با متحد شدن زمین و برچیدن مرزها همگان از شانس برخورداری از رفاه وثروت برخوردار می شوند و دراین تکامل برای اولین بار هر فرد ارباب خودش می شود ودیگر خبری از انسانی به نام رعیت نخواهد بود .ولی این پایان تاریخ نیست . وتمام واقعیات آن هنگام را تنها در همان زمان می توان درک کرد . دورانی که انسان هویت خود را در لابه لای ماشین آلات مدرن ومخلوقات جدید ! جستجو می کند. علی اکبری
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- شهید رجائی هم با کنترل جهانی زمین موافق بود براساس نوشته ای در کتاب فرزند ملت در آیینه انقلاب اسلامی جلد اول (بهمن 61) نشروزارت ارشاد اسلامی شهید رجائی هم معتقد بوده است که زمین باید توسط یک قدرت برتر بین المللی کنترل شود ایشان در گفتگو با دبیرکل وقت سازمان ملل متحد آقای كورت والدهایم گفته اند:رجایی: من به خود حق میدهم بگویم كه شاید شورای امنیت احتیاج به یك تجدید سازمان و قواعد داشته باشد. برای اینكه بین آنچه ما از سازمان ملل و شورای امنیت درتصور داریم، با آنچه كه شورا و سازمان ملل در عمل انجام میدهند، فاصله زیادی است. در حقیقت به نظر میرسد كه شورای امنیت بیشتر یك مركز اطلاعاتی در جامعه جهانی است. حال آنكه دنیای ما نیازمند به یك دستگاه جدی ونیرومند اجرایی است تا در موقع لزوم بتواند جلوی انحراف رهبرانی را كه قدرت در دست آنهاست، بگیرد. ---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- از طریق دوستی مطلع شدم که با کمونیستها هم رای ! شده ام با تعجب بررسی کردم به نکات جالبی از جمله مطلب زیر رسیدم این جامعه جدید (سرمایه داری )نسبت به نظام پیشین مترقی تر است. به نیروهای مولده، فضای باز برای رشد می دهد و در راه پیمائی عظیم تاریخ بشری بسوی جامعه بدون طبقه، به سوی کمونیسم، یک سر منزل دیگر نیز طی می گردد. هرگز خواهان جامعه ی بدون رتبه (شایسته سالاری) نیستم ولی خواهان دادن فرصتهای برابر به انسانها هستم عدالت لزوما معنای برابری را ندارد که این با اصل تضاد درهستی متفاوت است در دنیای نسبی ما این حرکت در مسیر بی نهایت است که به زندگی معنی می دهد.بخشی از نوشته ی امیر نیک آئین را از سایت راه توده انتخاب کردم تا ببینید حرف حساب ما باآنها یک فوت کوزه گری ! فاصله دارد اما ...
ماتریالیسم تاریخی مذهب در نظام
تئوری مارکسیستی لنینیستی فرماسیون های اجتماعی - اقتصادی
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- من و تو روستنی ها کم نیست ----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
سرمایه داری ... بحران مالی سال ۲۰۰۸ ميلادی، که آمريکا و اروپای غربی را در بر گرفت و خطر گسترش آن به قدرت های نوظهور همچنان وجود دارد، در تاريخ اقتصادی جهان به منزله رويدادی بسيار مهم به ثبت خواهد رسيد.طوفانی که در ماه های سپتامبر و اکتبر بانک ها و بازار های سهام جهان را در بر گرفت، حتی اگر فرو نشسته باشد، خسارت های کلانی به بار آورده که جبران آنها به زمان نياز دارد. بحران سال ۲۰۰۸ نخستين بحران نظامی که «سرمايه داری» نام گرفته نيست و آخرين آن نيز نخواهد بود. ولی عمق و دامنه آن فرصتی تازه در اختيار معاندان و منتقدانش قرار داده تا يکبار ديگر افول و حتی فرو ريزی نزديک آن را پيش بينی کنند و زمينه به خاک سپاری اش را فراهم آورند. در ايران نيز «اصولگرا» ترين گرايش های درون نظام اسلامی، همزمان با بقايای سازمان های کمونيستی، با تکيه بر بحران مالی، از «پايان نظام سرمايه داری» سخن مي گويند. دو نظام «سرمايه داری» صنعتی، که ليبراليسم اقتصادی و يا اقتصاد آزاد نيز ناميده می شود، از آغاز پيدايش خود در اروپای اواخر قرن هيجدهم ميلادی تا امروز، با بحران های ادواری زيسته و هر بار، چابک تر و نيرومند تر، از دل طوفان سر بر آورده است. بحران در ذات نظام سرمايه داری جای دارد و دانشجويان علم اقتصاد، از نخستين سال تحصيلشان در دانشگاه، تئوری بحران را می آموزند. آنها همچنين ياد می گيرند که در قرن نوزدهم ميلادی، شماری از فيلسوقان و اقتصاد دانان اروپايی، که کارل مارکس مهم ترينشان بود، برای رهايی از بحران، خروج از سرمايه داری و پايه ريزی نظام سوسياليستی را پرهيز ناپذير دانستند. حاصل کار اين نظريه پردازان در نظام شوروی تبلور يافت که پايان کار آنرا همه مي دانند. اما به رسميت شناختن بحران به عنوان يکی از ويژگی های اقتصاد آزاد، به معنای تسليم شدن در برابر آن نيست. در دويست سال گذشته علم اقتصاد به اهرم های تازه و موثر برای مقابله با عدم تعادل های اقتصادی دست يافته و توان پيشگيری آن افزايش يافته است.با اينحال عدم تعادل ها گاه به گونه ای غير منتظره و ناشناخته ظاهر می شوند و در اين صورت، بايد از راه آزمون و خطا به تعديل و مهار آنها پرداخت. در دو قرن گذشته، جهان دو نظام اقتصادی را تجربه کرده است : سوسياليسم و سرمايه داری. در نظام سوسياليستی مالکيت در انحصار دولت است، توليد بر برنامه ريزی تکيه دارد و از رقابت خبری نيست. در نظام اقتصادی ليبرال، مالکيت جنبه خصوصی دارد، رقابت هم در درون و هم با خارج قاعده حاکم بر فعاليت اقتصادی به شمار ميرود و توليد متکی بر ابتکار های فردی است. در قرن بيستم ميلادی، بحران هايی سترگ دامن سرمايه داری را گرفت، به ويژه بحران ۱۹۲۹ که چونان زمين لرزه ای ويرانگر اقتصاد ايالات متحده و شماری از کشور های اروپايی را در هم کوبيد. در آن سال و سال های پس از آن، نظريه پردازان نظام جوان شوروی ترديدی نداشتند که پيش بينی مارکس درباره پيروزی محتوم سوسياليسم بر سرمايه داری سر انجام به تحقق پيوسته است. آنزمان گذشت و امروز، در سال ۲۰۰۸ ميلادی، هفده سال است که شوروی به تاريخ پيوسته، و مارکس نيز ديگر در زمره فيلسوفان مطرح جهان نيست. «فضيلت» و «رذیلت» بحران هم ضعف نظام سرمايه داری به شمار ميآيد و هم نقطه قوت آن است. ضعف از آنرو که تعادل ها، طی دوره ای کم و بيش طولانی، در هم مي ريزند، جامعه متلاطم ميشود و شماری از شهروندان زيان می بينند. ولی در همان حال، بحران تمامی ضعف های اقتصادی را به گونه ای عريان به نمايش ميگذارد، دروغ ها را بر ملا ميکند، واحد های بيمار توليدی و مالی را از صحنه ميراند، و حباب های مصنوعی را می ترکاند. دوران هفتاد و پنج ساله شوروی ظاهرا بدون بحران گذشت. نظام مارکسيستی ـ لنينيستی طی اين دوران طولانی نه با تورم روبرو شد و نه نرخ رشد آن کاهش يافت. در «بهشت سوسياليسم» همه کار می کردند و اعتصاب و اعتراض مفاهيمی بودند ناشناخته. با اينهمه مغازه ها به گونه ای اندوه بار از کالا خالی بودند و دستيابی به «جهنم سرمايه داری»، به آرزوی بزرگ کسانی بدل شده بود که تبليغات رسمی آنها را انسان های «طراز نوين» می ناميد. طی همان دوران، نظام های ليبرال با تکان های بيشمار روبرو شدند، ولی اجازه دادند که اقتصاد به گونه ای صادقانه علامت های خطر ر ابر ملا کند. در نظام سوسياليستی همه چيز «فضيلت» بود و به ناچار کار به جايی رسيد که همه ميدانيم. در عوض نظام ليبرال چنان سازمان يافته که «رذيلت» ها را به نمايش می گذارد تا شايد زمينه زدودن آنها فراهم شود. اين راز بقای جوامع ليبرال است. زيستن با بحران و تلاش برای غلبه بر آن بهتر از تن سپردن به دروغ و سقوط در ورطه فاجعه است. در واپسين دهه های قرن بيستم ميلادی، «سرمايه داری» از بستر های قديمی خود در اروپای غربی، ايالات متحده آمريکا و ژاپن خارج شد، به ده ها کشور تازه با صد ها میلیون جمعيت رخنه کرد و بخش بسيار وسيعی از سياره زمين را در بر گرفت. حتی چين، با حفظ نظام کمونيستی خود، برای رهايی از انحطاط و دستيابی به ثروت، اصول اقتصاد آزاد را پذيرفت. کانون های بزرگ پويايی اقتصادی، در آسيا و آمريکای لاتين، با اقتصاد های پيشرفته به رقابت پرداختند. فرآيند «جهانی شدن» ميليارد های انسان را، که زمانی به اردوی «دوزخيان زمين» تعلق داشتند، از «حاشيه» به «متن» اقتصاد بين المللی منتقل کرد. همزمان با «جهانی شدن» و گسترش اقتصاد آزاد به بخش بزرگی از زمين، بحران های اقتصادی به سرعت از کشوری به کشور ديگر و از منطقه ای به منطقه ديگر ميروند. در اين شرايط ديگر نمی توان طوفان را در يک کشور مهار کرد، به ويژه اگر اين کشور از اقتصادی نيرومند و تاثير گذار بر ساير اقتصاد ها برخوردار باشد. پيشگيری بحران، و مهار آن، به مشاوره و همکاری رهبران سياسی و اقتصادی در سراسر جهان نياز دارد. فریدون خاوند (تحلیلگر اقتصادی) --------------------------------------------------------------------------------------------------------------- در ادامه ی این صفحه گزارشی را از نحوه ی کار سازمانهای جاسوسی در کشورهای مختلف و چه بساجمهوری اسلامی! که از روی ضرورت! نوع کار انجام می شود آورده ام که مطالعه ی آن خالی از لطف! نیست کاملا واضح است که بهترین جاسوس کسی است که خودش هم نداند جاسوس است! و امروزه در کشورهای حساسی نظیر ایران از این دسته افراد فراوانند افرادی که به اجبار! با سیاست چماق و هویج سالیان سال می دوند ولی هرگز به جائی نمی رسند مگر نا کجا آباد
از ساعت طلای بنی صدر تا مدرک جعلی کردان! عصرایران - محمد حسن قدیری ابیانه ، سفیر ایران در مکزیک در سایت شخصی خود با اشاره به این که جاعل مدرک تحصیلی علی کردان به امریکا فرار کرده است ، این موضوع را دلیلی برای دست داشتن "سیا" در این ماجرا دانست.این فعال سیاسی اصولگرا همچنین با طرح این ادعا که " ترفند اعطای مدرک تقلبی به اصولگرایان یک تاکتیک سازمانهای جاسوسی برای ایجاد رسوایی است" نوشت:دانشگاه آکسفورد دادن مدرک دکترای افتخاری به کردان را تکذیب کرده است، لیکن قطعا این دانشگاه یا دانشگاه های دیگر مدارک جعلی صادره به افرادِ هم خط آمریکا را تکذیب نخواهند کرد، بلکه آنها را تایید خواهند نمود.وی در این یادداشت از مسسولانی که مدرک جعلی دارند خواست داوطلب بررسی اصالت مدرکشان شوند و افزود: نظام باید نسبت به آنها انعطاف داشته باشد. یکی از مقامات عالیرتبه آمریکا چند سال قبل گفته بود: سیا به دنبال استخدام افراد ضد خمینی نیست، زیرا آنها عملا در خدمت سیا هستند، بلکه اگر سیا بتواند افراد خمینیست را جذب نماید هنر کرده است. ---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
رئیس جمهور آینده آمریکا کیست ؟ برای پیش بینی این موضوع کافیست از دید یک آمریکائی به شعارها نگاه کنیم جدای از هواداران مستقل جمهوریخواه و دموکرات یک آمریکائی مردد قشر متوسط قطعا به اوباما رای خواهد داد و یک آمریکائی مردد سرمایه دار ! قطعا به مک کین رای خواهد داد اینجا ست که پیدا کردن پرتقال فروش آسانتر از هر زمان است... و با توجه به این که ثروت امریکا در دست اقلیت است به راحتی می توان نتیجه گرفت که اکثریت ملت آمریکا نیز مانند ملت ایران که به پول نفت علاقه دارند به اقتصاد اهمیت می دهند بنابراین پیروز تنها یک نفر است (اوباما) و البته در این زمان این به سود زمین متحد است.
+ نوشته شده در ساعت   توسط Ali
|
نوشته ی زیر به قلم رابرت نازیک در سایت رادیو زمانه منتشر شده وبه اعتقاد من البته نقد پذیر است ولی قضاوت را به آینده موکول می کنم.
شگفتآور است که روشنفکران، در مقایسه با گروههای دارای پایگاه اجتماعی – اقتصادی مشابه، به میزان و نسبت بیشتری با «سرمایهداری» مخالفت میورزند. از این رو، به لحاظ آماری، روشنفکران خلافآمد قاعده به حساب میآیند.البته همهی روشنفکران، چپگرا نیستند. عقاید آنها نیز، همچون دیگر گروهها، دارای یک منحنی توزیع است، با این تفاوت که منحنی توزیع آنها جابهجا شده و تقارن آن به طرف چپگرایی سیاسی به هم خورده است.
منظور من از روشنفکران، افرادی نیست که دارای هوش یا میزان خاصی از تحصیلات هستند؛ بلکه منظور آن دسته افرادی است که در حرفهی خود با ایدههایی که در قالب واژهها بیان میشوند، سر و کار دارند و با شکل دادن به واژگان، با دیگران ارتباط برقرار میکنند. این گروه واژهپردازان شامل شعرا، داستاننویسان، منتقدان ادبی، روزنامهنگاران و اکثر اساتید دانشگاه میشود. این تعریف در بردارندهی آنهایی که اطلاعات کمّی یا دارای صورتبندی ریاضی را تولید کرده و منتشر میسازند (رقمپردازان)، یا شاغلان در رسانههای تصویری، نقاشان، مجسمهسازان، و عکاسان نمیشود. برخلاف واژهپردازان، نسبت افراد مخالف با سرمایهداری در این دستهی اخیر بیشتر از متوسط جامعه نیست. واژهپردازان، بیشتر در مراکز دانشگاهی، رسانهها و ادارات دولتی اشتغال دارند. روشنفکران واژهپرداز در جوامع سرمایهداری وضع خوبی دارند. آنها از آزادی گستردهای در رویارو شدن با ایدههای جدید و صورتبندی و انتشار آنها، و نیز مطالعه و مباحثه دربارهی آنها برخوردار هستند. مهارتهای حرفهای آنها مورد نیاز جامعه است، از این رو درآمد ایشان بسیار بالاتر از درآمد متوسط جامعه میباشد. با این وجود چرا مخالفت آنها با سرمایهداری بیش از میزان متعارف در جوامع آنها است؟ فیالواقع، حتی برخی آمار موید این است که هر چقدر روشنفکران ثروتمندتر و موفقتر باشند، مخالفتشان با سرمایهداری، بیشتر هم میشود. این مخالفت با سرمایهداری بیشتر چپگرایانه است، با این حال، همیشه این گونه نیست. مخالفت ییتس، الیوت، و پاوند با جامعهی مبتنی بر بازار استدلالهای راستگرایانه دارد. مخالفت روشنفکران واژهپرداز، با سرمایهداری یک واقعیت اجتماعی حائز اهمیت است. این روشنفکران به ایدهها و انگارههای جامعه شکل میبخشند، و سیاستگذاریهای بدیل را برای نهادهای دولتی طراحی میکنند. چه در رسالهها و چه در شعارها، ما خود را در قالب جملاتی که روشنفکران در اختیار ما میگذارند، ابراز میکنیم. مخالفت آنها، بهخصوص در جامعهای که وابستگیاش به صورتبندی صریح و انتشار اطلاعات هر روز افزونتر میشود، حائز اهمیت است.میزان نسبتا بالای روشنفکران مخالف سرمایهداری را میتوانیم به دو گونه توضیح دهیم. توضیح اول عامل یگانهای را در میان روشنفکران ضدسرمایهداری مییابد. در توضیح دوم عاملی که در میان همهی روشنفکران مشترک است و آنها را به سمت دیدگاههای ضدسرمایهداری سوق میدهد، شناسایی میشود. این که این عامل منجر به تمایل یک روشنفکر بهخصوص به سمت دیدگاههای ضدسرمایهداری بشود، به دیگر نیروهایی که بر او اثرگذار هستند، بستگی دارد. در مجموع، از آنجا که این عامل، احتمال گرایشهای ضدسرمایهداری هر روشنفکر را افزایش میدهد، منجر به میزان بیشتر روشنفکران ضدسرمایهداری در سطح جامعه میشود. توضیح ما از جنس این گونهی دوم خواهد بود. ما عاملی را شناسایی خواهیم کرد که روشنفکران را به سمت گرایشهای ضدسرمایهداری سوق میدهد، ولی ضرورتاً در هر مورد بهخصوص، چنین اثری ندارد. ارزش روشنفکران روشنفکران، اینک انتظار دارند که دارای بیشترین ارزش، منزلت و قدرت در جامعهی خود باشند، و بیشترین پاداشها را از جامعهی خود دریافت کنند. روشنفکران تصور میکنند که مستحق چنین جایگاهی هستند. اما، روی هم رفته، یک جامعهی سرمایهداری آنچنان که روشنفکران انتظار دارند، آنها را ارج نمیگذارد. لودویگ ون میزس، این رنجش خاطرِ خاص روشنفکران را که در طبقهی کارگر مشاهده نمیشود، این گونه توضیح میدهد که روشنفکران، به دلیل معاشرت با سرمایهداران موفق، و مقایسهی خود با آنها، و به دلیل جایگاه پایینتر خود نسبت به ایشان، احساس کوچکی میکنند. با این وجود، حتی آن دسته از روشنفکرانی که چنان معاشرتهایی ندارند، همچنان دلآزرده هستند، و این در حالی است که صرف معاشرت ایجاد دلآزردگی نمیکند. مثلا مربیان ورزش و رقصی که به ثروتمندان خدمت میکنند و با آنها مراوده دارند به شکل قابل ملاحظهای ضدسرمایهداری نیستند. حال چرا روشنفکران معاصر باید احساس کنند که استحقاق آنها بیش از آن چیزی است که جامعه به آنها میدهد تا اینکه وقتی به قدر استحقاق تصورشدهی خود پاداش نگیرند، احساس رنجش و نارضایتی کنند؟ روشنفکران تصور میکنند که ارزشمندترین افراد هستند و دارای بیشترین شایستگی، و این که جامعه باید افراد را به قدر ارزش و شایستگیشان پاداش دهد. اما یک جامعهی سرمایهداری، از اصل توزیع درآمد و ثروت «به هرکس به قدر شایستگی او» تبعیت نمیکند. اگر از هدیه، ارث، و مبالغی که در قمار به دست میآید و در هر جامعهی آزادی وجود دارند، چشم بپوشیم، بازار، ثروت را در میان آنهایی که تقاضاهای مشاهده شده در بازار را برآورده میسازند، توزیع میکند، و میزان آن هم به بزرگی تقاضا و بزرگی عرضهی متناظر آن بستگی دارد. کسبه و کارگران ناموفق در شکل مخالفت با نظام سرمایهداری با روشنفکران واژهپرداز، شریک نیستند. تنها داشتن احساس برتری محترم شمرده نشده و استحقاق پایمال شده است که میتواند چنان عنادی را با سرمایهداری به وجود آورد. چرا روشنفکران واژهپرداز تصور میکنند که ارزشمندترین افراد هستند و چرا میپندارند که توزیع درآمد و ثروت، باید منطبق با ارزش باشد؟دقت کنید که این اصل آخری یک اصل ضروری نیست. الگوهای توزیع دیگری همچون توزیع برابر، توزیع مطابق با شایستگی اخلاقی، توزیع مطابق با نیاز نیز پیشنهاد شدهاند. حقیقتا وجود یک الگوی توزیع، حتی برای جامعهای که دغدغهی عدالت دارد، امری ضروری نیست. عدالتِ یک نوع توزیع، میتواند از یک فرآیند عادلانهی مبادلهی داوطلبانهی داراییها و خدماتی که به شکل عادلانه به دست آمدهاند، سر برآورده باشد. نتیجهی این فرآیند را، هر چه که باشد، میتوان عادلانه تلقی کرد، درحالی که نیازی به تطابق این نتیجه با هیچ الگوی مشخصی، وجود ندارد. حال چرا روشنفکران واژهپرداز باید خود را ارزشمندترین افراد بپندارند و اصل توزیع مطابق با ارزش را بپذیرند؟ از آغاز تاریخ ثبت شدهی تفکر، روشنفکران به ما گفتهاند که فعالیت آنها، ارزشمندترین فعالیت اجتماع است. افلاطون، قوهی عقلی را بالاتر از شجاعت و شهوت ارزشگذاری کرد و حکومت را حق فیلسوفان شمرد؛ ارسطو نیز معتقد بود که فعالیت ذهنی، عالیترین نوع فعالیت است. شگفتانگیز نیست که در متون بهجایمانده، برای فعالیت ذهنی، ارزش بالایی قائل شدهاند. انسانهایی که این ارزشگذاری را کردهاند و برای آن دلیل آوردهاند، خود روشنفکر بودهاند. آنها مشغول ستایش از خود بودهاند. آنهایی که برای چیزهای دیگری، همچون شکار یا قدرت یا لذت ممتد حسی، بیشتر از تفکر ارزش قائل بودهاند، به خود زحمت به جای گذاشتن ارزشگذاری مکتوب خود را ندادهاند. تنها روشنفکران بودهاند که در باب این که چه کسی بهتر است، نظریهپردازی کردهاند. آموزش مدرسهای روشنفکران چه عاملی احساس ارزشمندتر بودن را در روشنفکران به وجود آورده است؟ میخواهم بر یک نهاد بهخصوص تاکید کنم: مدرسه. با افزایش اهمیت دانش مکتوب، آموزش مدرسهای – آموزش دستهجمعی خواندن و دانشهای مکتوب به کودکان – گسترش یافت. مدارس تبدیل به مهمترین نهاد خارج از خانواده در شکل دادن به نگرشهای کودکان، و تقریبا همهی آنهایی که بعدها تبدیل به روشنفکر میشدند، گردید. روشنفکران در سن و سال مدرسه، دانشآموزان موفقی بودند. آنها در مقابل دیگران مورد قضاوت قرار میگرفتند و برتر از بقیه شناخته میشدند. آنها محبوب آموزگاران بودند، مورد تشویق آنها قرار میگرفتند و از دستان آموزگاران خود جایزه میگرفتند. با این اوصاف چگونه میتوانستند خود را برتر ندانند؟ هر روز، در مییافتند که از همشاگردیهایشان تیزهوشتر هستند و آسانتر از آنها ایدهها را درک میکنند. مدارس به آنها میآموختند و نشان میدادند که آنها بهترند. مدارس، اصل پاداش متناسب با شایستگی (ذهنی) را به اجرا گذاشتند و آن را آموزش دادند. تشویق آموزگاران، لبخند آنها، و نمرات ممتاز، نصیب دانشآموزانی میشد که از قوای ذهنی بالاتری برخوردار بودند. دانشآموزان باهوش، طبقهی ممتاز را در مدارس تشکیل میدادند. روشنفکران، در کنار مواد درسی رسمی، در مدارس آموختند که در مقایسه با دیگران، ارزش بالاتری دارند و این ارزش بالاتر، آنها را مستحق پاداشهای بیشتر میکند. این درحالی است که جامعهی بزرگتر مبتنی بر بازار، درس دیگری میآموزد. در بازار، پاداشهای بزرگ، نصیب آنهایی نمیشود که در مدرسه باهوش شناخته میشدند. در بازار مهارتهای ذهنی، بیشترین ارزش را ندارند. روشنفکرانی که در مدرسه چنین آموختهاند که آنها، ارزشمندترینها هستند، و شایستهی بالاترین پاداشها، چگونه میتوانند از جامعهی سرمایهداریای که شایستگیها و برتریهای آنها را پاداشِ درخور نمیدهد، ناخوشنود نباشند؟ با این اوصاف، آیا شگفتآور است که احساس روشنفکران مدرسه رفته دربارهی جامعهی سرمایهداری چیزی جز یک دشمنی کجخویانه و عمیق نباشد که تنها با استدلالهای ظاهرا مناسبی تزیین شده است و حتی با اثبات ناکافی بودن آن، استدلالها همچنان پابرجا میماند؟ منظور من از گفتن این که روشنفکران احساس میکنند که استحقاق بیشترین پاداشهای جامعه (ثروت، جایگاه اجتماعی و غیره) را دارند، این نیست که آنها این پاداشها را بهترین امتیازات تلقی میکنند. شاید پاداشهای معنوی فعالیت ذهنی یا بزرگ داشته شدن توسط آیندگان برای آنها ارزشمندتر باشد. با این حال، آنها خود را لایق آن میدانند که به عالیترین وجه توسط جامعهشان مورد تکریم قرار گیرند. حتی اگر گرامیداشت جامعه را خوار و ناچیز بشمارند. ضرورتی ندارد که در اینجا به پاداشهای مادی یا حتی معنویای که نصیب روشنفکران میشود، اشاره کنیم. کوته سخن، این واقعیت که فعالیت روشنفکران ارزشمندترین و پربهاترین فعالیت اجتماع نیست، خاطر آنها را رنجیده میسازد. ایدهآل روشنفکران این است که جامعه همچون یک مدرسهی بزرگ باشد که آنها در آنجا بهترین عملکرد را داشتند. مدارس با به اجرا گذاشتن معیارهای تشویق و پاداشی متفاوت از کل جامعه موجب میشوند که ضرورتا عدهای پس از دورهی تحصیل در مدرسه، با تنزل رتبه مواجه شوند. آنهایی که در سلسله مراتب مدارس حائز بالاترین جایگاهها هستند، نه تنها در اجتماع کوچک مدرسه؛ بلکه در کل جامعه، خود را مستحق جایگاه ممتاز میدانند. و این در حالی است که جامعه چنان انتظاری را برآورده نمیسازد، و برخورد نامتناسب جامعه با نیازها و شایستگیهای خیالی روشنفکران موجب رنجش و دلآزردگی آنها میشود. به این ترتیب، این نظام موجب به وجود آمدن احساسات ضدسرمایهداری در میان روشنفکران واژهپرداز میگردد. دلیل این که در میان رقمپردازان چنان احساساتی شکل نمیگیرد چیست؟ حدس من این است که کودکانی که دارای هوش ریاضی هستند، با این که نمرات خوبی در دروس مرتبط با ریاضی و علوم میگیرند، ولی به اندازهی دانشآموزان سخنپرداز، توجه چهرهی آموزگاران خود را جلب نمیکنند. این مهارتهای کلامی هستند که پاداشهای معنوی آموزگاران را نصیب دانشآموزان میکنند، و ظاهرا همین پاداشها هستند که، به طور خاص، به احساس شایستگی در دانشآموزان شکل میدهند. برنامهریزی متمرکز در کلاس درس باید به نکتهی دیگری نیز اشاره کرد. در نظام اجتماعی رسمی مدرسه که در آن پاداشها به طور متمرکز و توسط آموزگار توزیع میشود، موفقیت از آن دانشآموزانی میگردد که بعدها تبدیل به روشنفکران واژهپرداز میشوند. در مدارس، نظام اجتماعی غیررسمیای هم در کلاسها، راهروها، و حیاط مدرسه وجود دارد که در آن، پاداشها نه به طور متمرکز؛ بلکه به طور خودجوش و توسط همشاگردیها توزیع میگردد. در این نظام، روشنفکران موفقیت کمتری دارند. از این رو، شگفت آور نیست که توزیع پاداشهای مادی و غیرمادی براساس یک سازوکار توزیعی متمرکز در مقایسه با «آنارشی و آشوب» بازار بیشتر خوشایند روشنفکران باشد. همان طور که دانشآموزان دارای هوش کلامی، توزیع توسط آموزگار را بر توزیع خودجوش در راهروها و حیاط مدرسه ترجیح میدهند، توزیع در یک جامعهی سوسیالیستی دارای برنامهریزی متمرکز نیز بیشتر از توزیع در یک جامعهی سرمایهداری خوشایند روشنفکران است. توضیح ما بر پایهی این شرط ضروری بنا نهاده نشده است که روشنفکران (آینده) اکثریتی را حتی از طبقهی ممتاز مدارس تشکیل خواهند داد. این گروه بیشتر شامل آنهایی است که در کنار جذابیت اجتماعی، انگیزهی نیرومند برای کسب رضایت مردم، صمیمیت، شناخت راههای موفقیت، و توانایی تبعیت از قوانین (و تظاهر به آن)، دارای مهارتهای قابل توجه (اما نه غالب) کتابی هستند. چنان دانش آموزانی نیز مورد توجه معلمان قرار میگیرند و در جامعه نیز عملکرد بسیار خوبی خواهند داشت. (این دسته از دانشآموزان در نظام غیررسمی مدارس نیز عملکرد خوبی خواهند داشت. از این رو، ضرورتا هنجارهای نظام رسمی مدرسه را نخواهند پذیرفت.) توضیح ما این فرض را مطرح میکند که روشنفکران (آینده) بیشتر دربردارندهی بخشی از طبقهی ممتاز (رسمی) مدارس هستند که بعد از دورهی مدرسه، شاهد تنزل جایگاه خواهند شد، یا آنهایی که تنزل جایگاه خود را در آینده پیشبینی میکنند. حس دشمنی با سرمایهداری، پیش از ورود این گروه از دانشآموزان به دنیای بزرگتر بیرون از مدرسه و تجربهی واقعی تنزل جایگاه بروز میکند. یعنی هنگامی که دانشآموز باهوش در مییابد که (احتمالا) عملکرد او در جامعه، ضعیفتر از وضعیتاش در مدرسه خواهد بود. این پیامد ناخواستهی نظام آموزش و پرورش، یعنی همان خصومت روشنفکران با سرمایهداری، قطعا هنگامی که این افراد تحت تعلیم آموزههای روشنفکران ضدسرمایهداری قرار گیرند، تقویت میشود. بیتردید، برخی از روشنفکران واژهپرداز در دوران تحصیل، شاگردان عصیانگر و معترضی بودهاند و از این جهت مورد تایید آموزگارانشان واقع نمیشدهاند. آیا این دسته از دانشآموزان نیز بر این باورند که بیشترین پاداشها باید نصیب بهترینها شود، و آیا بر خلاف نظر آموزگارانشان معتقدند که آنها، بهترین دانشآموزان هستند و آیا این باور، موجب نارضایتی آنها از نحوهی توزیع در نظام مدرسه میشود؟ قطعا برای آزمون این فرضیه و دیگر فرضیههای مطرح شده در این گفتار باید دادههایی در خصوص تجربهی روشنفکران واژهپرداز در دوران تحصیل در اختیار داشته باشیم. به طور کلی میتوان گفت که هنجارهای مدرسه بر باورهای هنجاری افراد بعد از دوران تحصیل در مدرسه تاثیر دارند. به هر جهت، مدارس مهمترین جوامع خارج از خانواده هستند که کودکان فعالیت در آن را تجربه میکنند. به این ترتیب، آموزش مدرسهای، کودکان را برای جوامع بزرگتر خارج از خانواده آماده میسازد. از این جهت، جای تعجب نخواهد بود اگر آنهایی که براساس هنجارهای حاکم بر نظام مدرسه موفق هستند، از نظامی که هنجارهای دیگری بر آن حاکم است و همان موفقیت را برای آنها ممکن نمیسازد، ناراضی باشند. با این تفاسیر شگفتآور نیست که بخشهای سخنگوی جامعه که تصور و ارزیابی جامعه را از خود شکل میدهند، به مقابله با جامعهی خود برخیزند. قطعا اگر قرار بود که شما مسئول طراحی یک جامعه شوید، آن را به گونهای طراحی نمیکردید که واژهپردازان، با چنان نفوذی، دشمنی با هنجارهای جامعه را فراگیرند. آنها خود را سزاوار پاداشهای توزیعشده براساس این هنجارها یا (حداقل) موقعیت نسبی معادلی که بنا به این هنجارها به دست میآید، میدانند. به علاوه، آنهایی که در سلسله مراتب اولین نهاد اجتماعی خارج از خانواده، طبقهی ممتاز را تشکیل میدهند و بعدا تنزل به مرتبهی نازلتری را در جامعهی بزرگتر، تجربه کرده (یا پیشبینی آن را میکنند)، به علت احساس شایستگی پاداشنگرفته و ناکامماندهی خود، به مخالفت با نظام اجتماعی گستردهتر و دشمنی با هنجارهای آن گرایش پیدا خواهند کرد. دقت کنید که این یک قاعدهی قطعی و جزمی نیست. چنین نیست که همگی آنهایی که در جامعهی بزرگتر دچار تنزل رتبه میشوند به مخالفت با جامعه برخیزند. با این حال، چنان تنزل رتبهای، تاثیر کلیای در جهت تولید این مخالفت دارد، و در مجموع منجر به ایجاد نسبتهای مختلف مخالفت، در اقشار مختلف میشود. تنزل یک فرد از طبقهی بالا به طبقهی نازلتر میتواند دو شکل داشته باشد: ممکن است فرد نتواند بیشتر از گروههای دیگر کسب درآمد کند یا (درحالی که دیگر گروهها نیز بیشتر از او در نمیآورند) نتواند بیشتر از آنهایی که قبلا آنها را کوچکتر از خود میپنداشت، کسب درآمد کند و با آنها همطراز شود. شکل اول تنزل جایگاه، بیشتر خشم و عصبانیت روشنفکر را برمیانگیزد. شکل دوم قابل تحملتر است. بیشتر روشنفکران (آن طور که خود میگویند) طرفدار برابری هستند، و تنها تعداد اندکی خواهان اشرافیت روشنفکران هستند. فرضیهی ما شکل اول تنزل جایگاه را، علت به وجود آورندهی دلآزردگی و دشمنی روشنفکران معرفی میکند. نظام مدارس تنها بخشی از مهارتهای مرتبط با موفقیت در جامعهی فراتر از مدرسه را پاداش میدهد (بالاخره مدرسه یک نهاد تخصصی است)، بنابراین طبیعی است که نظام پاداش آن میتواند متفاوت از نظام پاداشدهی جامعهی بزرگتر باشد. این امر موجب میشود که بالضروره برخی با ورود به جامعهی بزرگتر دچار تنزل اجتماعی و پیامدهای متعاقب آن گردند. پیشتر گفتم که روشنفکران تمایل دارند که جامعه، یک مدرسهی بزرگ باشد. اینک در مییابیم که این دلآزردگی که از حس استحقاق ناکاممانده ناشی میشود، ریشه در این حقیقت دارد که مدارس (به عنوان اولین نظام اجتماعی فراتر از خانواده) همان جامعه در مقیاس کوچک نیست. اینک به نظر میآید که توضیح ما نفرت (بیش از حد متعارف) روشنفکران مدرسهرفته از جامعهشان را، چه آن جامعه سرمایهداری باشد چه کمونیستی، پیشبینی میکند. (روشنفکران در یک جامعهی سرمایهداری در مقایسه با دیگر گروههای دارای جایگاه اجتماعی و اقتصادی مشابه، بیشتر با سرمایهداری مخالف هستند. پرسش دیگری که میتوان مطرح کرد این است که آیا میزان مخالفت این روشنفکران با جامعهی سرمایهداری خود به طور معنیداری بیشتر از مخالفت روشنفکران دیگر جوامع با جوامع خود میباشد یا نه.) آشکار است که دادهها در خصوص نگرشهای روشنفکران کشورهای کمونیستی نسبت به صاحبمنصبان حزبی نیز، در صورت وجود، آگاهیبخش خواهد بود؛ میتوان بررسی کرد که آیا این روشنفکران نیز از نظام حاکم بر کشور خود متنفر هستند؟ فرضیهی ما نیاز به اصلاح دارد تا اینکه به هر جامعهای اعمال نشود (یا به همان قدرت اعمال نشود). آیا نظام مدارس هر کشوری لاجرم در روشنفکرانی که بالاترین پاداشها را در جامعهی خود دریافت نمیکنند، حس دشمنی با جامعه را به وجود میآورد؟ احتمالا پاسخ منفی است. جامعهی سرمایهداری از نظر اینکه مدعی است که تنها به استعداد، ابتکار عمل فردی، و شایستگی فردی ارزش میگذارد، جامعهی ویژهای است. کسی که در یک جامعهی فئودالی یا کاست موروثی رشد کرده باشد؛ انتظار آن را ندارد که جامعه، متناسب با ارزش فردی او به وی پاداش بدهد یا ندهد. در جامعهی سرمایهداری که چنین انتظاری به وجود میآید، باز هم جامعهی سرمایهداری تنها تا زمانی که فرد در خدمت تمنیات آشکار شدهی مردم در بازار باشد، به او پاداش میدهد. جامعهی سرمایهداری متناسب با مشارکت اقتصادی فرد به او پاداش میدهد نه مطابق با ارزش فردی او. با این حال، این جامعه به نظام پاداشدهی براساس ارزش – ارزش و مشارکت اقتصادی خیلی اوقات در هم تنیده میشوند – آنقدر نزدیک میشود تا انتظارات به وجود آمده در مدارس را تغذیه کند. جامعهی بزرگتر، آن قدر شبیه مدرسه است که شباهتاش ایجاد دلآزردگی و رنجش میکند. جوامع سرمایهداری به فضایل فردی پاداش میدهد یا لااقل مدعی آن است که چنین میکند، اما همین جوامع به روشنفکری که خود را فضیلتمندترین فرد میداند، به تلخی بیاعتنایی میکند. به باور من عامل دیگری نیز تاثیرگذار است. هر چقدر که دانشآموزان مدارس گونهگونتر و متفاوتتر باشند، مدارس، نگرشهای ضدسرمایهداریتری را به وجود میآورند. اگر همهی دانشآموزانی که در آینده به لحاظ اقتصادی موفق خواهند بود، در مدارسی متفاوت از مدارس روشنفکران آینده جمع شوند، در روشنفکران احساس برتری نسبت به دستهی دیگر به وجود نخواهد آمد. اما حتی اگر کودکان طبقات فرادست در مدارس مخصوص به خود تحصیل کنند، باز هم در یک جامعهی باز، مدارسی وجود خواهند داشت که بسیاری از دانشآموزاناش در آینده کارآفرینان موفقی شوند، و در این وضعیت نیز روشنفکران با دلخوری به یاد خواهند آورد که چقدر از نظر تحصیلی، بر همشاگردیهای خود که اینک صاحب ثروت و مکنت شدهاند، برتری داشتند. باز بودن جامعه، پیامد دیگری نیز دارد. دانشآموزان، چه واژهپردازان و چه دیگران، نمیدانند که در آینده وضعشان چگونه خواهد بود. آنها میتوانند آرزوی هر چیزی را در سر بپرورانند. جامعهای که در آن راه پیشرفت بسته است، این آرزوها را خیلی زود نابود میسازد. در یک جامعهی باز سرمایهداری، امکان پیشرفت و ارتقاء جایگاه اجتماعی برای همهی دانشآموزان فراهم است. چنین به نظر میرسد که در این جامعه، تواناترینها و ارزشمندترینها به بالاترین جایگاهها دست خواهند یافت. مدارس جوامع سرمایهداری، به مستعدترین دانشآموزاناش این پیام را داده است که آنها، ارزشمندترین افراد هستند و سزاوار بزرگترین پاداشها. اما این دانشآموزان ممتاز که دارای بیشترین انگیزهها و آرزوها نیز میباشند، به چشم خود میبینند که همشاگردیهای آنها، که شایستگی کمتری داشتند، از ایشان پیشی گرفتهاند و پاداشهایی را که دانشآموزان ممتاز از آن خود میدانستند، نصیب خود میسازند. آیا تعجبآور است که این افراد جامعهی خود را دشمن خود بشناسند؟ چندین فرضیهی دیگر ما تا حدودی فرضیهی خود را اصلاح کردیم. این مدارس رسمی نیستند که نفرت از سرمایهداری را در روشنفکران (واژهپرداز) به وجود میآورند، بلکه آموزش رسمی در یک بستر اجتماعی خاص است که چنین اثری دارد. شکی نیست که این فرضیه همچنان نیازمند اصلاح است. اما اصلاح کافی است. وقت آن است که این فرضیه را به دانشمندان علوم اجتماعی واگذاریم تا آن را با آمار و واقعیات بیازمایند و آن را از یک تفکر نظری محض به فرضیهای آزمونشده درآورند. با این حال، در همین مرحله نیز میتوانیم مشخص سازیم که فرضیهی ما در چه حوزههایی نتایج یا پیشبینیهای آزمونپذیر تولید خواهد کرد. اول این که میتوان پیشبینی کرد که هر چقدر نظام مدارس یک کشور نخبهسالارتر باشد، احتمال چپگرا بودن روشنفکران آن کشور بیشتر میشود. برای مثال میتوان فرانسه را در نظر گرفت. دوم این که، در روشنفکرانی که در دوران مدرسه دیر شکوفا شدهاند، چندان حس استحقاق نسبت به بالاترین پاداشها، شکل نگرفته است. به این ترتیب، درصد روشنفکران ضدسرمایهداری در میان روشنفکران دیرشکوفا، کمتر از درصد آن در میان روشنفکرانی است که در دوران مدرسه، زودتر شکوفا شدهاند. سوم این که ما فرضیهی خود را به جوامعی که در آنها دانشآموزان موفق میتوانند انتظار موفقیت نسبی بیشتر در جامعهی بزرگتر را داشته باشند (بر خلاف جامعهی کاستی هندوستان) محدود کردیم. در جوامع غربی، تا کنون زنان چنان انتظاری نداشتهاند، و لذا انتظار نداریم که در دانشآموزان دختری که بخشی از طبقهی ممتاز مدارس را تشکیل میدهند و بعدها در جامعهی بزرگتر، دچار تنزل رتبه میشوند، به اندازهی روشنفکران مرد، احساسات ضدسرمایهداری شکل بگیرد. بنابراین میتوان پیشبینی کرد که هر اندازه یک جامعه به سمت برابری فرصتهای شغلی بین مرد و زن حرکت کند، روشنفکران زن بیشتری در آن جامعه به اندازهی روشنفکران مرد، دشمنی خود را با سرمایهداری نشان خواهند داد. ممکن است برخی خوانندگان در درستی این توضیح از سرمایهداری ستیزی روشنفکران، تردید داشته باشند. در هر حال معتقدم که موفق به شناسایی پدیدهی مهمی شدهایم. تعمیم جامعهشناختیای که بیان کردهایم به لحاظ شهودی متقاعد کننده است و کم و بیش چنین چیزی باید درست باشد. تنزل رتبهی آن دسته از طبقهی ممتاز مدارس در جامعهی بزرگتر حتما آثار مهمی بر آنها خواهد داشت. به احتمال زیاد این امر ستیزندگی آنها با جامعهی بزرگتر را به وجود خواهد آورد. اگر این تاثیر همان مخالفت بیش از اندازه و نامتناسب روشنفکران نیست، پس چه هست؟ ما بحث خود را با یک پدیدهی آشفتهی نیازمند توضیح آغاز کردیم. به نظر من، توانستهایم چنان عامل توضیحی بدیهیای را کشف کنیم که باید بپذیریم که قدرت توضیح برخی از پدیدههای واقعی را دارد.
+ نوشته شده در ساعت   توسط Ali
|
خلیج فارس همیشه فارس است ولی وقتی رئیس جمهور مظلومانه یک قدم عقب نشینی می کند و آن راخلیج دوستی می نامد ازاعراب چه انتظاری می توان داشت حقیقت آن است که اگر دنیای آزاد به جای دشمنی ظاهری باجمهوری اسلامی وسازش در پشت پرده واقعا مثل سال57 درکنارملت ایران می ایستاد این مردم که امروز به مراتب ازشعور سیاسی و اجتماعی بالاتری برخوردارند خود سیستم راتغییر می دادند ومشکلاتشان را باجهان حل می کردند ولی واقعیت آن است که غرب درانقلاب ایران بایک تیر چند نشان را جانانه زده است که ازجمله میتوان به کمربند سبز درمقابل کمونیست و نیز جنگ بین ایران و اعراب به سود اسرائیل نام برد خیلی جالب بود که اعراب دشمنی دارند به نام جمهوری اسلامی ایران که آن هم دشمنی دارد به نام اسرائیل ونیز ملت ایران دوستی دارند به نام اسرائیل که آن هم دشمنی دارد به نام فلسطین ودراین شطرنج سیاسی آنچه به چشم نمی آید خوش خدمتیهای دولت جمهوری اسلامی برای اعراب است و افکارعمومی شیعه وسنی چنان پیچیده شده اند که روزی دعوا سر علی و عمر است وروزی سر خلیج فارس است و اروند رود محسن رضائی درست می گوید که فلسطین دژوسنگر ایران است که اگر آنها صلح کنند تاریخ مصرف جمهوری اسلامی هم مثل طالبان به سر می رسد و روز ازنو روزی ازنو! بنابراین در این تحلیل مستقل نتیجه می گیریم که تحول اساسی درایران وابسته به صلح اعراب (فلسطین)واسرائیل است. باشد که همه چیز ختم به خیر شود انشاءالله
+ نوشته شده در ساعت   توسط Ali
|
سریال چهارخونه به کارگزدانی خوب آقای صحت تمام شد ولی مهمترین نتیجه ای که میشود ازاین مجموعه وسایر سریالهای طنزدهه اخیر صدا وسیما گرفت این است که حقیقتا جدائی دین ازطنز هم باعث موفقیت طنزها شده به طوریکه حتی در تلوزیونهای فارسی زبان آمریکا هم ازپربیننده ترین ها هستند وهم باعث حفظ جایگاه محترم دین شده است ای کاش مرزی نباشد ولی اگرهست منطقی باشد.
+ نوشته شده در ساعت   توسط Ali
|
آثارمدرنیته بر دهکده ی جهانی عصر ما عصر مدرنیته است زمانی که در آن تکنولوژی می رود تا حاکمیت خود را به ما( نسل آدم) ثابت کند دنیای ما از ناحیه ی مدرنیته تهدید شده از تکنولوژی هسته ای تا تکنولوژی ارتباطات مدرنیته سایه خود را بر تمام ابعاد زندگی ما از اقتصاد تا اخلاق گسترانیده . امروزکارخانه ای که با یکصد پرسنل کار می کردبا بیست نفر اداره می شود پس تکنولوژی باعث شیوع بیکاری و البته عوارض خاص آن است مدرنیته همانقدر که سبب رفاه و جهانی شدن می باشد گرفتاریهای ما را هم زیاد تر کرده از آثار جهانی شدن می توان به افزایش فاصله طبقاتی در ابتدای آن اشاره کرد یعنی ثروتمندان ثروتمند تر و فقرا فقیر تر می گردند ولی همین فرایند در کشورهائی که از فقرای خود حمایت قابل توجهی ندارند منجر به بهبود وضعیت فقرا می شودواین روند تدریجی در آینده و از میانه ی راه به سوی عدالت وکاهش فقر و تبعات آن در جهان می شود چیزی که دنیای امروز سخت به آن نیازمند است مدیریت پیشرو است مدیریتی پیشرفته که در سایه آن زیانهای فرهنگی و اقتصادی والبته نظامی تکنولوژی و مدرنیته به حداقل رسیده و مزایای آن مسیر صعودی را طی کند من امیدوارم که مدیران لایق بتوانند جهان ما را هر چه امن تر و مرفه تر نمایند و آرزوی زمین متحد را محقق سازند.
+ نوشته شده در ساعت   توسط Ali
اهمیت واکنش ما به حملات یازدهم سپتامبر اکنون بیش از زمان وقوع آن آشکار شده است. دلیل آن هم این است که ما می توانستیم گزینه نبرد امنیتی را انتخاب کنیم، ولی چنین نکردیم. ما ارزشها را انتخاب کردیم. ما گفتیم که طالبان و یا صدام دیگری نمیخواهیم. ما میدانستیم که شکست یک ایدئولوژی افراطی با زندانی کردن و کشتن رهبران آن محقق نمیشود، باید انگارههای آن را مغلوب کرد. به عقیده من، موقعیتی که ما با آن مواجهیم به طور قطع جنگ است، ولی یک جنگ کاملا غیرمتعارف، جنگی که نمی توان به روشهای معمولی در آن پیروز شد. ما در جنگ مقابل افراطگرایی پیروز نخواهیم شد، مگر آن که در حوزه ارزشها هم به همان شدت پیروز شویم. ما وقتی پیروز میشویم که نشان دهیم ارزشهای ما قویتر، بهتر و عادلانهتر از اندیشه رقیب است. این همچنین بدین معناست که به دنیا نشان دهیم ما در اعمال ارزشهایمان نیز منصف و عادل هستیم. ما هیچگاه نخواهیم توانست از حمایت واقعی برای اعمال قدرت که برای حفاظت از زندگی خود ضروری به نظر میرسد، برخوردار شویم، مگر آن که در عین حال با همان قدرت با فقر جهانی، آلودگی زیست محیطی و بیعدالتی نیز مبارزه کنیم. ریشههای موج کنونی تروریزم جهانی و افراطگرایی عمیق هستند. این ریشهها به دهها سال انزوا، مورد ظلم و تعدی قرار گرفتن جهان عرب و اسلام بازمیگردد. با این حال چنین تروریزمی هیچگاه توجیهپذیر نبوده و نیست. به نظر من، قابل توجه ترین نکته درباره قرآن این است که این کتاب چقدر ترقیخواه است. من به عنوان عضوی از آیین دیگری با نهایت فروتنی مینویسم. از جایگاه یک بیگانه، قرآن یک کتاب اصلاحطلبانه است، کتابی که کوشش میکند یهودیت و مسیحیت را به خواستگاه اصلیشان برگرداند. کاری که اصلاحگرایان، قرنها بعد تلاش کردند با کلیسای مسیحی انجام دهند. قرآن جامع است. علم و دانش را ستایش میکند و از خرافه متنفر است. کاربردیست و نسبت به زمانش در مواجهه با ازدواج، زنان و حکومت بسیار پیشرو بوده است. در سایه راهنماییهای این کتاب، رواج اسلام و نفوذ آن در سرزمینهایی که سابقا مسیحی یا پیرو ادیان دیگر بودهاند، هیجانانگیز بوده است. طی قرنها، اسلام یک امپراطوری به وجود آورد و در اکتشاف، هنر و فرهنگ، بهترین بوده است. در اوایل قرون وسطی، پیشوایان تساهل و تسامح در سرزمینهای مسلمان یافت میشدند تا در میان مسیحیان. اما اوایل قرن بیستم، پس از آنکه رنسانس، پروتستانیزم و عصر روشنگری دنیای غرب را متاثر کرد، دنیای اسلام و اعراب دچار بدبینی و تزلزل شده و در موضع تدافعی فرو رفت. بعضی کشورهای مسلمان، مانند ترکیه، حرکتی مقتدرانه به سوی سکولاریزم برداشتند. در حالیکه بعضی دیگر خود را گرفتار استعمار، ملیگرایی نوپا، ظلم سیاسی و تندروی مذهبی دیدند. مسلمانان وضعیت تاسفبار خود را وضعیت تاسفبار اسلام دانستند. تندروهای سیاسی تبدیل به تندروهای مذهبی شدند و برعکس. کسانی که در قدرت بودند با راه دادن رهبران و ایدئولوژی تندرو اسلامی به بدنه قدرت، به آن میدان دادند. نتیجه آن فاجعهآمیز بود. رادیکالیزم مذهبی مقبول و رادیکالیزم سیاسی منکوب شد و بنابراین در ذهن بسیاری با هم یکی شدند تا منشا تغییرات شوند. این تفکر به وجود آمد که راه بازیابی اقتدار و ثبات اسلام پیوند دادن افراطگرایی مذهبی و سیاستهای پوپولیستی و دشمنی با "غرب" و رهبران مذهبیای که با آنها همکاری میکردند، است. افراطگرایی با تفکر و دکترین مذهبی شروع شد. اما به زودی، با الهام گرفتن از ایده برادری مسلمانان که توسط افراطگرایان وهابی حمایت و در برخی مدارس مذهبی خاورمیانه و آسیا ترویج میشد، این ایدئولوژی متولد و به تمام نقاط دنیا صادر شد. در 11 سپتامبر، 3000 انسان به قتل رسیدند. اما این تروریزم در خیابانهای نیویورک شروع نشد. بسیاری قبل از آن تاریخ کشته شده بودند، نه فقط در حرکات تروریستی بر علیه غرب، بلکه در شورشها و ناآرامیهای سیاسی در اقصی نقاط دنیا. قربانیان آن در تاریخ متاخر بسیاری سرزمینها دیده میشوند: هند، اندونزی، کنیا، لیبی، پاکستان، روسیه، عربستان، یمن و بسیاری دیگر. بیش از 100 هزار نفر در الجزایر کشته شدند. در چچن و کشمیر، اختلافات سیاسیای که میتوانستند رفع شوند، زیر فشار تروریزم به طرز وحشیانهای غیر قابل حل شدند. امروز، در 30 یا 40 کشور، تروریستها در حال برنامهریزی برای عملیاتهایی هستند که به نحوی با این ایدئولوژی در ارتباط است. هرچند باندهای تروریستی نسبتا کوچک هستند، اما از حس نفرت بسیار گستردهتری که در سراسر جهان اسلام و اعراب وجود دارد، بهرهبرداری میکنند. تونی بلر
+ نوشته شده در ساعت   توسط Ali
بحث 30 يا 30 ممنوع ! امروزدرمحل كارم تابلوئي ديدم كه با تيتر فوق نصب شده بود مديريت محترم حتي از نوشتن كلمه ي سياسي هم خودداري كرده شايد برايش مهم نباشد كه بداند كسي مثل من سالها در عالم سياست به دنبال پرتقال فروش گشته و البته غير از هندوانه فروش كسي را نديده! واقعا اين ما مردم هستيم كه به سياست كار داريم يا اين سياست است كه به ما كار دارد نتايج آمار نشاندهنده ي اين واقعيت هستند كه ملت ما نسبت به بسياري از ملتهامشاركت سياسي خوبي دارند پس چرا در خيلي از مكانهاي جدي ! بحث سياسي ترجيحا ممنوع است شايد به اين خاطر باشد كه سياست در شكل جدي خودش خطرناك است ولي در ظاهر نمايشي آزاد و مورد تشويق است منظورم از سياست نمايشي سياستي است كه در خدمت دولت نفتي باشديادمان باشد وقتي قبول كرده ايم دين و سياست يكي شود نتيجه اين است كه شنيدن آواي زن جرم است بيرون بودن چند تار موي خانمها بر اندازي نرم است آب خوردن در ماه رمضان سياسي است ... همه چيز و همه كس آنقدر سياسي هستند كه حتي نمايندگان مجلس شوراي اسلامي هم هنوز تعريف و معني جرم سياسي را نمي فهمند آيا واقعا در چنين مملكتي مي توان بحث 30 يا سي نكرد!
+ نوشته شده در ساعت   توسط Ali
اخراجيها متحول شدند واقعيت اين است كه هر كسي از محيطي اخراج شود براي بازگشت به آن بايد متحول شود حال اين تحول چه جبري باشد چه دلبخواه.فيلم برادر مسعود ده نمكي نيز سعي دارد اين معني را برساند با اين تفاوت كه به نظر من اخراجيها در سطح همان شعار باقي ماند و چيزي كه تحول حقيقي باشد در آن ديده نشد جز اين كه شخصيتهاي داستان تا لحظه ي شهادت ! هم دست از كل كل بر نداشتند ولي چرا ده نمكي چنين شعاري را مطرح مي كند ! شايد به اين خاطر باشد كه او خود معني تحول را درك كرده ! چرا كه به لطف مبارزه با تهاجم فرهنگي قلم و دوربين را به چماق ترجيح داده. مسعود براي آنكه به جامعه اي كه از آن اخراج شده برگردد در خودش تحول ايجاد كرد و در فيلمش همان حرفهائي را مي زند كه مردم كوچه و بازار مي زنند و همان ارزشهائي را زير سوال مي برد كه جوانان مي برند از اين رو نتيجه مي گيريم كه مسعود با آثار مستند و سينمائي اخيرش نزد مردم بازگشته يا لااقل در اين مسير گام بلندي برداشته پس طبيعي است كه او باور كند انسانها مي توانند متحول شوند ولي شايد چيز ديگري كه مسعود عزيز بايد در طول زمان بياموزد اين نكته باشد كه تحول حقيقي نه باشعار كه با درك تجربه هاي ناب بد ست مي آيد
+ نوشته شده در ساعت   توسط Ali
عباس عبدی در دانشگاه تهران عدم توازن بین قدرت دولت و مردم مانع مهم دموکراسی در ایران عباس عبدی معتقد است افزایش در آمدهای نفتی دولت . نابرابری اقتصادی را تشدید می کند و راهی خلاف جریان دموکراسی راپیش می برد.این فعال سیاسی که با موضوع ( دولت نفتی و دموکراسی.امکان یا امتناع ) در دفتر انجمن اسلامی دانشکده حقوق تهران سخن می گفت اظهار داشت : یکی از موانع مهم دموکراسی . نبود توازن بین قدرت دولت و ملت است برخی کسانی که در قدرت هستند به هیچ وجه حاضر نیستند قدرت را بدون پول نفت در اختیار بگیرند. می توان درآمد نفتی را از بودجه حذف. پول نفت را بین مردم توزیع و در مقابل انتظار مردم هم از دولت متعادل می شود . عبدی در پایان گفت (( این راه را می توان به عنوان گام اول طی کرد . اگر این اتفاق بیفتد حتی همین کسانی که اکنون در قدرت هستند متفاوت عمل می کنند البته ما هنوز در مرحله ی اجرا نیستیم و باید ابتدا این نظریه را بپذیریم چرا که به لحاظ اجرائی هیچ دولتی حاضر به این کار نمی شود همچنان که بسیاری از دولتها نمی خواهند زیر بار دموکراسی بروند اما باید هر دو این شعارها را جدی بگیریم و همچنان در راه تحقق آنها بکوشیم ))
+ نوشته شده در ساعت   توسط Ali
|
گامی دیگر به سوی زمین متحد
رومانی وبلغارستان به اتحادیه اروپا پیوستند
مردم رومانی و بلغارستان در حاليکه کشورهايشان همزمان با آغاز سال نو، بعنوان جديدترين اعضای اتحاديه اروپا در آمدند، جشن سال نو بزرگی برپا کردند . اين دو کشور کمونيستی پيشين بلوک شرق، بعد از سالها مذاکره پيرامون الحاق به اتحاديه اروپا، از امروز رسماً به بيست و پنج کشور دموکراتيک عضو اتحاديه اروپا پيوستند. با پیوستن رسمی این دو کشور به اتحادیه اروپا، تعداد کشورهای عضو اتحادیه به ۲۷ رسیده است و حدود ۳۰ میلیون نفر هم به جمعیت اتحادیه افزوده شده است پس از عضويت رسمی در اتحاديه اروپا، تلاش های بلغارستان و رومانی در مورد ريشه کن کردن فساد و از بين بردن اعمال غير قانونی سازمان يافته مرتباً توسط اتحاديه اروپا در بروکسل نظارت خواهد شد. ميانگين دستمزد ماهانه در اين دو کشور درمقام مقايسه با ساير کشورهای اروپای غربی در سطح نازلی قرار دارد. بهمين سبب، برخی از کشورهای عضو اتحاديه اروپا، از جمله بريتانيا و ايرلند، خواستار اعمال محدوديتهای معينی در امور مربوط به کار و مسائل مربوط به آن در اين کشورها شدند.
+ نوشته شده در ساعت   توسط Ali
|
جهان سال نو ۲۰۰۷ را جشن می گیرد طبق رسم همه ساله در نيويورک يک توپ نورانی غول پيکر با پوسته ای ساخته شده از کريستال "واترفورد" در ميدان تايمز شهر بعنوان سمبل آغاز سال ٢٠٠٧ در آمريکا، فرود آمد. حدود يک ميليون نفر در همايش ميدان تايمز برای تماشای سفر سه دقيقه ای اين کره کريستال از سر يک ميله پرچم که در سر ساعت ١٢ نيمه شب به پايئن آن ميرسيد، گرد آمده بودند. پيش از اين نيز جشن های سال نو امروز، دوشنبه، با رسيدن نيمه شب در سراسر آسيا، و در غرب بطرف اروپا و آفريقا، و گوشه شرقی آمريکای جنوبی، آغاز شدند. شينو آبه نخست وزير ژاپن در پيام سال نو خود وعده داد که در سال آتی مناسبات خود با چين و کره جنوبی را توسعه دهد. هو جينتائو، رئيس جمهوری چين، ضمن ابراز آرزوهای خود برای سال نو در سخنانی که در سراسر چين و جهان پخش شد خواستار همگامی و هماهنگی اجتماعی شد.
+ نوشته شده در ساعت   توسط Ali
|
امان از یلدا
پانزده سال پیش دوستم را قانع کردم که تماس با رادیوهای خارجی اشکالی ندارد و اطلاعات با این مسائل کاری ندارد ولی هر چه سعی کردیم نتوانستیم بنابر این از اپراتور رزرو مکالمات بین المللی خواستیم رادیو آمریکا را برایمان بگیرد و او چنین کرد ولی دوستم در شروع صحبت ترسید و تلفن را قطع کرد ما هردو در تردید بودیم که دوباره اپراتور مخابرات به ما زنگ زد و با لحنی لات گونه پرسید چرا قطع کردید و ما گفتیم ببخشید و او دوباره صدای آمریکا را برای ما گرفت بعد از اینکه دوستم یک دهن داریوش خواند و قطع کردیم من گوشی را برداشتم تا با منزل تماس بگیرم که این پیام را شنیدم مشترک گرامی تلفن شما تا اطلاع ثانوی مسدود است ! تازه چند ماهی بود که سفارت عراق بازگشائی شده بود من همینطوری و برای تست از یک تلفن همگانی با سفارت تماس گرفتم و اخطار دادم که قرار است امروز عده ای ... به سفارت حمله ی موشکی کنند . در آنطرف خط ولوله ای به پا شد و مرتب افراد مختلفی گوش را می گرفتند و با زبانهای فارسی و عربی و انگلیسی با من صحبت می کردند که من هم با یک زبان می گفتم سفارت را تخلیه کنید. آیا زندگی ارزش آن را دارد که انسان به خاطرش بمیرد ؟! احتمالا جواب شما منفی است ٬ راستش آن زمان این سخت ترین سوالی بود که در ذهن من طرح شد . ولی مافیا آنقدر فشارهایش را زیاد کرد که دیگر صبرم لبریز شد. طرد از خانواده و فامیل ٬ تهدیدهای پی در پی 110 خیابان گردی و همنشینی با ارازل واز همه بدتر نمایشهای عجیب خیابانی و حمله های هوشمندانه وناجوانمردانه و فکری مافیا ٬ همه و همه باعث شدند تا همزمان برای روزنامه ی ایران و محمد علی ابطحی ایمیل بفرستم و خیلی جدی اخطار بدهم که اگر وضعیت به این صورت ادامه یابد در مقابل ساختمان روزنامه کتاب زندگیمو می بندم !
+ نوشته شده در ساعت   توسط Ali
|
چه گونه سیا آلنده را هدف گرفت سوسیالیسم آنارشیسم و فمینیسم
عشق و ازدواجنویسنده: اما گلدمن تصور عامهی مردم در مورد ازدواج و عشق بدین صورت است که آنها مترادف و هم معنی هستند و از انگیزه های یکسانی سرچشمه می گیرند و نیازهای یکسانی از بشر را پاسخگو هستند. مانند اکثر تصورات عوامانه این تصور نیز بر خرافات و موهومات متکی است نه بر واقعیت و حقیقت. ازدواج و عشق هیچ پارامتر مشترکی ندارند،دوری این دو مفهوم از یکدیگر مانند فاصله قطب شمال و جنوب است،در حقیقت این دو نسبت به هم خصومت آمیز و هماورد هستند.البته بی شک برخی از ازدواجها نتیجه عشق بوده اند اگرچه،نه به این دلیل که عشق تنها می تواند وجودش را در ازدواج اثبات کند بلکه بیشتر به این دلیل که افراد کمتری می توانند یک قاعده و عرف را کاملا پشت سر بگذارند. امروز تعداد زیادی از مردان و زنان وجود دارند که ازدواج برای آنها بی ارزش و مضحک است اما در مقابل آن بخاطر عقیده عمومی و اجتماعی تسلیم می شوند. در هر حال با وجودِ آنکه برخی ازدواجها بر پایه عشق بنا می شوند، و با وجودِ آنکه در برخی موارد عشق به ازدواج منجر می شود من ادعا می کنم که این امر بدون توجه به ازدواج صورت می گیرد نه به سبب آن. از طرف دیگر این تفکر بکلی اشتباه است که عشق از ازدواج نتیجه می شود. در مواردی استثنائی می شنویم که در یک نمونه معجزه آسا از یک ازدواج، زوجی بعد از ازدواج عاشق می شوند، اما در مشاهدات نزدیک این امر آشکار خواهد شد که این امر یک تعدیل محض در مورد مسائل اجتناب ناپذیر است. مطمئنا روند رشد مورد استفاده در قبال یکدیگر بسیار دور از خودجوشی، نیرومندی و زیبایی عشق است که بدون آنها صمیمیت ازدواج باید تحقیر آمیز بودن را به هردو یعنی زن و مرد اثبات کند. ازدواج در حالت ابتدایی یک قرارداد اقتصادی است،یک قرارداد بیمه. این قرارداد با توافقات بیمه زندگی روزمره تفاوت دارد و تنها فرقش در این است که الزام آورتر، محصورکننده تر، دقیقتر و کاملتر است. عواید آن تا حدِ زیادی قابلِ مقایسه با سرمایه گذاریها کوچک است. در تنظیم و انعقاد یک بیمه نامه فرد بها را به دلار و سنت پرداخت می کند و همیشه مختار و آزاد است که پرداختها را ادامه ندهد. در مقابل اگرچه نفع و پاداش زن یک شوهر است ولی او با نام و شهرت، زندگی خصوصی، عزت نفس و زندگی عینی خویش هزینهاش را «تا هنگام مرگ» پرداخت می کند. علاوه بر این، بیمه ازدواج او را محکوم به یک وابستگی مادام العمر، زندگی طفیلی، بی فایدگی کامل و وابستگی به جامعه می کند. مرد نیز گرچه عوارض و خسارتهایش را می پردازد،اما از آنجا که قلمرو او گسترده تر است،ازدواج او را به اندازه زن محدود نمی کند. او بندها و محدودیتهایش را بیشتر در یک قالب اقتصادی احساس می کند. بدین گونه پند دانته در «دوزخ» با شدتی برابر در ازدواج مورد استفاده خواهد بود:«شما که اینجا وارد می شوید دست از هر امیدی بشویید». اینکه ازدواج یک شکست است را هیچکس به استثنای افراد بسیار احمق انکار نخواهد کرد. نظری اجمالی به آمار طلاق کافیست تا مشخص شود که تلخی یک ازدواج نافرجام واقعا چه اندازه است. هیچکدام از استدلالات کلیشه ای نظیر سستی قانون ازدواج و افزایش بی بند و باری و هرزگی در زنان این حقیقت را بیان نمی کند که: اولا،از هر دوازده ازدواج یکی به طلاق منجر می شود. دوم،از سال 1870 طلاقها از 28 به 73 برای هر صد هزار نفر جمعیت افزایش یافته است. سوم، زنا و ازدواج نامشروع از سال 1867 بدلیل طلاق 270.8 درصد افزایش یافته است و چهارم، آمار متارکه 369.8 درصد افزایش یافته است. علاوه بر این آمار قابل توجه، بسیاری شخصیت های برجسته و ادبا، پیشتر این موضوع را روشن کرده اند. رابرت هِریک [Robert Herrick - 1591 – 1674 – شاعرِ انگلیسی] در اثرش با نام «با همدیگر»، پینِرو [Arthur Wing Pinero 1855-1934 - نمایشنامهنویس و بازیگرِ مهمِ اواخرِ دورهیِ ویکتوریایی درانگلیس] در «گذرگاه میانی»، ایوگِنه والتر [ugene Walter] در «تماما پرداخت شده» و تعداد کثیر دیگری از نویسندگان، بی حاصلی، خسته کنندگی، دردناکی و کمداشت ازدواج را بعنوان یک عامل سازگاری، هماهنگی و تفاهم مورد بحث و بررسی قرار می دهند. پژوهشگر اجتماعی متفکر هرگز خودش را با توجیهات سطحی معروف برای این پدیده قانع نمی کند. او باید در چگونگی زندگی عینی جنسیت ها بطور عمیقتر کنکاش کند تا دریابد که چرا ازدواج بسیار فاجعه آمیز نشان داده می شود. ادوارد کارپنتر [Edward Carpenter - 1844 - 1929 - نویسندهیِ سوسیالیستِ انگلیسی، از آغازگرانِ جنبشهایِ آنارکوسندیکالیسم و حمایت از همجنسگرایان] اعتقاد دارد که در قفای هر ازدواجی محیط زیست مادام العمر دو جنس قرار دارد. محیطی بسیار متفاوت از یکدیگر که زن و مرد باید بصورت غریبه از یکدیگر باقی بمانند، جدا شده و مهجور بوسیله دیوار غیر قابل عبور خرافه، سنت و عادت. ازدواج پتانسیل و توان توسعه معلومات و احترام متقابل برای طرفین را که بدون آنها هر نهادی محکوم به فناست ندارد. هنریک ایبسِن [Henrik Ibsen - 1828 - 1906 - نمایشنامهنویسِ معروفِ نروژی، نویسندهیِ «خانهیِ عروسک»] که ضد تمام شرمهای اجتماعی است، احتمالا اولین کسی بود که این حقیقت را دریافت. نورا [از شخصیتهایِ نمایشنامهیِ خانهیِ عروسک] همسرش را ترک گفت اما نه بخاطر اینکه از مسئولیتهایش خسته بود یا اینکه ضرورت حقوق زنان را حس می کرد (آنگونه که ممکن است یک منتفد الکن گمانه زنی کند) بلکه بدلیل اینکه او دریافته بود که برای 8 سال با یک غریبه زندگی کرده و بچه هایش را تحمل کرده است. آیا بدین ترتیب چیزی مضحک تر و فرومایه تر از یک عمر مجاورت میان دو غریبه وجود دارد؟ گویا هیچ الزامی از سوی زن برای شناخت مرد وجود ندارد، تنها چیزی که از دید او اهمیت دارد پس انداز درآمدهای مرد است. بدین ترتیب تا آنجا که به مرد مربوط می شود چه چیز برای شناختن وجود دارد به استثنای اینکه زن ظاهر خوشایند و آراسته ای داشته باشد؟ علاوه بر این هنوز این باور مذهبی را مطرح نکرده ایم که زن دارای روح نمی باشد [!]،اینکه او یک زائده محض برای مرد است که از دنده مرد ساخته شده و تنها برای راحتی و آرامش این مرد بزرگ و قدرتمند که از سایه خودش نیز می ترسد بوجود آمده است. شاید کیفیت پایین مواد جایی که زن از آن حاصل شده است مسئول پستی و فرومایگی اوست! در هر حال اگر زن صاحب روح نیست، دیگر چه چیزی برای دانستن در مورد او وجود دارد؟ بعلاوه،هرچه یک زن روح و روان کوچکتری داشته باشد داراییهای او بعنوان یک همسر بیشتر خواهد بود و آسانتر و سریعتر می تواند خودش را در همسرش مغروق کند. این گردن نهادن بنده وار به برتری مرد است که از قرار معلوم بنیاد ازدواج را در این مدت طولانی دست نخورده نگهداشته است. اکنون از آنجا که زن به جایگاه خودش بازمی گردد، بنیان مقدس و مصون ازدواج بتدریج سست می گردد و هیچگونه سوگواری و دریغ احساساتی و عاطفی نمی تواند مانع آن شود. از طفولیت تقریبا، به دختر گفته می شود که ازدواج هدف نهایی اوست، بدین ترتیب آموزش و پرورش وی باید به سمت این هدف جهت گیری شود. او، مانند یک چارپای بی زبانِ فربه شده برای سلاخی، برای چنین امری آماده است. با این حال، با شگفتی تمام، او کمتر از یک پیشه ور در مورد کارش، حق دانستن در مورد نقشش بعنوان یک همسر و مادر را دارد. این امر برای یک دختر محترم، بیشرمانه و قبیح است که چیزی در مورد رابطه زناشویی بداند! آری، بخاطر تضاد با آبرومندی و حیثیت، لازم است که عهد و پیمان ازدواج یک امر قبیح را به پاکترین و مقدس ترین ترکیب ممکن بدل سازد بطوریکه احدی جرات پرسش و انتقاد نداشته باشد. با این حال این دقیقا برخورد و منش حامیان ازدواج است. همسر و مادر آینده در جهل کامل نسبت به تنها داشته اش در عرصه رقابت یعنی رابطه جنسی (سکس) نگهداشته می شود. بدین ترتیب او وارد یک رابطه مادام العمر با یک مرد می شود و خودش را گیج و سرگردان، منزجر و خارج از اندازه لازم در رابطه با طبیعی ترین و سالم ترین غریزه یعنی سکس می یابد. با اطمینان می توان گفت که درصد عظیمی از ناخرسندی، بدبختی، اضطراب و ناراحتیهای فیزیکی نکاح ناشی از ناآگاهی در مسائل مربوط به سکس است (که این امر بعنوان یک فضیلت و نجابت بزرگ ستوده می شود!) این نیز به هیچ وجه مبالغه آمیز نیست اگر ادعا کنم که چیزی بیش از جمعیت یک کشور بخاطر این حقیقت تاسف آور از هم پاشیده است. بنابراین اگر زن به اندازه کافی بالغ و آزاد باشد تا راز و رمز روابط جنسی را بدون تایید و اجازه دولت یا کلیسا بیاموزد، او به عنوان یک همسر کاملا نامناسب برای یک مرد محترم [!] محکوم باقی خواهد ماند (احترامی که شامل یک کله پوک و یک جیب پرپول است). آیا ممکن است چیزی اهانت آمیزتر از این نگرش یافته شود که زنی بالغ، سالم و سرشار از انرژی زندگی و شور، خواسته طبیعت را نفی کند، تمایل شدیدش را کنترل و مهار نماید، به سلامت خویش آسیب برساند و روحش را خدشه دار سازد، بینش خود را محدود کند، از عمق و شکوه تجارب جنسی اجتناب ورزد تا زمانیکه یک مرد خوب پیدا شود تا او را به عنوان همسر بپذیرد؟ این همان چیزی است که گرچه دارای کمترین اهمیتی نیست ولی عاملی از ازدواج است که آنرا از عشق متمایز می کند. زمانه،زمانه واقعیت هاست.آن زمانی که رومئو و ژولیت خشم و غضب پدرانشان را برای پایداری عشقشان به جان خریدند یا زمانیکه گرچن خودش را برای عشقش در معرض شایعات و بدگوییهای همسایگانش قرارداد بسر رسیده است. اگر در شرایطی نادر، جوانان به خودشان اجازه بدهند تا از تجمل عشقی که توسط مسن ترها متوجه آن شده اند لذت ببرند، سرکوب و نصیحت خواهند گشت تا معقول و منطقی گردند. درس اخلاقی که به دختر القا شده این نیست که آیا مرد عشق او را برمی انگیزد، تا حدی رگه هایی از این امر را در خود دارد، ولی سوال این است که «چه مقدار»؟ تنها دغدغه در زندگی واقعی آمریکائیها: آیا مرد می تواند یک زندگی را سر و سامان بدهد؟ می تواند همسرش را حمایت کند؟ این تنها چیزی است که ازدواج را توجیه می کند. به تدریج این اندیشه تمام ذهن یک دختر را اشباع خواهد کرد. رویاهای او مهتاب و بوسه های عاشقانه، اشک ها و لبخندها نیستند. او رویاهای گردش برای خرید کردن و چانه زدن با فروشنده را در سر می پروراند. این فقر روحی و فرومایگی عواملی هستند که در پدیدهیِ ازدواج نهادینه شده اند. دولت و کلیسا هیچ ایده دیگری را پذیرا نیستند، تنها برای اینکه اینها عواملی است که دولت را ملزم به کنترل زن و مرد می کند. بدون شک افرادی وجود دارند که عشق را به عنوان مفهومی فراتر ار دلار و سنت در نظر دارند. بویژه این امر در مورد آن طبقه ای صادق است که الزامات اقتصادی آنها را وادار ساخته که به خود اتکا کنند. تغییر عظیم در موقعیت زن که بوسیله یک عامل نیرومند شکل داده شده،البته عظیم و خارق العاده است هنگامی که ما توجه نماییم که این امر در مدت زمان کوتاهی که زنان وارد عرصه صنعت شده اند رخ داده است. شش میلیون زن حقوق بگیر، شش میلیون زن که حقوق یکسانی با مردان دارند تا مورد بهره کشی قرار بگیرند، مورد سرقت واقع شوند، در اعتراضات و اعتصابات شرکت کنند، آری حتی گرسنگی بکشند.امر دیگری نیست سرور من؟!!! آری شش میلیون نیروی کار در حرفه های مختلف از بالاترین کارهای ذهنی تا دشوارترین کارهای بدنی در معادن و خطوط راه آهن،حتی کارآگاهان و پلیسان. مطمئنا آنان از قید و بند اسارت کاملا رها شده اند. با این همه تعداد بسیار کمی از لشگر انبوه زنان حقوق بگیر به مسئله کارکردن بعنوان یک مورد دائمی نظر می افکنند. مردان، بدون توجه به اینکه چقدر فرتوت شوند، یاد گرفته اند که مستقل و متکی به خود باشند. آری من می دانم که هیچکس در اقتصاد خردکننده ما واقعا مستقل نمی باشد. اما هنوز فرومایه ترین گونه مردان از اینکه یک انگل باشند متنفرند، از اینکه در هر حال معرف چنین تصویری باشند. زن موقعیت خودش را بعنوان یک نیروی کار موقتی به حساب می آورد که در اولین مجال به کنار گذاشته می شود. بدین دلیل است که متشکل کردن زنان در اتحادیه های کارگری بسیار دشوار است. «چرا من باید به یک اتحادیه بپیوندم؟ من قصد دارم که ازدواج کنم، که صاحب خانه شوم» آیا به او از کودکی آموخته نشده است که این مسئله را بعنوان یک فراخوان نهایی در نظر داشته باشد؟ او به زودی می آموزد که خانه اش صاحب و نگهدارنده بسیار وفاداری دارد که هیچ چیز نمی تواند او را فراری دهد. اگرچه تاسف بارترین مسئله اینجاست که خانه دیگر او را از کار شاق برای حقوق و دستمزد آزاد نمی سازد بلکه تنها وظایف او را افزایش می دهد. طبق آخرین آمار ارائه شده در کمیسیون «کار و حقوق، و تراکم جمعیت» ده درصد از کارگران حقوق بگیر در نیویورک ازدواج کرده اند و هنوز باید به عنوان کارگرانی با کمترین مقدار پرداخت در جهان به کارشان ادامه دهند. به این جنبه وحشتناک، کارِ شاق منزل نیز اضافه می شود وبدین ترتیب چه چیزی از حفاظت و شکوه خانه باقی خواهد ماند. بعنوان یک واقعیت، حتی دختری از طبقه متوسط هم نمی تواند از خانه خودش صحبت کند، از آنجا که این مرد است که حدود فعالیت او را مشخص می کند. و مهم نیست که شوهر، سنگدلی جانورخو باشد یا دلداری دوستداشتنی. آنچه که میکوشم نشان دهم این است که، بله، در ازدواج، به یُمنِ حُسن نیت مرد زندگی، زن صاحب خانهای خواهد شد (اما چه خانهای؟ خانهی شوهری که در آن سالهای سال زندگی میکند) تا اینکه کمکم، کل جهانبینیاش دربارهی زندگی و امور انسانی به سطحِ نازل و پست و بیاهمیت و ناچیزِ محیطی (خانهای) که در آن زندگی میکند فروکاسته شود! عجیب نیست این زندگی از او خالهزنکی غرغرو، کوتهفکر، پرخاشگر و تحملناپذیر بسازد و باز، هرگز عجیب نیست اگر وجود چنین زنی، مرد را از خانه برماند! زن از این خانه (زندانِ بیگاری کشی) هیچجا نمیرود؛ اگر بخواهد، جایی برای رفتن ندارد! از سوی دیگر، زیستنِ هرچند کوتاهِ زناشویی کافیست تا قوای زن را برای زندگی خارج از خانواده تحلیل برد. کمکم در ظاهر و نمای خود بیملاحظه میشود، چاق و خستهکننده میشود بهطوری که مرد از او روگردان میشود و حتا بیشتر به او نفرت میورزد. چه وضعیت دلانگیز معرکهای است، نه؟! اما درمورد کودک چهطور؟ اگر ازدواج نبود، چهگونه حمایت میشدند؟ اصلا آیا این مهمترین مسئله درازدواج نیست؟ یا نه! فریب و ریاست! با وجود حمایت ازدواج از کودکان، هنوز هزاران کودک، بیچیز و بیخانمان اند. با وجود ازدواج، یتیمخانهها و داراتأدیبها روزبهروز زیادتر میشوند. «مؤسسهی پیشگیری از کودکآزاری» هرروز با صدها پرونده در مورد سوءرفتار والدینِ «مهربان» [!] درگیر میشود، به این امید که برای کودکان بیچاره، سرپناهی ایمنتر و مهرآمیزتر فراهم کند؛ کاری که اکنون، افتخارِ آن به موسسهی جری البریج [Gerry Elbridge - 1744 - 1814 - معاونِ رئیسجمهورِ وقتِ آمریکا] داده شده. چه مضحکهای! ممکن است ازدواج این قدرت را داشته باشد که «اسب را به لب چشمه ببرد» ولی آیا او را سیراب می کند؟ شاید قانون، پدری را که خرجی خانه را ندهد بازداشت کند و لباسِ محکومیت به تناش کند، اما آیا با این کار گرسنگیِ کودک برطرف میشود؟ اگر والدین شغلی برای معاش ندارند، اگر هویت و نامونشاناش را با سرِ راهی کردن فرزندش پنهان میکند، پس ازدواج برای چیست؟ قانون اعمال میشود تا مرد را به پای محکمهی «عدالت» بکشاند و سپس او را در ایمنی پشت درهای بسته، عادلانه پنهان کند؛ در آخر اما، جای خالی نیروی کارِ پدر به کودک بیحامی داده نمیشود، نه، این حقِ ایالتِ عدلگستر است. کودک میماند و خاطرهای یأسانگیز از پدری که لباس راه راه به تن کرده. ازدواج که پاسدار زندگیِ زن خوانده میشود، چیزی نیست مگر مصیبتی منفور و بدشگون. این پاسدارِ چندشآور و انزجارانگیز، با شناعت و اهانتِ پنهان، مقام و متانتِ انسانی را خوار میکند، این است حمایتی که از این رسمِ انگلزا انتظار میرود. ازدواج به سرمایهداری (سیستمی که آن هم مثل ازدواج پدروار است) شبیه است. حقوقِ حقهی انسان را ضایع میکند، از رشد و بالیدناش جلوگیری میکند، تناش را خراب میکند، در غفلت و ضعف و وابستگی نگاهاش می دارد. بعد، مؤسسهی خیریه بهپا میکند تا آخرین چشمکهای عزت نفس انسان را چراغانی کند. ازدواج، از زن، یک انگل میسازد، یک عائله، یک نانخور. توانِ او را برای درگیری در زندگی میگیرد، آگاهی اجتماعیاش را کور میکند، تصورات و انگارگریهایاش را فلج میکند و بعد از تمام اینها (این الطاف)، حمایتِ پرترحم و ضعیفنوازش را تحمیل میکند. یک دامِ فریبا، یک تحریف آشکار. مضحکهای که شخصیت انسان را (با گستاخی تمام) به بازی میگیرد. اگر مادربودن، غایت سرشت زن است، پس چرا از عشق و آزادی حرف میزنند؟ ازدواج اما، تمامِ آرزوها و آمال زن را میسوزاند و دودش را به هوا میفرستد. آیا به زن نمیگویند که «مادر شو، تا رشد کنی»؟ آیا این مانعی برای رشد زن نیست؟ آیا ممانعت از فروش خویشتن برای به دستآوردنِ مادری را مایهی شرم و ننگ زن نمیدانند؟ آیا این تنها ازدواج نیست که چنین مادرشدنِ اجباری و نفرتانگیزی را تصدیق میکند؟ اگر مقصودِشان از مادربودن ثمرهی یک انتخاب آزادانه، یک عشق، حاصل شورمندی و شعف میبود، به هیچ قیمتی حاضر نمیشدند کاری کنند که بر سر آفریدهی بیگناهاش، کلاهِ گناهکاری گذاشته و با برچسبِ وحشتناکِ حرامزاده صدایاش کنند. اما ازدواج ککاش هم نمیگزد، ازدواج، با نابکاریاش برضد مادری، خود را برای همیشه از قلمروی عشق، محروم کرده. عشق، سترگترین و ژرفترین چیز در زندگی؛ مژدهگرِ امید، شور وشادی؛ عشق، گردنکش از هر قانون، از هر رسم و قرارداد؛ عشق، آزادترین و پرمایهترین خمیرهی سرنوشت؛ چنین نیروی سرشاری را چگونه می توان با آیینِ پست دولتی-کلیسایی بچهپساندازی یکی گرفت؟ عشقِ آزاد؟ مگر عشق جز آزادی چیز دیگری هم میتواند باشد؟ شاید مغز را بتوان خرید، اما عشق را هرگز. شاید بتوان بر تن چیره شد، اما بسیج تمام نیروهای زمینی هم نمیتوانند بر قدرت عشق غلبه کنند. میتوان بر کشورهای بسیاری سلطه یافت، اما نه هرگز بر عشق. میتوان روح را به زنجیر کشید، اما در برابر عشق جز در بند شدن کاری نمیتوان کرد. میتوان، چون شاهی بر تخت نشست و با دستگاهی پرطمطراق و پرزرق وبرق فرمان راند، اما بیعشق تمام اینها به هیچ نمیارزد. فقیرانه ترین آلونک به نور عشق، گرم و زنده و رنگین میشود. با عشق، خُردترین گدا، غنیترین شاه میشود. باری، عشق، آزاد است؛ و جز در آزادی در هیچجایی نمیتواند منزل کند. عشق، در آزادی، از خود سرشار می شود. اگر عشق در جایی ریشه کند، هیچ قانون و آییننامهای، وهیچ دادگاهی نمیتواند ریشهاش را از خاک بکند. حال اگر زمین بایر باشد، ازدواج چگونه میخواهد میوه بگیرد؟ این مورد، شبیه به آخرین تلاش نومیدانهی زندگی برضدِ مرگ است. عشق به حامی نیاز ندارد؛ چون پاسدار خویش است. تا زمانی که زاد-و-ولد ریشه در عشق داشته باشد، هیچ کودکی بینوا و گرسنه نخواهد ماند و دیگر احساس کمبودِ عاطفه نخواهد کرد. من به این ایمان دارم. من زنانی را میشناسم که با عشقورزی به مردانی که به راستی دوستشان داشتند، از خود، مادرانی آزاد ساختهاند. کودکانِ ازدواج، از فقدان مراقبت، توجه و فداکاری در رنج اند؛ در حالی که مادرِ آزاد [منظور مادرشدن بدون ازدواج است] قدرت بخشیدن تمامِ این چیزها را دارد. حامیانِ اتوریته و حاکمیت، از پیدایش «مادریِ آزاد» واهمه دارند، مبادا که از مزایایی که بهتبعِ ازدواج به کف آورند، محروم شوند. بی ازدواج، چهکسی خواهد جنگید؟ چه کسی پول درمی آورد؟ اگر زنان از بیبندوباری بچهآوری در ازدواج بپرهیزند، دیگر چه کسی پلیس و زندانبان خواهد شد؟! شاه و رئیسجمهور و سرمایهدار و کشیش، همه فریادِ "مردم، مردم" سرمی دهند؛ مردمی که پایندگیشان باید به بهای تبدیلِ زن به یک ماشینِ صرف، تأمین شود. از دیدِ اینها ازدواج، سوپاپ اطمینانی است برای پیشگیری از واقعهیِ وحشتناک و زیانبارِ بیداری جنسیِ زن. اما تمام این تقلاهای بردهساز بینتیجه خواهد ماند. تمامِ احکام کلیسایی، تحکمهای آییننامهای و تحمیلهای قانونی بیفایده خواهد بود. زنان دیگر نمیخواهند در تولیدِ نژادِ بیمار و ضعیف و فرتوتی که حال و توانِ بیرون آمدن از یوغِ بیچیزی و بندگی را ندارد، شریک باشند. درعوض، کودکانی بهتر و کمشمارتر میخواهند که همه حاصلِ انتخابی آزاد باشند و همه در عشق پرورده شده باشند؛ نه آنکه با اجبار ازدواج، به دنیا آمده باشند. شبه-معلمانِ اخلاق ما هنوز باید چیزهای زیادی دربارهی وظیفه نسبت به کودک بیاموزند، وظیفه و رسالتی که با آزادی عشق در سینهی مادر برای همیشه بیدار نگاه خواهد ماند. زن، زیبایی مادرشدنِ احترامانگیز را به زادآوری موجودی که قرار است در فضایی تبهگن و مرگآور بزیَد، نخواهد فروخت. اگر قرار است مادر شود، دوست دارد به آفریدهاش بیشترین و بهترین چیزهایی را که دارد، ببخشد. زندگی با کودک، آرمان اوست؛ او میداند که تنها با این آرمان میتواند در آفریدن مردان و زنانی شایسته سهیم باشد. ابسن، با کشیدن تصویر آلوینگ میبایست درک روشنی از یک مادر آزاد را داشته باشد. آلوینگ، یک مادر ایدهآل بود، چون از ازدواج گذشت تا پرواز روحاش را نظاره کند، تا به شخصیتاش بازگردد، تا جانیافته و توانا شود. دریغ که نتوانست عزیز زندگیاش، اسوالد را نجات دهد، اما فهمید که عشقِ آزاد، یگانهحالتِ زیبای زندگی است. کسانی که مانند آلوینگ، برای بیداری روحشان، در خون و اشک زندگی کردهاند، ازدواج را پوچ و مسخره و بیمعنا رهامیکنند. آنان میدانند که عشق چه فانی باشد و چه باقی، تنها راهِ روشن برای آفریدن نسلی فعال و ساختن دنیای جدید است. در وضعیت حقیر کنونی، برای اکثریت، عشق، امری غریب است. دوریکردن و بدفهمیدناش مُد شده. تارهای ابریشمین و لطیف عشق، فشار و تنش و اصطکاکهای روزمره را تاب نمیآورند. روحِ عشق پیچیده و غنی است و بسیار ناسازگار با واقواق تنفرانگیزِ جامعه. در این وضعیت عشق برای کسانی که آن را طلب میکنند، میگرید ، می رنجد و آه میکشد؛ چون مجبور است ناکامیابیِ هرروزشان را در تلاش برای فتح قلهی عشق، نظاره کند. روزی، مردان و زنانی خواهند برخاست که عزمِ آن قله کنند. آنان خود را به قله خواهند رساند تا در روشنی و گرمای عشق پاکیزه شوند. اگر دنیا، زادآوری را به فضای روابط اصیلِ دوستی، به همدلی و همزبانی بسپارد؛ و نه ازدواج، که عشق را ولیِ این امر کند، چه پنداشتی، چه تصوری، کدام نبوغ شاعرانه میتواند توانمندیهای چنان زنان و مردانی را به انگار کشد؟
+ نوشته شده در ساعت   توسط Ali
|
گزارش بیست و چهارآذر حدود ساعت 10 صبح در پای صندوق رای حاضر شدم به ظاهر همه چیز منظم بود در ازای هرشناسنامه سه برگه رای داده می شد یعنی باید در هر سه صندوق خبرگان مجلس و شورا رای بندازی . ولی با دیدن لیست شلوغ کاندیداها و سردرگمی مردم مثل پیر مردی که می پرسید خاتمی ها کدومند ؟ ( آن هم درحوزه ی انتخابیه میدان ونک) خیلی زود به این نتیجه رسیدم که در شورای شهر با ترکیبی از کاندیداهای برنده روبرو خواهیم شد چرا که اکثریت مردم بی طرف و غیر سیاسی ما! ... واقعا کاندیداها را به طور شخصی نمی شناسند واین در حالیست که درلیست های حوزه ها کاندیداها به صورت شخصی معرفی شده اند حتی خودم نام برخی را فراموش کردم! بنابراین امروز نه با شاید و اما که قطعا می گویم عده ای از اصلاح طلبان به شورا ها راه پیدا خواهند کرد ولی در کل واز نظر من آنها به خصوص حزب اعتماد ملی برنده اصلی اتخابات هستند
+ نوشته شده در ساعت   توسط Ali
|
انتخابات شورای شهر بنابراین شاید بتوانم اتخابات فردای شورای شهروروستا را چنین پیش بینی کنم که علی رقم شرکت نکردن بسیاری در انتخابات و با توجه به مهندسی فهرستهای اصولگرایان.پیروز انتخابات حزب اعتماد ملی است .
+ نوشته شده در ساعت   توسط Ali
|
سینما معتقدم یکی از راه های پیشبینی آینده بشر نگاه به داستان فیلمهائی است که از بسترنبوغ و تخیل نویسندگان و کارگردانها بیرون می آید
+ نوشته شده در ساعت   توسط Ali
|
سکوت
گاهی مجبوریم در فریاد سکوت را نگاه داریم و گاهی در سکوت فریاد را
علی اکبری
+ نوشته شده در ساعت   توسط Ali
|
جام جهانی
یکی دیگر از نمادهای جهانی شدن که باید پاس داشته شود جام جهانی فوتبال است که در ده ها سال گذشته تا به حال ادامه داشته است در این جام تیم های منتخب رقابت می کنند تا یک تیم را قهرمان سازند تیمی که سلطان فوتبال جهان شود برای رسیدن به این وحدت همه ی تیمها از استانداردها و زبان مشترک بهره می گیرند تا جائیکه سعی می شود حتی لباس آنها نیز از یک مارک تهیه شود . آری برای رسیدن به زمین متحد باید درسیاست جهان هم از زبان و استاندارد مشترک بهره برد زبانی که عادلانه و برای همگان قابل فهم باشد و آن زبان چیزی نیست الا دموکراسی . زبانی که با نظارت و حمایت نهادهای بین المللی می تواند در هر نقطه ی دنیا کاربرد داشته باشد به امید زمین متحد با دموکراسی جهانی
+ نوشته شده در ساعت   توسط Ali
|
هاشمی انقلاب را تمام می کند
به قول دوستی خاتمی که رنگ محاسنش را برای فهماندن جامعه ی مدنی به هواداران قبیله ی زدنی باخت هم مرد هاشمی بود واو نیز قطعا تائید می کند که نیمه کاریهای هاشمی را فقط خودش می تواند تمام کند که در همه ی این سالها نیز دغدغه اش همین بود پس هاشمی می آید تا با مهار تورم و تبعات خصوصی سازی و جذب گسترده ی سرما یه های خارجی اقتصاد کشور را پویا و به سمت اقتصاد بدون نفت سوق دهد او ضمن تشویق سرما یه های فکری و انسانی اعم از دانشمند و هنرمند و فرهیخته ... برای بازگشت به کشور . صنعت توریسم را فعال کرده. خانه ی احزاب را جانی واقعی می بخشد او با شناخت غرب و تجربیات گذشته اش غرب را آرام می کند و ایران انقلابی را سر انجام داده به ایرانی سبز بدل می کند او با آگاهی و شناخت مقتضیات زمان و مکان اسلام ناب را تا آنجا که عملی است زنده نگاه داشته از اوهام و پزمردگی جدا کرده و با چانه زنی محتاطانه و عقلائیش بحران پرونده ی هسته ای را خاتمه می دهد او که در 8 سال گذشته فرصت کافی داشته تا نه تنها عملکرد خود که کل سالهای انقلاب و حتی پیش از آن را از زوایای مختلف زیر ذره بین بگذارد ودرست و غلط و حق را از نا حق جدا کند به خوبی می داند که چطور سهمش را که همان رضایت مردم ایران است بدست آورد او می آید تا با رفع کم و کاستی ها و اجرای عملی عدالت برای همه ی ایرانیان ملت پر افتخار و میهن اسلامی را با همه ی تاریخ و تمدن چند هزار ساله ی ایرانی اش به سوی جهانی شدن هدایت کند آن گونه که هر ایرانی در هر جای این کره ی خاکی به ایرانی بودن خود ببا لد
مطلب فوق تنها یک پیش بینی سیاسی بود که در گرماگرم مبارزات انتخاباتی ارائه شد
+ نوشته شده در ساعت   توسط Ali
|
فوتبال
اگر پیشرفت شما (هر فرد ) را ذر زندگی مثل گل زدن فوتبالیستها بدانیم در می یابیم که هر چقدر زمین فوتبال ( بستر جامعه ) سبز تر باشد فرصت رشد وخودنمائی شما بین انبوه تماشا چیان بیشتر می شود و اگر هم تیمی های شما خانواده. دوستان و همکارانتان یک رنگ و هماهنگ بازی کنند شانس شما بیشتر می شود ولی اگر اعضای تیمتان ذروازه ی خودتان را با دروازه ی حریف مرتب اشتباه بگیرند یا به جای شما ه حریف پاس دهند اگر 7 سال هم با بهترین تکنیک بدوید به جائی نمی رسید مگر در فرصت پنالتی … در جامعه نیز چنین است برای رشد کشور و دموکراسی می بایست یا همگان واقعا عملگرای مذهبی باشند یا یکدل و نخبه که البته در واقعیت محال است پس باید حقوق ملی و قانونی مردم خودی.غیر خودی و نخودی را به گونه ای با نظام حزبی گره زد که احزاب بتوانند در مظلومیت اقتصادی مردم قذرتمندانه در فوتبال سیاسی ملی و بین المللی . کشور را به سمت رشد همه جانبه و البته عدالت و دموکراسی پایدار هدایت کرد
+ نوشته شده در ساعت   توسط Ali
|
خوشبخت
تعریف سنتی من از انسان خوشبخت چنین است مرد خوشبخت کسی است که سه چیز به تناسب داشته باشد خدا (...) زن (...) زمین (...) وزن خوشبخت آن است که مرد خوشبخت داشته باشد اما تعریف مدرن من از انسان خوشبخت همان انسان کامل یا مومن است انسان کامل کسی است که سه مرحله را طی کرده باشد اول درک واقعیات هستی که البته ممکن است باعث افسردگی پنهان شود دوم فهم حقایق زندگی که چون در تقابل با مرحله ی اول است باعث سرمستی میشود و سوم کشف حقایق هستی از میان واقعیات زندگی که سبب امید نشاط و باور عمیق معنوی می شود برای مثال در این طبقه بندی مادیگرایان در مرحله ی نخست. امثال کشیشها درمرحله ی دوم و عرفا در مرحله ی سوم یا آخر قرار می گیرند
+ نوشته شده در ساعت   توسط Ali
|
سربازان خدا برروی زمین پراکنده اند تاازحرمت وحریم انسان دفاع کنند
خداوند سالها پیش در دانشکده بر من منت نهاد تا در مسیری نا خواسته خود را سرباز امام زمان (عج) بدانم لیکن بعدها اعتراف کردم که ظرفیت چنان امر مبارکی را نداشته و ندارم که چنان مهمی لیاقتی بیش از اینها می خواهد . ولی معرفت دارم و عشق و دوستی ایشان را همواره در دل دارم لذا حالا که مصرید مرا به عنوان احیا گر معنویت بشناسید به همه ی شما عزیزان توصیه می کنم آن طوری زندگی کنید که گوئی هر لحظه زمان ظهور است و آنگونه تفکر و عمل کنید که گوئی تا ابد خودتان مسئول حل مشکلات هستید ومن هم آرزو می کنم که به لطف پروردگار هرچه زودتر مهدی . مسیح و یارانشان همچون آینه ای اطمینان بخش بشریت شوند
انتشار این نامه واکنش من به یک بازی بسیار پیچیده اطلاعاتی بود
+ نوشته شده در ساعت   توسط Ali
|
اون قدیمها که ویدیو ممنوع بود من از پدرم اجاره یک فیلم را می گرفتم بعد آن را با همسایه ها عوض بدل می کردم و هر بار با یک پول چند فیلم فرهنگی ! می دیدم یکی از آنها اسپارتا کوس بود . مردی تنها که رابطه اش با دنیای آزاد قطع بود و یا حداکثر یکطرفه بود او فقط تشویق تماشاگران بی درد را می دید که از او می خواستند بکشد اسپارتاکوس مجبور بود به جنگ کسانی برود که تا سر حد مرگ مبارزه می کردند تا فقط زنده بمانند اربابان اسپارتاکوس بی شرمانه روابط جنسی اوراهم کنترل می کردند و از مشاهده ی آن هیجان زده می شدند او نه حق و نه حتی امکان انتخاب داشت برای نبردش پولی نمی گرفت فقط زنده می ماند ... آخر او یک اسیر بود .
واقعا خودم هم نمیدانم چرا یاد این فیلم غم انگیز افتادم شاید بهتر باشد به جای کشف رابطه های کاراکترهای این قصه به دیدن فیلمهای مدرن فضایی بروم بلکه لابه لای آنها یک سیاره ی جدید پر از آدمهایی مثل مایکل و مدونا کشف کنم !
+ نوشته شده در ساعت   توسط Ali
|
زمین متحد
برای رسیدن به اتحاد( رفاه.عدالت.دموکراسی جهانی) و تمدن بزرگ بشری ملتها بخصوص مسلمانها و کشورهای در حال توسعه باید خود را در سه محور ارتباطات . اقتصاد و فرهنگ ! مدرن و یکپارچه سازند
+ نوشته شده در ساعت   توسط Ali
|
جناب آقای کروبی
من همان نظریه پرداز ودانشجوی بسیجی سابق هستم... دیروز روزنامه ی شما را با آن لگوی بسیار ایرانی و زیبا
خریدم مبارک است . تبریک می گویم آقای کروبی در انتخابات ریاست جمهوری مشاورین شما باید روی این نکته تبلیغ می کردند که همانطور که فقر ایمان نمی شناسد آزادی یا دموکراسی هم نمی فهمد ! و مردم برای آزادی باید قوی باشند چه بسیار انسانهائی که فقط از ناحیه اقتصاد در بازی روزگار می بازند دموکراسی صنعت آدم سازی است که هزینه اش را احزاب باید بپردازند و سود و بالندگی اش نصیب کل مردم شود دین نرم افزاری آدم می سازد و دموکراسی سخت افزاری. دین از انسان مومن می سازد و دموکراسی آقا امیدوارم در انتخابات دموکراتیک آتی حزب شما بدرخشد
علی اکبری
خلاصه ی نامه ی من به آقای کروبی
صداقت
![]()
+ نوشته شده در ساعت   توسط Ali
|
عدالت در جهانی که به دلیل کم دانی عدالت هنوز فراگیر نشده و در قبال حقوق فردی و جمعی قدرت حرف اول را می زند برای ساخت دموکراسی در جامعه حداقل به دو حزب قوی. رقیب و همتراز نیاز هست تا میانشان تحرک پدید آید و هر فرد ازنیروی یکی در برابر دیگری برخوردار شده در آن تعادل رشد کند علی اکبری
+ نوشته شده در ساعت   توسط Ali
|
+ نوشته شده در ساعت   توسط Ali
|
|
|
||||||